نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
به وبلاگ تابش خوش آمدید
به وبلاگ تابش خوش آمدید
تابش

                                                                       تابش      

                                           

  جنبشی ای تازه نسل جـــــوان           شورشـــی ای مردمــان باستان

  گردشی ای محور چرخ  زمان           لرزشی ای موج خـــلق بیکران

                         تابشی ای شعله های جاودان

                         تابسوزی قصر و بام  خائنان

  پرتو افشانی نمـــا چون آفتاب          پاره کن ار چهره خــائن نقــاب

  سر نگون کن باره افراسـیاب          تند شو این برق های باشــــتاب

                          تابشی ای شعله های جاودان   

                          تابسوزی قصر و بام خائنان

  آتشی از کوره های کـــارگــر         غرشی از داس و بیل بزرگــــر

  زیر و روکن کاخ استثمارگـر         مـــحو کن بنیاد استثمار و شـر

                          تابشی ای شعله های جاودان

                          تابسوزی قصر و بام خائنان

  کن علم از مجمر خود نورهـا          شو ضیا و رهبر مزدور هـــــا

  اخگر افگن بر سر مغرورهـا          سوزدست وفرق این سرزورها

                         

                          تابشی ای شعله های جاودان

                          تابسوزی قصر و بام خائنان

 طرح آئــین نوین ایجـــاد کــن         آتشــــی در خــانه  بـــیداد کـــن

 این وطن را از محن آزاد کـن         با رحیمت رسم نو ارشــاد کــن

                          تابشی ای شعله های جاودان

                          تابسوزی قصر و بام خائنان

*******************************************

از وبلاگ تظاهرات افغانستانی های مقیم اتریش؛ علیه سیاست مهاجر ستیزی و ضد انسانی رژم ایران دیدن کنید.

این وبلاگ در لینک تابش موجود است.

شنبه، 19 خرداد، 1386 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قطع نامه کمیته تهیه و تدارک تظاهرات حمایت از مهاجرین افغانستان- وین

قطع نامه کمیته تهیه و تدارک تظاهرات حمایت از مهاجرین افغانستان- وین

 

 

دوستان محترم، همانطوریکه میدانید؛ افغانستان در طی سه دهه اخیر یکی از بحرانی ترین و نا امن ترین کشورهای جهان بوده است. اکنون نیز باوجود حضور نیروهای « ائتلاف بین الملی»  به رهبری ایالات متحده آمریکا؛  اوضاع سیاسی و امنیتی افغانستان هم چنان بحرانی و نا امن است.

حضور نیروهای اشغالگر،وضعیت نا مطمین و نا امن شهرها ، ولایات، راه ها ،وجود جنگ های مسلحانه ، رشد و تجهیز دوباره نیروهای تروریستی ، تولید سرسام آور مواد مخدر ، تلفات غیر نظامیان از جانب نیروهای خارجی و تروریست ها ،عدم آزادی های فردی و سیاسی، آزادی عقیده ، اندیشه و بیان ، ستم طبقاتی، ملی و جنسی و... افغانستان را اکنون در صدر فهرست کشورهای نا امن و بحرانی جهان قرار میدهد .

افغانستان کشوری ا ست، اشغال شده , حکومت افغانستان ترکیبی است از جنایت کاران جنگی و باندهای مافیائ مواد مخدر که با استفاده از قدرت و سیطره خود بر اهالی بیدفاع ستم روا میدارند و مهاجرین برگشته از خارج طعمه های خوب این جنایت کاران اند.

با گذشت حدود شش سال از سرنگونی حکومت تئوکراتیک و فاشیستی طالبان؛ جنگ همچنان در کشور ادامه دارد . دولت دست نشانده تا کنون نتوانسته است در زمینه های تآمین امنیت  ایجاد کار و رفاه عمومی کوچک ترین عملی را انجام دهد.

در  چنین شرایط ، جمهوری اسلامی ایران اخراج اجباری صدها هزار پناهنده را  با روش سرکوب و کشتار، روی دست گرفته است. گرچه این اقدام رژیم ایران تازگی ندارد . چنا نچه آشکار است، در طول سه دهه اخیر به بهانه های مختلف پناهندگان افغانستانی را مورد شکنجه ، آزار، تحقیر و توهین قرار داده  و آنان را در بد ترین شرایط ناگوار جنگی اخراج نموده اند.

برجستکی اقدام اخیر جمهوری اسلامی ؛ سیاست راسیستی و ضد انسانی آن در قبال پناهندگان این است که رژیم از عدم تشکل و بیدفاع بودن پناهندگان افغانستانی استفاده نموده با به اختیاری جلوه دادن اخراج ان ها یعنی داوطلبانه بودن برگشت پناهندگان یا به اصطلاح مطابق قرارداد های بین الدول و غیره می خواهد سیاست های ضد انسانی و شئونیستی خویش را پنهان کند.

برای افشای سیاست های راسیستی وضدانسانی رژیم جمهوری اسلامی ایران، برای اثبات نمودن نا امن تر بودن افغانستان ,برای روشن کردن اینکه دولت افغانستان یک دولت دست نشانده و ضد ملی است و برای دفاع وحمایت از حق مسلم پناهندگی، کمیته تهیه و تدارک حمایت از مهاجرین از کمیشنری عالی پناهندگان سازمان ملل و سازمان های مدافع حقوق بشر جدا توقع دارد، که به موضوع رسیدگی نموده و از وقوع چنین فاجعه بزرگ انسانی جلوگیری نمایند.

کمیته ی " تهیه و تدارک تظاهرات حمایت از مهاجرین" براین باور است، که اخراج کتلوی و گروهی پناهندگان افغانستانی توسط جمهوری اسلامی ایران؛  توام با زور واعمال خشونت ،خلاف موازین و معاهدات کنوانسیون ژینو بوده و  پناهندگی پدیده ی است ،که ریشه در اوضاع نا امن و بحرانی کشور پناهجوها دارد، بنا بر ا ین مادامیکه جنگ و بیداد گری در کشور سایه افکنده؛ فقر و تهی دستی  دمار از روز گار توده های محروم افغانستان در آورده، رهزنان مافیایی و جنایت کاران جنگی در زیر چتر عفو عمومی خزیده و دست شان در ستمگری بیش از پیش گشوده شده اند. باز گشت دو ملیون هموطن ما با کدام یک از معیار های حقوق انسانی سازگاری دارد؟ آیا مجامع بین المللی در شرایط فعلی، افغانستان را یک کشور امن خوانده است؟ اگر افغانستان یک کشور امن است پس نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان چه میکنند؟

"کمیته تهیه و تدارک تظاهرات"، امروز بعنوان یک مجمع مستقل و آگاه اوضاع سیاسی، اجتماعی افغانستان را به مواد ذیل جمعبندی می نماید:

 

1- افغانستان نا امن ترین کشور است ، بنا بر این از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و سازمان های مدافع حقوق بشر می خواهیم  که نا امن ترین بودن افغانستان را به رسمیت بشناسند.

 

 2- افغانستان یک کشور مستعمره است که نیروهای اشغالگر در آنجا حضور دارند، تنها در سال گذشته میلادی بیش  از هزاران نفر توسط نیروهای خارجی و گرو تروریستی طالبان به قتل رسیده اند. ما از سازمان ملل و سازمان های مدافع حقوق بشر می خواهیم که طرف های درگیر جنگ در افغانستان را تحت فشار قرار دهند تا از کشتار غیر نظامیان دست بر دارند .

 

3 - جمهوری اسلامی ایران در طول سه دهه با پناهندگان افغانستانی بصورت غیر انسانی رفتار نموده است . رژیم برای شکنجه روحی وجسمی پناهجویان اردوگاههای را ایجاد کرده که شباهت زیاد به اردوگاه های نازی ها ی آلمان دارند، تعداد زیادی از پناهجویان د ر اثر شکنجه روحی و جسمی در اردوگاه های «سنگ سفید» و «تله سیاه» توسط شکنجه گران جمهوری اسلامی،  که به دیوانگان روانی معروف اند، بی رحما نه ترین اذیت ، تحقیر وتوهین از آنان را تجربه می کنند. ما میخواهیم این شکنجه گاه های ضد انسانی هرچه سریعتر بسته گردیده و نهاد های حقوق بشر آنرا محکوم نمایند.

 

4-  اقدام رژیم اسلامی ایران یک عمل ضد انسانی و مخـــالف معاهدات « کنوانســیون ژینو» در امور پناهندگان ملل متحد است و ایران، که  یکی از  امضا  کننده ی این معا هده است،آشکارا  و همواره آن را نقض می کند. ما از دفتر UNHCR و سازمان های حقوقی سراسر جهان می خواهیم که جمهوری اسلامی ناقض حقوق پناهندگی شناخته شود.

5- اخراج اجباری صدها هزار پناهنده افغانستانی از ایران بدون شک، فاجعه ای بزرگ انسانی است. زیرا دولت دست نشانده  هیچ گونه آمادگی لازم رانمی توا ند داشته با شد. تهیه مسکن وایجاد زمینه های کاری برای صد ها هزار پناهنده مشکلی است، که دولت پوشالی قادر به حل آن نیست. بنا بر این بخاطر جلوگیری از چنین فاجعه انسانی اخراج اجباری (وآن هم به شکل گروهی) پناهجویان تا زمانی ،که زمینه برگشت عادلانه و انسانی  پناهجویان اماده گردد. باید فوری متوقف گردد.

6- ما مخالف  بازگشت پناهجویان افغانستانی،که بعضی از کشورهای اروپایی نیز می خواهد آنرا اشاعه دهد می باشیم و از نهاد های فوق می خواهیم که بر حقوق پناهندگی آن ها نظارت داشته باشند.

 

  

         کمیته تهیه و تدارک تظاهرات حمایت از مهاجرین افغانستان-  وین

 

                              26  می 2007

شنبه، 19 خرداد، 1386 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

موضع کمیته حمایت از مهاجرین افغانستان- وین

 

دوستان محترم، اینجانب به نمایندگی از کمیته تهیه و تداروک تظاهرات امروز؛ از شرکت شما در کامپاین اعتراضی تقدیر و استقبال مینمایم .

یگانه محوریکه  ما را در این روز دور هـم جمع نموده اند؛ حمایت و همدردی با هم  وطنان مظلوم ما در ایران است.

گرچه بی وطنی و آوارگی مشکلات خاص خود را داشته و پناهجویان این معضله را درک مینمایند؛ اما مشکلات ناشی از آوراگی برای هموطنان ما؛ در زیر ساطور جمهوری اسلامی؛ به یک فاجعه انسانی تبدیل شده است .

اینکه  جمهوری اسلامی در طول حاکمیتش چه شیوه ای از ستم و استثمار بر مهاجرین روا داشته و ایران را زندان مهاجرین ساخته است ، دوستان ما در این قسمت روشنی خواهد انداخت؛ که من  روی آن نمی پیچم .

مطلبی که درین قسمت باید بر آن روشنی انداخت، هدف و انگیزه این کامپین اعتراضی و همچنان مخالفت ها پیرامون آن است . کمیته تهیه و تدارک پس از بحث مقدماتی تظاهرات ، با عده از نمایندگان و یا افراد ذیصلاح به این نتیجه رسید که نمایندگان فوق و اشخاص متنفذ؛ به جای همدردی و حمایت از هموطنان ما درایران ، راه  تسلیم طلبی و سازش با عوامل جمهوری اسلامی را پیشه گرفته و حتی اخراج ، شکنجه و کشتار هموطنان ما را توسط رژیم نوعی توجیه نمودند ، این حرکت مایه دل سردی کمیته تهیه و تدارک از اشخاص فوق به غرض پشت پاه زدن به منافع ملی و مردمی ما گردیده و در نهایت علیه خط تسلیم طلبی قرار گرفته تا بار چنین ضلالت تاریخی  را به دوش نگیرد .

در جلسه مقدماتی به جای اتخاذ یک موضع درست و اصولی مبنی به اعتراض از مهاجر ستیزی جمهوری اسلامی ، درست در همنوایی با آن دعوت شدیم . جلسه فیصله به عمل آورد تا نامه ای به سفارت جمهوری اسلامی تقدیم گردد که در پروسه اجراج مهاجرین ا ز خود انعطاف نشان دهد ، به این ترتیب طبق فیصله جلسه که با رای اکثریت به تصویب رسید ، هدف و انگیزه از جلسه که بر گزاری تظاهرات بود ، با آستان بوسی قاتلین مهاجرین و تضرع در آرگاه و بارگاه سفارت جمهوری اسلامی انجامید ، بناً کمیته تهیه و تدارک چنین آستان بوسی ای را برای شان عار دانسته و چنین لکه ننگی را هر گز نه میتواند بپزیرد .

حال از شما دوستان شرکت کننده سوال میشود که از نظر شما کدام خط و موضع ارجحیت دارد؟ اعتراض به خاطر جنایت کاری جمهوری اسلامی در قبال مهاجرین؛  و یا قبول رای اکثریت؛  یعنی تملق و تضرع در آستان بوسی  ارتجاع ؟  کدام موضع درست و اصولی است ؟ قبول خفت و خواری؛ تملق و چاپلوسی و یا اعتراض علیه ستم و افشای آن؟

این خط تسلیم طلبی ضد ملی نه تنها توسط اکثریت جلسه افتتاحیه ، بلکه توسط بعضی از چب نما های مرتجعی نیز نشخوار میگردید .

به این ترتیب گُست اعضای کمیته از چنین موضع ارتجاعی ، یک حرکت اصولی و شایسته مردمی بوده وهدف از آن تدارک کمپاین اعتراضی و تظاهرات به خاطر افشاء  جهموری اسلامی در قبال مهاجرین میباشد .

یکی از علل تبلیغ موثریت مخالفین کامپاین اعتراضی  مبنی به خنثی سازی تظاهرات، متاسفانه عدم درک آگاهی سیاسی در میان مردم ما بوده که برگزاری اعتراض از اخراج اجباری مهاجرین در ایران ، یک هدف بیهوده تلقی گردیده و چنین استدلال میگردد که دایر کردن کمپاین اعتراضی نمیتواند از اخراج پناهجویان جلو گیری به عمل آید .

باید در قبال چنین استدلالات گفته شود که منظور از تظاهرات اعتراض در مقابل شیوه برخورد غیر انسانی جمهوری اسلامی بوده و ما رسالت تاریخی خویش را بعنوان یک مجمع اعتراضی؛ سیاست مهاجرستیزی رژیم را محکوم نموده و اعمال آنها را به گوش جهانیان میرسانیم . هدف از تظاهرات این نیست که مخاطب ما رژیم آخوندی بوده و از آنها بخواهیم که اعمال راسیستی اش را تغییر دهد . ما مسئولیت داریم؛ صدای محرومیت هموطنان ما را به گوش جهانیان رسانیده و از دفتر UNHCR و سازمان های حقوق بشر بخواهیم نگزارند اخراج مهاجرین به این شیوه خشن ادامه یابد.

 مسئله دیگری که مخالفین تظاهرات امروز میکوشید تا هم وطنان ما به صورت گسترده در آن شرکت نه توانند؛ این است که آنها استقلال سازماندهی این کمیته را زیرسوال برده و شایع مینمایند که در پُشت این کار و زار نهاد های دیگری قرار دارند ، ما به صراحت اعلام میداریم که کمیته تهیه وتدارک به عنوان یک مجمع آگاه هیچگونه تعلقات سیاسی و سازمانی با هیچ یک ازنهاد های سیاسی اتریش نداشته و کاملا استقلال فکری دارد . بر پایه همین استقلال سیاسی وفکری است که هر گز تسلیم جو سازش پذیری جلسه افتتاحیه؛ که با حضور جمعی از نمایندگان نهاد های سیاسی  افغانستانی مقیم اتریش برگزار شد، نگردیده و به مثابه یک قشر مسئول و با احساس حمایت و همدردی خویش را از هموطنانش اعلام کرد .

 فضای غالب بر افکار قبیلوی و تضاد های نهاد های سیاسی فرهنگی افغانستانی در اتریش؛ بستری دیگری بر جناح بندی های افکار چیره گردیده وسبب میگردد که عده ای توانایی درک منافع ملی و مردمی را نداشته که در موارد زیادی قربانی اهداف مغرضانه بیگانگان قرار بگرید . نمونه فعلی را میتوان به عنوان  یک چرخش و عقب گرد سیاسی ؛ درست در خدمت استفاده جویی دشمنان سوگند خورده مردم ما تلقی کرد .

همانطوریکه به عرض رساندیم،  تسلط افکار فیودالی و فرهنگ قبیله سالاری به اذهان عده ای سبب میگردد که پدیده های اجتماعی؛ از دریچه همان بینش و طرز تفکر نگرسته شـــود، یکی از بهانه های مخالفین این بود که کمیته تهیه و تدارک در ابتدا  آنها را شخصاً در جریان نگزاشته و به اصطلاح با ایشان مصلحت صورت نگرفته است. اینگونه استدلالات  در واقع عزر بد تر از گناه محسوب میگردد، در پشت عزر مزکور چیزی دیگری نهفته است و آن این است که قشر میانی به دلیل تابعیت از مخالفین؛  سعی مینماید چنین استدلال نماید که مخالفت و عدم شرکت شان در تظاهرات به اراده خود شان بستگی دارد، یعنی آنها تابع دستور و تبلیغات  مخالفین سنتی نشده اند!

 بهر حال کمیته تهیه و تدارک ... درست دوهفته قبل از امروز؛  تی فراخوانی از تمام هموطنان دعوت بعمل آورد تا در اعتراض مهاجر ستیزی جمهوری اسلامی شرکت کنند، بناً کمیته تهیه تدارک فراتر از آنچه آنها توقع داشته بود اقدام نموده و موضوع را کتباً و بشکل گسترده تری به اطلاع عموم رسانیده است، اینکه کمیته تهیه و تدارک آنها را بعنوان میر و ملک های تام الاختیار و یا صاحب رعیت نشناخته به این دلیل است که کمیته به آزادی عقیده و اراده افراد احترام میگزارد؛ کمیته تهیه و تدارک هرگز پدیده ارباب رعیتی و یا نمایندگی از چندیدن خانه و افراد را برسمیت نشناخته  و بر این باورکه  انسانها بصورت مستقل دارای شعور و  اراده آزاد هستند؛ بناً تصمیم شرکت و یا عدم شرکت در تظاهرات از صلاحیت خود افراد است.

 گرچه ادعای روئسای قبیله مبنی بر اینکه صاحب  الاختیار رعیت های شان هستند؛ تا حدودی هم واقعیت دارند اما کمیته تهیه و تدارک ؛ مخالف چنین سانسور اراده و تفتیش  عقاید هستند؛ و بهمین دلیل حاضر نشد آنرا رسمیت دهد.

کمیته تهیه وتدارک از دوستانیکه در مبارزات کامپاین اعتراضی به شکل از اشکال در گیر بوده و با فایق آمدن بر موانع؛  اینک حضور با شکوهش را در این تظاهرات تجلی بخشیده ، تشکر و قدر دانی مینماید .  یک واقعیت انکارنا پذیر را نباید از نظر دور داشت و آن اینکه  تبلــیغات ضد کامپاین اعتراضی واقعا وسیع بــــود  ، روش ها و تاکتیک های متفاوتی در جهت تخریب این کارزار براه افتاد . با وجود آن شما دوستانیکه در جمع ما حضور به هم رسانیده ا ید؛ واقعا که اشخاص آگاه ، قاطع ، مصـــمم و مبارزی هستید که امیدوارم عزم تان راســــخ ، قامت تان استوار و خستگی نا پذیر باشد.

ازتمامی دوستان شرکت کننده  و اعضای کمیته تهیه و تدارک ؛ و از دوستان بسیار فعال و پر تحرک سالزبورگ و لینز ما نهایت سپاس گزاریم .

 

  کمیته تهیه و تدارک تظاهرات حمایت از مهاجرین افغانستان- وین

شنبه، 19 خرداد، 1386 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

به سياست های غيرانسانی وفاشيستی جمهوری اسلامی ..

 

به سياست های غيرانسانی وفاشيستی جمهوری اسلامی ايران

 نسبت به مهاجران افغانستانی , نفرين ميفرستيم !

 افغان هااز29 سال به اينطرف مجبوربه ترک وطن پدری خودشدندکه بيشترين رقم اين پناهنده هادرايران وپاکستان مسکن گزين شده اند. افغان های مهاجردراين دوکشورباشرايط خيلی دشواری که بالای شان تحميل گرديده باخواري هاومشقات جنگيده ودرهرحالت اش که ازطرف کارفرمايان بحيث نيروی کارارزان مورداستفاده قرارگرفته , توانسته اندبرای بقای خودوفاميل های شان , نفقه وسرپناه تهيه کرده وبحيث يک اجنبی وانسان درجه دودربرابرفشارهای گوناگون مقاومت نموده استواروتسليم ناپذيروبااتکاء به دسترنج خودبه زندگی دوام دهند.

   مهاجران افغانی قربانی سياستهای غيرانسانی وجنايت کارانة جمهوری اسلامی ايران شده وهرچندوقت بعدمورداذيت , آزاروکشته وبسته شدن دستجمعی , قرارميگيرندوحقوق وکرامت شان توسط اوباش واراذل بسيجی ,حزب الهی ومامورين امنيتی جمهوری اسلامی ايران پايمال ميگرددوبه صورت خيلی ظالمانه به نامهای مختلف ازجمله ” غيرمجاز “ ازکشور ايران به آن سوی مرزرانده شده وزيرحاکميت جنايتکاران وطنی واشغالگران برهبری امريکاقرارميگيرند, درحالي که ازغمخواری وحالت زارشان اثری رانمی توانند ملاحظه کنندوازکارومسکن واحتياجات اوليه , محروم مي مانند وبامصيبت جنگ , بمباران وکشتارهای دستجمعی که انتظارآن راازقوای اشغالگرومهاجم هرلحظه ميکشند, روبرومی شوند.

   بايدازخودپرسيدکه اين مهاجرت هاودوام بدبختی وفقرومصيبت تاکی ؟

   وچطورميتوان براين پديده ی شوم , غلبه نمود ؟

   برهمه آشکاراست که موجوديت دولت های غيرمردمی واعمال سياست های غيربشری خلق- پرچم , جهادی وطالبی وامروزقوای اشغالگروموجوديت يک دولت مزدور, سرچشمه اين پديده ی شوم , زيرنام مهاجر, پناهنده ياجلای وطن بوده وميباشد.

   ماميدانيم که درداخل افغانستان هرروزبه صدهاوهزارهانفربه اثرفقروبيکاری ازجای خودبيجاميشوندوحملات هوائی قوای اشغالگربه رهبری امريکاوجنگ های کوروقتل عام مردم بيگناه وباخاک يکسان نمودن دهات ومحلات مسکونی , شماربيشتری اززحمتکشان کشوررابه خيل آوارگان وبيجاشده گان درداخل کشورمي افزايدکه به هرطرف سرگران ودربدرميگردند.

   ماافغان هاکه به حيث يک ملت سرفراز , بيزارازظلم واشغال وتجاوز ,  پوزه ی کثيف زورگويان , جنايتکاران ومهاجمين رابه زمين ماليده وحق شان راروی کف دست شان گذاشته ايم وباافتخارزيسته ايم وقتی ميتوانيم که براين ناملايمات چه پديده ی آوارگی , مصيبت جنگ واشغال وتجاوز, چيره گرديم که باعاملين ومسببين آن که هماناموجوديت دولت فاسد , ضدمردمی وگوش به فرمان قوای خارجی ميباشد, به اعتراض ومقابله برخيزيم وطرف مردم زحمتکش , آواره وکتله ی وسيع مهاجررابگيريم وازاتحاد, يگانگی وهمرنگی نفع برده برسينه ی جنايتکاران ومتحدين اشغالگردست رد زنيم واضافه ازاين برآنهااعتمادننمائيم .

   پديده ونام مهاجربرای هرهموطن چه دراروپاوياامريکاياپاکستان وايران زندگی ميکنندخيلی آشناوازعمق آن درد و رنج تداعی ميگرددوبه سويه های مختلف چه درهرکشوری باشيم , درد و رنج آن برای مامحسوس است وازراندن وکشيدن های اجباری باخبرهستيم ؛ ولی تاکی بايداين حالت دوام کند ؟

   بايد وطن دوست داشتنی وزيبای خودراکه ازهمه نعمات پرومعموراست وبرای هرنوع کاروتلاش ماآماده ومساعدميباشد وامروزبه دست دشمنان ماافتاده , ازخودساخته ودست جنايتکاران وطنی وباداران خارجی شان راکوتاه سازيم .

   ما درحالي که ساخت وباخت دولت جمهوری اسلامی ايران رابادولت مزدورکرزی وکميساری عالی پناهندگان ملل متحددرباره ی اخراج مهاجران افغانی ازايران ( آنهم به طورغيرانسانی فاجعه باروظالمانه ) , محکوم ميکنيم ونفرت وانزجارخويش رانسبت به آن اظهارميداريم , يادآورميشويم که جمهوری اسلامی ايران دوام همچوسياست های غيرانسانی که مغايرنورم های قبول شده ی پناهندگی ميباشدرامتوقف ساخته وبه کثافت کاری های خويش , خاتمه دهد.

   مرگ بردولت جمهوری اسلامی ايران !

   به سياست های غيرانسانی وفاشيستی جمهوری اسلامی ايران دربرابرمهاجران افغان , نفرين ميگوئيم !

   زنده باداتحادوهمبستگی زحمتکشان افغانستان وايران !

سازمان ملی دموکراتيک آوارگان افغانی – آلمان

5 جون 2007

 

افغانی مهاجرين دايران اسلامی جمهوری

د انسان ضد اوجنايت کارانه سياستو قربانی دی

   د 29 کالو راهيسی افغانان مجبوره سوی دی چه خپل پلرنی وطن پريردی اوپناهده سی. چی ديرشميرد دی پناهنده گانوحخه په ايران اوپاکستان کی ژوندکوی . په دی دواره هيوادونوکی پناهنده گان د ديرو سختو شرائطو لاندی چه ورباندی تحميل سوی دی په ديرو کراونوسره جنگيدلی او په هره ارزانه سويه چه د دوی د کارحخه کارفرمايان گنه پورته کوی , بياهم حاضرسوی دی د حان اوکورنی دبقاء لپاره نفقه اوسرپناه برابرکری او د يوه پردی او دوهم درجه انسان په حيث د رازراز فشارونو سره مقاومت کوی په زره ورتيا سره خپل د بازو او مت په زورخپل ژوند تأمينوی .

   افغانی مهاجرين د ايران اسلامی جمهوری د انسان ضد او جنايت کارانه سياستو قربانی دی او په وقفو سره تر آزارلاندی راحی وهل او رتل کيری او په دله ايزدول سره بنديان او وژل کيزی او د اسلامی جمهوريت د حزب الهی او بسيجی ارازلو او اوباشو له خوا ئی حقوق او انسانی کرامت ترپسو لاندی کيری اوپه ديرظالمانه دول سره د ايران د خاوری حخه افغانستان ته شرل کيری په خپل وطن کی هم د جنايت کاروتر حاکميت لاندی چه د امريکا په رهبری د اشغالگرانو له خوا حمايه کيری د دوی و خواری ورحی ته حوک توجه نه کوی د کار, کور او نورو اوليه احتياجاتو د برابرولو حخه محرومه پاته کيری او د جگری د مصيبت د اشغالگرانو له خوا هوائی بمباريو او دله ايزو وژنو انتظارباسی .

 

   بايد له حانه حخه پوستنه وکرو چه د دی پناهنده گيو او مهاجريتونو او د خواری او نيستی دوام به تر کله پوری وی ؟

   او حنگه کولی سوپردی ناوره حالت باندی غلبه وکرو ؟

 

   تولو ته سکاره ده چه د ملی او اولسی دولتونو نشتوالی او د ” خلق “ او پرچم جهادی او طالبی دولتونو د بشری ضد سياستونو چلند او نن د هيواداشغال  او د يوه مزدور دولت موجوديت د پناهنده او مهاجر د شوم حالت او مفهوم سبب گرحيدلی دی . مور يوهيرو چه په هيواد کی دننه  هره ورح په سلهاو او زرهاو کسان د خواری او بيکاری په اثردخپلو حايونو حخه بی حايه کيری او د امريکا په مشرتوب د اشغالگرانو دهواهی بمباريواو قتل عامونوپه کولو سره بی گناه خلک چه کورونه او کلی ئی د خاوروسره برابرکيری , هری خواته سرگردانه لالهانده کيری او د وطن خوارخلک په هيواد کی دننه په مهاجر او آواره سره بدليری .

   مور افغانانو تل په ويار او هسکه شمله د يوه ملت په حيث د ظلم , تجاوز او اشغال حخه په بيزاری سره , ژوند کری دی او ديرغلگرو او جنايت کارواو ظالمانو خوله مو ورماته کری او د ملک حخه موشرلی دی . هلته به پردی ناخوالو باندی چه پناهنده گی , مهاجرت د جگری مصيبت , اشغال او تجاوز او د ظالمانو عملونه , ورته ويل کيری , غلبه وکرو چه د پرديو اشغالگرو په فرمان فاسد او خائن دولتونه چه د خلکو او خوارو اولسونو د آرمانونو سره بيگانه دی , سره مقابله وکرواو د خوارو اولسو , آواره او پناهنده پراخ کتلی سره يووالی او همرنگی ولرو او نور نو پرجنايت کارواو ظالم دولت باورونکرو .

    هروطنوال په هرحای کی چه پناهنده دی د پناهنده د نوم او مفهوم سره آشنا دی او د ژوره توگه ددی کلمی په يادولو سره درد او غصه ورته سترگوته دريری او د اجباری شرلو او استولو سره مستقيم ياغيرمستقيم پوه دی . ترکله پوری ؟

     بايد خپل گران وطن چه دير سايسته او په هرحه معموردی او زمور د کار واو تلاس د پاره مساعد او آماده دی او نن د پرديو په منگولو کی ايسار دی او په خرابه اوکندواله  ئی ارولی دی , تر لاسه کرو او خورمنو او با درده افغانانو او اصلی مالکانو د پاره ئی آباد او سمسورکرو.

   مور په ايران کی د افغانی پناهنده گانو او آواره گانو په اره د ايران د جمهوری اسلامی , د کرزی د مزدور دولت او د ملل متحد د پناهنده گانو د عالی کميشنری بی توجهی او ظالمانه رويه په کلکه غند واو د ايران د دولت د انسانی ضد ظالمانه او فاشيستی رويی ته په کرکه گورو . ياد آوری کوو چه د ايران اسلامی دولت  بايد دغه غير انسانی روش ته خاتمه ورکری او د قبول سوی بين المللی نورمونو رعايت وکری او خپل فاشيستی او بوين کثافت کاريو ته خاتمه ورکری .

 

    مره دی وی دايران جمهوری دولت !

   د ايران اسلامی جمهوريت فاشيستی چال چلند د افغانی پناهنده گانو سره په کلکه غندو !

   ژوندی دی وی د افغانی او ايرانی زحمتکشانو ورورولی !

د آواره گان ملی دمکراتيک سازمان

دجون 5 کال 2007

www.akhpolwaki.blogfa.com                  Awaragan2006@yahoo.com

 

شنبه، 19 خرداد، 1386 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

فراخوان

     فراخوان تظاهرات به هموطنان افغانستانی مقیم اتریش، برای

              حمایت  از مهاجرین افغانستان در ایران

هموطنان گرامی، چنانچه درجریان هستید؛ مردم افغانستان بیش ازسه دهه است که در آتش جنگ خانمان سوز که قدرت های آمپریالیستی و نوکران شان در افغانستان تحمیل کرده اند می سوزد، یکی ازثمره این جنگ های ویرانگر؛ آوارگی و خانه بدوشی هموطنان ما در اطراف و اکناف جهان است. تا حال بیش از هفت ملیون هموطن ما درکشورهای همسایه و باقی ممالک خانه به دوش هستند. درشرایط فعلی بیش از دو ملیون مهاجر افغانستان در ایران بسر میبرند، فشار و سرکوب دولت ایران بر پناهجویان از یک جانب آنها را مجبور به بازگشت شان به وطن مینمایند،اما ازجانب دیگر موجودیت جنگ و وحشت در کشور وهمچنان به دلیل عدم موجودیت سر پناه؛ بخاطر زنده ماندن؛ باز درجهنم جمهوری اسلامی برمیگردند. این فاجعه شوم درطول 29سال تکرارگردیده است.

گرچه  ماهیت شعار« اسلام مرز ندارد» جمهوری اسلامی در اوایل سالهای  مهاجرت روشن شد و پناهجویان فریب چنین شعاری را نخوردند  ولی ایران را بخاطر گریز از مرگ ترجیح دادند.

جمهوری اسلامی در طول حیات حاکمیتش؛ موجودیت آوارگان افغانی را حلال مشکلات دانسته تا از تضاد های حاد طبقاتی که دولت را تحت فشار قرار میدهد؛ کاسته و توهمی را در اذهان کارگران خلق نماید که پس از خروج مهاجرین افغان؛ زمینه اشتغال برای کارگران معترض فراهم خواهد شد. با وجودیکه نوید های فوق یک ترفندی بیش نیستند اما آیا واقعاً زمینه های کاری ای فراهم خواهند شد که کارگران ایران صاحب کار بهتر و مزد بیشتری شوند؟

بیش از % 95 کارگران پناهنده  درپسیف ترین شغل های مثل کوره های خشت پزی، دامداری، کشتارگاهای مرغ ، مزارع، ساختمانی، سنگ بری، چاه کنی و غیره اشتغال دارند که شدید ترین اقشار استثمار شونده را تشکیل میدهند. میزان ستم و استثمار نظام سرمایه داری ایران بر کارگران افغانی در حدیست که پس از چندین ماه  ذخیره شدن دست مزد آنها در نزد کارفرمایان؛ به بهانه متفاوتی توسط سربازان از کشور رد مرز میشوند. در موارد زیادی از اخراج کور و دسته جمعی پناهجویان  به شکنجه، قتل و  متلاشی خانوادها انجامیده  و هر چند گاهی یک سناریوی جدیدی را به بهانه قتل عام ، سرکوب و شکنجه آوارگان از جانب جمهوری اسلامی علم میگردد.

در سال 1363 در « گُلشهر مشهد» 65 نفر در یک روز توسط دولت به قتل رسیده و بیش از 200 پناهجو پس از مراحل شکنجه و زندانی  اخراج گردیدند، در سال 1367 بدلیل یک اعتراض کارگری علیه کارخانجات سنگ بری  در« محمود آباد اصفهان» دولت به واهمه عدم گسترش این اعتراض در میان کارگران ایرانی؛ آنرا رنگ و لعاب یاغی گری افغانی داد و بیش از صد کار گر افغانی را دستگیر نمود که عده ای از آنها تاهنوز هم مفقود الاثر اند. در سال 1996 در « اردوگاه سنگ سفید» بیش از دو هزار مهاجر به منظور فرار از اردوگاه  به مقصد افغانستان؛ توسط سربازان از زمین و هوا تیر باران شدند. در سال 1997 دسیسه ای بنام «خفاش شب » که بعداً معلوم شد توطئه خود دولت بوده  است ، هزاران نفر در تمام ولایات ایران مورد تهاجم جمهوری اسلامی و اوباشانش قرار گرفته و  تنها 37 پناهنده در مناطق «لار» و « داراب» ایران که مناطق سنی نشین اند و عده ای از مهاجرین بدلیل تعلقات مذهبی در آنجا پناه جسته بودند؛ توسط اوباشان دولتی به قتل رسیده و باقی پناهندگان بعد از شکنجه اخراج شدند. میزان این جنایت بقدری بود که حتی به آبروی رفسنجانی نیز برخورده  و در نماز جمعه از سربازانش خواست که به این کشتار خاتمه دهند!

ادعای جمهوری اسلامی در قبال شعار« اسلام مرز ندارد» ثابت کرد که اسلام مرز دارد اما جنایات بی حد و حصر جمهوری اسلامی در قبال پناهجویان  افغانستان واقعاً هیچ حد و مرزی را نمی شناسد.

پروسه اخراج مهاجرین از ماه ثور امثال به اصطلاح قانونی شده و دست شکنجه گران جمهوری اسلامی را از جنایت در حق پناهجویان باز گذاشته و تنها تعدادی معدودی از زخمی ها ایکه در شفاخانه هرات رسیده اند؛ در رسانه های خبری انعکاس یافته است. در حالیکه تعدادی از پناهجویان  ساکن در ایران میگویند که اخراج مهاجرین برای سربازان؛ زمینه ساز غنیمت گیری اموال و مصادره پول جیبی آنها شده و خیلی از کسانیکه از خود مقاومت نشان میدهند بر اثر ضرب و شتم آنها جان میدهند. عساکر جمهوری اسلامی در محل زندگی مهاجرین یورش برده آنها را مثل گوسفندان در اتوبوس و لاری ها انداخته بطرف مرز انتقال میدهند، تعدادی از دستگیر شدگان بر اثر گرمای ناشی از ازدحام در وسایل نقلیه جان میبازند و تعدادی هم بدلیل مفقود شدن اعضای فامیل شان در جستجو هستند.

با توجه به برخورد شئونیستی  وضد انسانی جمهوری اسلامی؛ تعداد کثیری از  افغانستانی های مقیم اتریش، مصمم اند تا فریاد های رسای حمایت و همدردی خویش را از هموطنان عزیزشان در ایران به گوش جهانیان برسانند، شما خواهر، برادر و نوجوان هم وطن عزیز نیز درین اعتراض شرکت نموده و خشم  تانرا بمثابه نیروی قدرتمندی بگوش جهانیان برسانید. شرکت شما درین تظاهرات مُعرف احساس مردم دوستی ، حمایت و همدردی با هموطنان مظلوم تان میباشد.

          کمیته تهیه و تدارک تظاهرات حمایت از مهاجرین افغانستان وین

 زمان:   شنبه   26   می  2007  از ساعت  14  تا 17  بعد از ظهر. با U1  

   مکان:         UNHCR G.1 Vor der UNO City Wien, Kagranerstr:1220 Wien .     

       

شنبه، 29 اردیبهشت، 1386 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

نقش اسرایل دز سلطه جویی آمپریالیزم آمریکا

از :عارف حبیبی

نقش اسرایل دز سلطه جویی آمپریالیزم آمریکا

انباشت سرمایه و از دیاد تولید با پدیدۀ دیگری نیز همروند است که آنرا امپریالیسم مینامند. اگر ریشه های رشد این پدیده را در کاوش بگیرم درنهایت بما این نتیجه را خواهد داد که هر سنت این سرمایه با خون توده های جهان عجین است جهت حفظ ، نگهداری و رشد آن اگر باز هم وسیله که به جز خون انسانها نیست لازم باشد استعمار جهانی که در راس آن امپریالیسم امریکا قرار دارد خواهد پرداخت.

گرچه مارکس در چند جلد کتاب تحت نام کاپیتال و لینن در نوشتار امپریالیسم اخرین مرحله سر مایداری به تماما خصوصیت این پدیده به صراحت روشنی انداخته اند ، ولی اکنون که اکثریت کشورهای جهان بل الخصوص کشور ما افغانستان که درآتش این پدیده مشتعل است ، سبب گردید تا طی این نوشتار علل پیدایش ، تکیه گاه و  منابع کمکی رشد و استقرار حاکمیت امپریالیسم امریکا را به بررسی بیگریم.

پس از استعمار انگلیس و فرانسه مخصوصا پس از ضعف سیادت سیاسی و نظامی انگلیس در مارچ  1921 که انگلیس بر ا ثر قیامهای آزادی طلبانه اکثریت کشورهای مستعمره اش را از دست داده بود ، امریکا ادامه این سیاست را بدوش گرفته و با تکیه به سلاح و نفت تلاش دارد تا جهان را در پنجه اسارت خود نـگهدارد.  و آنچه دلخوهش است بر جهان حاکمیت کند. گامی به عقب میگردیم و این پژوهش را نخست از اسراییل شروع و نقطه نهایی آنرا در کشور خود مان پایان خواهیم داد.

طی بر گزاری کنگره جهانی یهود در سال 1897 میلادی در شهر ( بال) سویس بهمکاری ( تئودور هر تزل ) به اسراییل رسمیت بخشید این شخص آخرین تلاش را بکار می بست با سر زمینی را برای یهودیان دریابد که امکانات بیشتر راه بحری را دارا باشد. تئو دور هر تزل آروزی تسلط بر سر زمین فلسطین را بدل میپروراند تا در این سرزمین پایه های حاکمیت یهود را جابحا و واستحکام بخشد. نخست به سراغ عبدالحمید عثمانی شتافت تا با استفاده از حاکمیت  عثمانی با پرداخت کمترین مخارج به آرزویش برسد ولی از این پیشنهادش نتیجه بدست نیاورد و جهت رسیدن به این یگانه آرزویش تلاش میکرد تا اینکه انگلیس به سراغش رفت و برای این دو آتشه ترین و معتصب ترین فرد یهودیت پیشنهاد تاسیس دولت یهودیت را درکنیا و یا قسمتی از ارژ نتاین بنام ( چمبرلن ) کرد. چون تسلط انگیس در این مناطق هنوز هم باقی بود ، همپای با این پیشنهاد میخواست با استفاده از تب داشتن دولت یهودیت  (تئودور) میخواست از یک طرف سرمایه را نصیب شود واز آنجانب دیگر با حفظ و استحکام روابط تنگاتنگ خود  با اسرائیل ، در آینده نه چندان دور با سرمایه حاصله از استثمار کشورهای عربی سهمی را نصیب گردد ، ولی بانکداران ، نخبگان سیاسی دانشمندان و صاحبان صنانع یهودیان خواهان سر زمین فلسطین بودند.

در سال 1917 – 1916 زمانیکه عقب نشینی وعدم استقرار دولت عثمانی خود نمائی میکرد دولت انگلیس با درک ازاین موقعیت مناسب و حیاتی برای تشکیل دولت یهودیان استفاده کرده ( لردکیچپینر ) نماینده انگلیس با شریف حسین کلیدارمکه پیشنهاد کرد ، ( در صورتیکه با طرح فروپاشی دولت عثمانی ما را یاری رسانید ، استقلال شما در شهر مکه تضمین خواهد شد). شریف حسین این موافقتنامه را با دولت بریتانیا به امضأ رسانید .

شریف حسین فکر میکرد که انکلیس طبق این توافقنامه بادادن استقلال تمامی دولتها ی عرب نشین اقدام خواهد کرد بهمین اساس بود که دولت انگلیس نماینده خود را به نام ( توماس لورنس) که به ( لورنس عربی ) معروف بود به ترسیم و تقسیم نقشه دولتها عربی توظیف نمود  و به اعراب اطمینان داد که ( جنرال ادمون النبی Gen.Admunna Alnabi) از ورد یهودیان از سرزمین فلسطین جلوگیری خواهد کرد ، ولی از آنجائیکه دولت انگلستان بصورت مخفیانه با نمایندگان با صلاحیت یهودیان در مذاکره بود در سال 1917 ( لرد بالفور ) قرار شد تا لایحه را به کابینه ارانه دهد که حقوق بدست آوردن سر زمین فلسطینیان به یهودیان گنجانیده شده باشد. تمایل ویا انگیره این اقدامات انگلیس نه تنها روابط دوستانه برتانیا با یهودیان بود بلکه ضعف برتانیا  در جنگهای غارتگرانه او را وامیداشت تا حمایت از سرمایداران یهود را به خود جانب کند ، این حمایت تا آنجا جلو رفت که در سر زمین فلسطین اجازه تاسیس شرکتهای خرید زمین ، ایجاد نهاد های امنیتی بدون موانعی ستاندارد بین المللی به آنها  داده شد . در سند بالفور از حفظ استقلال و حاکمیت فلسطینی ها نیز تذکره داده شده بود ولی هنگامیکه انگلیس بر وعده های تثبیت شده در سند بالفور عمل نکرد ، امید مردم فلسطین به نا امیدی گرائید و دست به قیام زدند که بصورت فوری این قیام در مدت چهار روز سرکوب گردید. برتانیا و یهودیان از  این عکس العمل مردم فلسطین نیتجه گرفتند که به فریب آنها آگاه شده اند ، مردم فلسطین نیز از این موضوع واقف گردیدند که سرنوشت  آنها به بازی گرفته شده است.

استعمار جهت تأمین منافع و استحکام پایه های استعماری اش بهیج چیزی جز منافع خودش توجه ندارد البته که برای حفظ و نگهداری حاکمیتش به نیروهای سرکوبگرانه ضرورت دارد که توانائی نگهداشت و مرافبت ازین حاکمیت را داشه باشد . ازینرو یهودیان به همکاری برتانیا پس از این تحرک فلسطینیان سازمان جنایتکاری را بنام ( هاگانا ) برای سر کوبی آزادی طلبان فلسطینی  ایجاد کردند .

واگذاری هفده سال امتیاز تولید برق به روتمبرگ یهودی ، ضرب سکه ، چاپ تکتهای پوستـی با نشان ( ارض اسرائیل ) بزبان عبری که همه آن از حمایت شدید امریکا و انگلیس بر خورداربود ، حکایت از این میکرد که این حمایت بتدریج بسوی تقویه نظامی هدایت میگردد. در فاصله کمی ارتش و صنعت اسلحه سازی اسرائیل بعنوان یکی از قویترین مرکز تولید اسلحه خود نمائی کرد. تحرکات و حملات جهت اشغال سرزمینها به شدت عجولانه ای از جانب اسرائیلی ها انجام میگرفت این حملات که تعدادش از سه صد حمله بالغ میشد ارگانهای مانند سازمان ملل متحد ، سامان حقوق بشر و کشور های جهان در برابر یکچنین تجاوزات عریان هیچ عکس العملی نشان ندادند. سازمان ملل متحد که همیشه حافظ منافع کشور های استعماری و ا مپریالیستی بوده و بجز تامین منافع کشورهای استثمار گر وطیفه دیگری ندارد و سازمان حقوق بشر نیز به جز دفاع از حقوق بشری که تعلــقات امپریالیسیتی داشته باشد ، به خون انسانهای بیرون از احاطه امپریالیسم هیچ ارزشی قایل نیست ، همچنان سازمان ملل متحد به دفاع از آنهای بر میخیزد که به یکی از سازمانهای امپریالیستی تعلق بگیرد . به هرصورت این سازمانهای که به عناوین مختلف تحت بوش انسانی قد آراسته اند در برابر سیصد حمله که اسرائیل علیه فلسطینیان انجام داد ، عکس العمل آن نا چیز و غیر موثر بود روی این محلوظ در سال 1951 هنگامیکه اتحادیه عرب محاصره اقتصادی را بر علیه اسرائیل تصویب کرد واز عبور کشتیهای بار بری که به مقصد اسرائیل از کانال سوئس رد میشد جلو گیری بعمل آورد. از آنجائیکه در اشغال سرزمینهای فلسطین توسط اسرائیل بزرگترین منافع استعمار نهفته بود ، در سال 1956 انگلستان ، فرانسه و امریکا با جلو انداختن اسرائیل در برابر اولتیماتوم اتحادیه عرب مشتر کأبه حمله پرداختند ضمن آنکه مصر را مورد حمله قرار دادند ، کانال سوئس ، نوار غزه و صحرای سینا را نیز تحت تصرف در آورند . عدم و حدت کشورهای عربی و نبود یک موضع مشترک میان آنها از یکسو  ، ترس از امریکا از جانب دیگر ، انگیزه بود آنچه که در دفاع از حقوق حقه مردم فلسطین انتظار میرفت نتایج مثبتی نداشت . این عوامل عدم اعتماد فلسطینیان بباررا آورد وامید شانرا از اتحاد عربی قطع کردند . این نا امیدی ، با امیدواری دیگر همپا گردید که اوایل سالهای 1960- 1959 سازمانی بنام سازمان ساف ( سازمان آزادیبخش فلسطین ) که بعد ها بنام فتح تغبیر نام داد جهت دفاع از حقوق حقه مردم فلسطین تشکیل گردید و پس از آن عملیات ضد اسرائیلی رونما گردید .

در اپریل 1967 هنگامیکه اسرائیل به اطمینان از پیشانی کشورهای استعمار امریکا ، انگلیس و  فرانسه دست به  اعمار شهرک سازی در خاک سوریه زد  مصر طبق تعهدات قبلی که به اتحاد عرب سپرده بود علیه اسرائیل به مقابله پرداخت و بل المقابل رژیم صیهونیستی در 19 ماه می همین سال به ارتش خود آماده باش داد . آمریکا و انگلستان که منافع شان را در خطر میدیدند عمل مصر را مورد اعتراض قرار دادند .  مصر در چهارم جون 1967 در حالتیکه اسرائیل بر اثر این جنگ تعدادی از طیاره های جنگی اش را از دست داده بود و چیزی نمانده بود که به شکست مواجهه گردد ولی روسیه به پیشنهاد صلح مصر را به عقب نشینی مجبور ساخت .

امریکا و انگلستان با استفاده از این موقیعت مناسب به تقویه نیروهای هوائی اسرائیل پرداختند که روز بعد بر اثر یک جنگ اعلان نشده به و سیعترین حمله هوائی علیه مصر پرداخت ، مصر با اعتمادی که به روسیه داشت درین عقب نشینی غافلگیر شده بود و هر چه میدانهای زیر زمینی داشت بر اثر این حمله از دست داد و ا سرائیل جزیره سینا را در این جنگ اشغال کرد.

نا توانی اعراب ، خیانت حاکمیت اردن ، حمله نظامی به اردوگاه فلسطین ، غم انگیز ترین حادثه ( جمعه سیاه ) انگیزه های بود که سازمان آزادیبخش فلسطین عملیاتی را برعلیه اسرائیل را اندازد . سازمان آزادیبخش فلسطین عملیات مامی 1972 به فرودگاه تل آویو ( تل آبیب ) را که در آن بیست نفر کشته وهفتاد نفر اسرائیلی زخمی شد عملیات ضد اسرائیلی خود را به نمایش گذاشت . در گیری های سوریه ، مصر ، فلسطین و اردن بر اوضاع داخلی لبنان نیز اثر گذاشت و دو بخش مذهبی ( اسلام و کاتولیک ) آتش جنگ جهت بدست آوردن قدرت بر پایه های دینی افروخته شد که البته خالی ازوابستگیهای بیرونی نبود . ایران و سوریه که خطر جدی را از جانب اسرائیل احساس میکردند نفش اصلی را درین جنگ بازی میکردند و دست بدست همدیگر داده سازمانی را بنام ( حزب الله ) در سال 1980در لبنان پایه گذاری کردند که علی اکبر محتشمی یکی از شخصیتهای سیاسی ایران در تشکیل آن سهم بزرگی داشت .

اسرائیل که به کمک و همکاری کشورهای امریکا و انگلیس تاسیس شده بود مسئولیت تامین منافع این کشور ها را به عهده داشت که از موجودیت سازمان آزادیبخش فلسطین نتنها اسرائیل بلکه امریکا و انگلیس نیز متاثر بودند و جهت خلع سلاح این سازمان و در بوخورد علیه اسرائیل بعضی تعدیلات و امکاناتی را جستجو میکردند که بتوانند آنها را درعملیات بل المثل در برابر اسرائیل باز دارند آنها را به سوی تشکیل نشستهای دیپلوماسی بکشانند . ازاینرو عرفات  که اینک از سوی اسرائیلی ها ( نه مردم فلسطینی ) به نمایندگی ازم مردم فلسطین قبول شده بود جهت حا معضلات اسرائیل و فلسطین پیشنهاد مذاکره شد و عرفات هم به این پیشنهاد موفقت کرد که از عملیات علیه اسرائیل دست بردارد و این توافقنانه در  جون 1981 به امضاه رساند .

چون هدف کشور های متجاوز گسترش اختلاف در بین ملتهاست ، در مسئله فلسطین نیز از همجو یک سیاست ( آب را گل آلود کن ) استفاده شد تا وحدت مردم فلسطین را از هم بپاشند و آنها را به چند دستگی مبدل سازد . توافق عرفات و پابندی بر طرزدید مسالمت آمیزش که در آنزمان هیچگاهی جامه عمل نپوشید آبی بود بر آتش آزادی طالبانۀ مردم فلسطین که در نهایت امر سرفرود آوردن عرفات به خیال رسید حل معضاه بدست آوردن سر زمینهای اشغالی از طریق مذاکرات دیپلماسی سبب تحریک بیشتر حماس علیه جنبش اسلامی گردید و تصمیم آگاهانه و یا آگاهانه عرفات نشانگر گسترش اختلاف در وحدت فلسطین بود.

کنفرانس صلح مادرید که با شرکت رؤسای جمهور و دهاتن از وزیران و صدراعظم کشور های اروپائی ، آسیائی وامریکا و همچنان نمایندگان طرفهای درگیر انعقاد یافت ، در آن به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی نمایندگان فلسطین به ریاست عرفات فیصله بعمل آمد تا موجودیت رسمی اسرائیل را در سرزمین فلسطین تائید نمایند . تلاش دیپلمات های بلند پایه اروپائی و امریکائی رویهمرفته در تضیعف نمودن روحیه مبارزه خلق فلسطین علیه اسرائیل بود که پس از ماهها دید و وادید ها ، مذاکرات مخفی و علنی ، تهدید های لفظی وتسلیحاتی در کنفرانس ( اسلو ) توافقاتی تصویب گردید که غزه و اریحا را نه بعنوان مالک اصلی و آبائی فلسطینیان بلکه مسکن دوست خود مختار در محدوده سر زمین اسرائیل به فلسطینیان واگذار شوند این توافقامه از جانب عرفات بعنوان نماینده خاص فلسطین قبول و مورد حمایت اعضای دائمی شواری امنیت قرار گرفت .

پس از گذشت پنج سال توافقنامه اسلو ( 1998-1993 ) ، توافقنامه دیگری بین عرفات و نتانیاهو باشرکت جورج تنت رئیس سازمان C.I.A  وقت و کلنتون رئیس جمهور امریکا بنام موافقتنامه مریلند عقد گردید که ابتکار عمل بدون انتها را به اسرائیل اعطا میکرد و به این اساس اسرائیل نتنها قرار داد ( طابا ) را که قرار بود قسمتی از فلسطین ( جنین ، طولکرم ، نا بلس ، رام الله ، قلقیه  والخلیل ) را به فلسطینیان و اگذار شوند زیر پا گذاشت بلکه دست به ترور رهبران مبارز سازمان آزادیبخش فلسطین چون ( یحیی عیاش و فتحی شقاقی ) نیز زدند .

آزادی عمل دیکته شده اسرائیل که همپای استر اتیژی امپریالیستم امریکا و انگلیس در حرکت بود ، احساسات سازمان تازه بدوران ( حزب الله ) را در لبنان بر انگیخت و عملیاتی تسلیحاتی را بر علیه اسرائیلی ها که در جنوب لبنان جابجا شده بوده انجام داد که سبب تخلیه اسرائیلی ها از جنوب لبنان گردید این شکست سندی زندۀ بر حقیقت نگری شعار ( مشت در برابر مشت ) حماس بود بر آن صحه گذاشت که عرفات تا آخرین لحظه بر علیه آن به تبلیغ میپرداخت ، ولی این اشعار نشانگر حقیقت انکار نا پذیری بود که چشم اکثریت فلسطینی ها را گشود و به نسل جوان و آینده ساز فلسطین این نیرو مندی را ببخشید تا به گفته پدران شان که میگفتند ( اسرائیل تجاوز گر که تکیه بر سلاح سرزمین مارا اشغال کرده ، باید مشت بیرونش کرد ) اعتماد کنند و همیشه با طرح صلح عرفات و همقطار ان شان شک و تردید داشته باشند .

 انگیزه موجودیت اسرائیل در سر زمین فلسطین از حسن نیت دوستانه امپریالیسم امریکا و انگلستان سرچشمه نمیگرفت بلکه میخواست نخست این ملت را در برابر پرداخت ملیارد ها دلار در حلقه استعماری غیر مستقیم شان داشته باشند و از آن بعنوان نیروی کمکی در پیاده کردن پلانهای استعماری شان در کشور های خاور میانه کنند ، و در مرحله بعدی به عنوان مرکز دیده بان وتهدید علیه کشور های خاور میانه از آن بهره برداری استعماری کنند ، اسرائیل نیز بدون ابهام و تردید در اعتماد بی حدو حصر بر امریکا و انگلستان ابتکارات عمل ضد فلسطینی را با دست باز انجام میدهد . جنگ و خون ریزی که پیوند نا گسستنی در استقرار پایه های امپریالیسم دارد ، بوش و همپیماناش بیشتر مانه بدون تردید در برابر جهانیان اعلان میکنند که ( نگهبانی سرمایه و تسلط بر کشور های نفت خیز به جز تکیه بر سلاح و سیله دیگری را نمیشناسد ) . امپریالیسم امریکا و انگلستان هنگامیکه سرزمین فلسطین را جهت جابجا نمودن اسرائیل تخلیه میکردند به آینده دور می اندیشیدند تا در هنگام و قوع جنگ و تجاوز بر خاور میانه از اسرائیل به صفت تکیه گاه تسلیحاتی و پایگاه نظامی حاضر و آماده تخت پرش بر این کشور ها استفاده خواهند کرد . تهدید ، صدور اوامر و بادار صفتانه بر ایران و لبنان که حمله عراق نیز پیآمدی از یکچنین دید و یکه تاز اندیشی امپریالیسم بود .

امریکا ، انگلستان و همپیمانان شان در اوایل اشغال عراق خود را حاکم بر آن کشور تصور میکردند ولی پس از چندی گلوی خود را چنان پنجه های خشم ملت عراق احساس کردند و خوابهای شیرینی را که در تسلط بر نفت ایی کشور دیده بودند به هیولای مرگ آفرین عساکر شان مبدل گردید و باطل بودن تصورات آنها را نمایان ساخت . نتایج منفی و تصورات خیالپرورانه استعمار ثابت گردید چون اعتراف به یکچنین امر برای انگلیس و امریکا تحمل ناپذیر شده بود بل مقابل جهت رسیدن به اهداف استر اتژیکی خود با عملیات ضد انسانی و پایمال نمودن کرامت انسانی که چهره حقیقی استعمار است توسل جست . اعمال غیر انسانی آنها که وجدان هر انسان را نارام میسازد احساسات اکثریت مردم عراق را بر انگیخت مستقیم ویا غیرمستقیم آنها را به دشمن سوگند خورده خود مبدل ساخت . همچنان تسخیر و تسلط بر نفت ایران که جزء از پلانهای استعماری شان پس از آرامش عراق بود نیز نتیجه معکوس بدست داد که ایران عدم اطاعت خود را از اوامر امریکا در جنگ اسرائیل و لبنان در حمایت از حزب الله را در برابر امریکا و انگلیس به نمایش گذاشت .

سایر  Sayer)) سر دیبر نشریه و اشنگتن پزیرم با صدا در آوردن زنگ خطر به امریکا اظهار داشت :- پایداری ایران ، موفقیت حزب  حماس در انتخابات فلسطین از یکسو ، بیرون راندن و شکست اسرائیل در جنگ لبنان توسط حزب الله از جانب دیگر نمای ضعف امریکا را در پلانهایش به نمایش گذاشت . اگر امریکا تدابیر تجاوز کارانه جنگی خود را هر چه زودتر و بصورت گسترده در جهان تغبیر ندهد ، فعالیتهای انتقام جویانۀ سنی مذهب ها و شیعه مذهب ها در عراق . حزب الله در لبنان و کشو رهای تحت فشاری نذیر افغانستان و غیره .... عساکر امریکائی را با سلاح های مدرن شان در طوفان و خروش آزادی طلبانۀ خود غرق خوهد کرد ، البته این طوفان نه تنها امریکا را بلکه همپیمانان اورا نیز بخود می بلعد .

زندگی جورج بوش که چند سال قبل از ریاست جمهوری اش غرق در لاوبالی بودن و دائم الخمر بودن میگذشت در آغازه ما اکتوبر 2001 پنج رهبر مذهبی را که از جمله این پنج رهبر مذهبی سه نفر کاتولک ، یک نفر یهود و یک نفر مســلمان بود که به کاخ سفید دعوت کرد . پس از سخنرانی در رابطه به وضیعت خودش وجهــــــــان ف مبــارزه با « تروریزم » را با آنها مطرح و از آنها خواهش کرد تا مؤفقیت اورا درین راه با دعا های شان از خداوند تقاضا کنند و گفت :- چنانچه اکثر دوستان اطلاع دارند که من شکل الکهل داشتم اگر من به کمک ( بیلی گرام ) یکی از شخصیتهای بزرگ پروتستان در راه خداوند هدایت نمی شدم ، هم اکنون درین دفتر بیضوی شکل نمی بودم شاید در یک بار تکزاس میبودم من اکنون در اینجا هستم هیچگاهی نقش بیلی گراهام را فراموش نمی کنم .

بوش که تا سن چهل سالگی یک شخص کاملا بیعرضه و شکست خورده و با نظرات کاملا لو مپن مانند باروحیه جنگ طلبانه زیست میکرد که ریشه های جنگ طلبی اش میراثی از غرور بیر حمائه خاندانی و سرمایه داری همان زمان بی بندوباری اش سرچشمه میگیردد. اکنون که قدرت امرو و نهی را درجهان دارد باهمان خاصیت لومپن صفتانه خود میخواهد تکیه بر سلاح و زور سر نیره وبه کشتار میلونها انسان برجهان تسلط یابد .

امپریالیسم و استعمار همیشه تلاش دارد تا چهره گرگ صفتانه خود را در زیر شولای دینی و مذهبی پنهان کند تا در جوامع تحت حاکمیتش و یا جامعه ای تحت اسارتش را بفریبد و  خود را به عنوان نمایندۀ الله جلوه دهد و با استفاده از این وسیله خوبتر میتواند حلقه های زنجیر اسارت بر دست و پای توده ها ببندد و  با خاطر آسوده شرایط سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی آنها را مطابق میل خودش تغییر و مورد استفاده های استراتیژیکی اش قرار دهد ، اینست که بوش ضمن اینکه از دوره های دائم الخمرش یاد میکند پای رهبر مذهبی را نیز در میان میکشد که اورا در راه خداوند و مسیح هدایت کرده و میتواند تحت لوای دینی مردمش را بفریبد و با استفاده ازاین شیوه به اعمالش مهر حقائیت بکوبد . تونی ایونز واعظ یکی از کلیسا تکزاس میگوید :- « آموزه های انجیل دلیل تصمیم گیری بوش در انتخابات ریاست جمهوری بود که تکیه بر آن خود را در انتخابات نامزد کند . « اکنون او احساس میکند که خداوند با او حرف میزند » . اینست که بوش وظایف خود را به عنوان ماموریت الهی خوب درک کرده است ، نظم آهنین در قصر سفید برقرار کرده و به یک شصیت متدینی تبدیل شده و مصمم است که خواندن انجیل همیشه اورا در تصامیمم جدیدش به موفقیت میرساند .از طرز صحبتهای تونی ایونز چنین اثبات میشود که بوش و وزیر دفاع اش هنگام تصمیم گیری در شعله ورساختن جنگ وریختاندن خون انسانها جهت بدست آوردن اهداف استعماری شان چند کلام خداپسندانه ای رامیخوانند تا حرص جنگ را در آنها افسار بزند .

گرچه  امپریالیسم آمریکا از سالهای 1953 به این طرف در پی تسخیر و تسلط افغانستان بود ولی پس از کودتای هفت ثور 1357 ( 27 اپریل 1978 ) توجه خاصی در تطبیق پلانهایش بمثابه یگانه نقظه استر اتژی به تصمیم از پا درآوردن تنها رقیبش ( روسیه ) حدود مبارزه را تا آنجا گسترش داد که حتی از فراخوانی نیرو های متعصب اسلامی در رسیدن به استراتژی استفاده بعمل آورد . و هنگامیکه گروه های اسلامی را بعنوان نزدیکترین و کم مصرف ترین نیرو و جهت سرکوب توده ها انتخاب کرد ، تا ثیرات و استفاده درین شیوه موفقیت خود را نیز تصور میکرد ظاهرأ آنجنان از آنها جانبداری میکرد که یگانه سلاح مدرن ( ستنگر ضد هلیکوپتر ) را بتاریخ بیست و ششم سپتمبر 1986 در پاکستان از طریق شخص بنام ( Milt Bearden)  برای مجاهدین تسلیم داد ولی در باطن آنها را جهت رسیدن به اهداف استعماری خود تحت تربیه ومراقبت قرارداده بود که بعدأ آنها را به سوائی کشانده نتنها افغانستان بلکه کشورهای چون لبنان ، سوریه اندونیزیاه ، سومالیه و کشور هائیکه منافعش در آن نهفته باشد مورد تهدید قرار دهد و با نشان چراغ قرمز جهت حفظ و نگهداری سلطه اش درین کشور ها خطر تروریزم آمیخته به رنگ تروریزم را به کشورهای اروپائی اعلان کند و خطر آنها را نتنها بهنوان جنگسالاران اسلامی در کشور های خود شان بلکه خطر آنها را متوجه اروپا نیز توجیه نمود. ولی در حقیقت هیچیک ازاین مهر زدنها واقعیت عینی نداشت ، امریکا و انگلستان تلاش در فریب دادن جهان به منظور تسخیر و تسلط بر جهان مخصوصأ نفت این کشور ها مطرح است .

 آنگاهی که تجاوز مستقیم و بیشر مانه امریکا به عراق از ماه مارچ 2003 آغاز و در ماه اپریل همین سال به تسخیر بغداد انجامید زیر بنا ودلیل این تجاوز را محو دستگاه اتومی و سلاح هسته ای عراق وانمود کرد ولی اکنون که با مقاومت مردم عراق روبرو شده و تطبیق مرحله دوم پلان استراتیژیکی اش به دشواری مواجه است با افروختتن جنگ اسرائیل با لبنان یهانه دیگری را متوسل شده که کمکهای سوریه وایران سبب شکست اسرائیل درین جنگ است چون هدف ازاین جنگ سرکوبی ایران و سوریه است با چشم پوشی از تجاوز اسرائیل و ویرانی لبنان ، ایران را هدف قرار داده است . چنانچه ( مایکل لدین ) پژوهشگر ( American Enterprise Institute) در رابطه در جنگ لبنان و اسرائیل چنین نظر میدهد :- این جنگی است که از غزه تا اسرائیل در لبنان و از آنجا تا عراق و با گذشتن از سوریه . از حماس در غزه تا حزب الله در سوریه و لبنان با آنهم که شیوه های این جنگ متفاوت است ولی عبارات آن یکی است و آنهم از پا درآوردن ( ملا کراسی ) که بیست و هشت سال قبل اعلان جنگ بما کرده بود اکنون باید حساب آن را بپر دازد .

اکنون که جورج بوش رئیس جمهور امریکا و اهوداولمرت صدر اعظم اسرائیل ایران و سوریه را عامل خشونت علیه امریکا و اسرائیل میدانند تردیدی نیست که فرستادن بیست هزار سر باز در عراق جهت آمادگی جنگ علیه ایران نباشد .

بل الخصوص درین اواخر که ایران و کشور های امریکای لاتین ( و نزویالا ، بولیوی ، پارگویه روی مسائل نفت و بعضی قرار داد های اقتصادی و تجارتی با هم نزدیک شده اند روحیه حمله به ایران را در بوش افسار زده است و  انگیزه آنرا این مرتبه نه تحت عنوان القاعده و طالب بلکه عامل شکست اش را در عراق ( مقتدی صدر ، سپاه مهدی و یا جیش المهدی) میداند . بلا خره امپریالیسم آمریکا و بوش چه بخواد ویا نخواهد مقاصد شوم شان افشار خواهد شد ، در غیر آن سنا و  پارلمان امریکا با سیاست عنان گسیخته بوش مخالفت خود را براز خواهندکر که درین رابطه ( مارتین مهین ) عضو حزب دیموکرات در مجلس نمایندگان امریکا ویکی از امضــــــــــا کنند گان ( قطعه نامه که رئیس جمهور را ملزم میسازد تا قبل از هر گونه حمله به ایران ، از کنگره باید اجازه بگیرد ) است. اونسبت به تکرار سناریوی عراق و بی اعتمادی کامل به پلانهای بوش در مورد ایران با نگرانی های زیاد میگوید :- من در اینجا نیآمده ام به شما بگویم که من به ایران اطمینان دارم ، بلکه آمده ام بگویم  من به دولت بوش اطمینان ندارم ، این دولت در جریان جنگ عراق آنقدر به دروغ باقی پرداخته است که این همه یکه تازی بوش ثابت میکند که او با مردم امریکا و با کنگره هم رو راست نیست

ادامه دارد.

چهارشنبه، 12 اردیبهشت، 1386 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

نوشته ی از رفیق اکرم یاری

                  غرض

خدمت به خلق در هر امر کوچک زندگی در یک جامعه طبقاتی نمی تواند هدف  اصلی آزادی انسان را بر آورد . چون در یک جامعه طبقاتی هر نیکی روی یک غرض شخصی  ( سود شخصی) و هر بدی  اثر  یک  غرض شخصی (مفاد شخصی ) تحریک می شود . بنابران  فقط امر خدمت به خلق در هر کار کوچک فی نفسه نمی تواند کاری از پیش برد .  پس عمده ترین کار در امری کوشش  در  راه  آزادی انسان  در یک جامعه طبقاتی چه شکلی دارد؟  آن شکلی  از  کار که می تواندباپیشرفت خود زنجیر های اسارت انسان را پاره کند وانسان بسوی آزادی رهنمون شود . از اینست که سیاست مقدم بر هر چیز  است . یعنی  کمک سیاسی بی غرض ترین کمک است که یک فرد به افراد دیگر میکند. ولی چون در یک جامعه طبقاتی هیچ چیز بی غرض وجود ندارد . پس سیاست نیز نمی تواند غرضی  نداشته باشند ، ولی غرض سیاسی چیست ؟ غرض سیاسی  خود یک تضاد است . از یک جانب غرض سیاسی  تمامی اغراض شخصی و هر یک از آنها  را دربر میگیرد . شامل می شود ودر احتواء دارد و از سوی دیگر غرض سیاسی یک ذره غرض شخصی را تجلی نمی دهد.                                  
غرض سیاسی یک تصور است . یک تجرید است و اجزای بیشمار اغراض شخصی را در بر دارد و در عین حال غرض شخصی  هیچ فردی را نشان نمی دهد و بر نمی آورد . سیاست  انقلابی پرولتری در عین حال که نفی اغراض شخصی هر فرد از طبقه  است  در عین حال شکل تجریدی و مجموع اغراض کل افراد طبقه است .  
ولی آیا سیاست نمی تواند شکل  غرض شخصی بیگیرد ؟ می تواند، ولی در آنصورت سیاست ، سیاست انقلابی پرولتری نیست  ، بلکه سیاست  بورژوای  است . سیاست هنگامی که بصورت غرض شخصی تجلی کند. جاه طلبی و مقام پرستی می شود ، بصورت تصوری از مالکیت خصوصی در می آید ولی آیا سیاست پرولتری هیچگونه غرضی ندارد؟  جواب است  هم آری و هم نه .                                             
آری، زیرا  در یک جامعه طبقاتی غرض طبقه پرولتاریا درست  ضدغرض  بورژوازی است ، بنابرآن  سیاست  انقلابی پرولتری دارای  " غرض  " است ولی  باید دید که " غرض "  پرولتاریا چیست ؟  ماهیت غرض پرولتاریا ، نفی هر گونه غرض است ونفی هر نوع غرض  آزادی کامل تمامی بشریت است،  بدین ترتیب غرض پرولتاریا فی نفسه ، نفی غرض است ، بنابران غرض نیست .                                        
غرض بورژوازی عالیترین شکل غرض شخصی است ، بعبارت دیگر مالکیت خصوصی سرمایه داری ، عالیترین شکل مالکیت خصوصی بطور اعم است، بنابراین " غرض" که مالکیت خصوصی بورژوازی را بطور  کامل نفی کند در حقیقت امر نافی و از میان برنده هرگونه مالکیت خصوصی است ، بنابرآن  این غرض به ذات  ( بلذات ) بی غرض است یعنی مالکیت کمونیستی بر وسایل تولید در حقیقت " عدم مالکیت " است
بنابران پرولتاریا در امر کوشش برای  آزادی نمی تواند تا همه بشریت راه آزاد نکند خود را آزاد نماید از نیرو "خود" پرولتاریا تنها " خود " به مفهوم  مالکیت خود نیست ، بلکه این  خود بذات نفی خود را در بر  دارد ، " خود"  پرولتاریا در این مفهوم بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر را نیز در بر می گیرد.                                                                   
از اینرو  وجهه ممیزه سیاست انقلابی پرولتری از سیاست بورژوازی نیست : سیاست پرولتری عاری از هر گونه غرضی شخصی است . در حالیکه سیاست بورژوازی در عالیترین شکل خود ، فقط شکل عالی غزض مالکیت های خصوصی در ساحه روبنا را تجلی می دهد. یعنی مقام ، جاه ، قدرت، سیاست محبوبیت  را مثال  آن که همه نمود های از مالکیت خصوصی در ساحه  روبنا است . ولی سیاست پرولتری نمی تواندبا مفاهیم بالا سرو کار  داشته باشد. نه می تواند برای آن کار کند و نه می تواند هدف آن قدرت طلبی، شهرت جدی را مثال آن باشد. اینکه گفتیم عالیترین شکل سیاست بورژوازی است ، ولی  سیاست بورژوازی بصورت ساده و معمولی هرگز  از"  غرض " مالکیت خصوصی یعنی غرض شخصی جدا نیست .         
پس در اینصورت رابطه  ایدیولوژی یعنی خدمت به خلق در هر امر کوچک با سیاست  انقلابی پرولتی در چیست ؟ ماهیت سیاست پرولتری نفی " خود" است ولی این نفی خود چون به شکل  نمود در آید به " هرخودی" بدل  می شود. هر خودی که باهر خودی دیگری یکی است، برابر است  وابسته است،  یگانگی و وابستگی هر خودی با خودی دیگری هرگونه جز خودی را از بین می برد ، بناً نفی خود است ، پس سیاست پرولتری چون در عمل در آید ، در هر امر کوچک شکل خدمت به خلق را بخود می گیرد ، ولی  از سوی دیگر اگر در کار خدمت به خلق  این یگانگی و وابستگی هر خود با خود دیگر  در نتیجه خود محض با نفی خود درک نگردد ، در این صورت خدمت  به خلق فقط شکل خدمت بخود های مستقل یعنی خودی که با خودی دیگر فرق دارد و نسبتاً به آن مستقل است  و در تضاد می باشد را اختیار می کند، که در آنصورت ار ساحه غرض  بورژوازی بیرون نمی رود درعالیترین شکل خودبه تصوف وصوفیگری مذهبی می انجامد.                                  
چنین  است وابستگی ایدیولوژی با سیاست پرولتری ، وچنین است  وابستگی  ایدیولوژی با سیاست  بورژوازی  ایدیولوژی  پرولتری هنگامی که به شکل عالی خود در آید ، هنگامی که تکامل کند به سیاست پرولتری می انجامد یعنی  امر آزادی انسان ، یعنی امر آزادی  تمام بشریت و یعنی  تکامل انسان از مرحله کودکی به مرحله بلوغ و پختگی .
ولی ایدیولوژی چون تکامل  یابد از ساحه غرض شخصی جدایی ناپذیر است . منتهی عالیترین شکل غرض شخصی یعنی رضا خدا – انسان ناشناخته –  را بخود می گیرد. رضای خدا برای چه ؟ محض بخاطر رضای خدا؟ خداچیست، فقط می تواند در آخرین تحلیل تصور گنگ وتیره ومرموز  از  وحدت انسانیت باشد . ولی هرگز انسانیت  نیست . زیرا  تجرد بی پایه و یکجانبه  از عالم  و جود مادی است . وبنابرآن با  آن در تضاد است: زیرا در هر حال خدا جز خود انسان است، بنابرآن رضای خدا رضای خود دیگری بوده وماهیتاً غرضی شخص است. عالیترین تجرید غرض شخصی است . رضای خدا – رضای خود ، خودی که همواره  استقلال  خود را نگهداشته است، همواره در صدد ارضای خود است ، چون در جهان پیوسته جزی خود می بیند هرگز نمی تواند خود را رضا کند، وسیله نیست که ارضای کامل وی را فراهم سازد، همه وسایل سری بی پایان  ارضای خود وی است ، همه وسایل برای  ارضای وی است ، بنابرآن هرگز به خود نمی رسد،خود خدا از  وی  است که وی هر قدر می کوشد به آن خود دست نمی یابد.               
ولی تجرید پرولتری سیاست ، تجرید با محتوای است ، تجرید است که خود هر آن  با خود بر می خورد و از هر بر خورد، مهتر خود را می شناسد ،یعنی شناسایی عمیقتری در باره خود کسب می کند، بنابر آن خود را غنا می بخشد، بر ثمر  و باروری است ، زنده  و با روح است وهمواره تضاد های جز خود را در خود حل می کند و غنی تر میگردد .      

عشق نوع از احساس است ، ولی چگونه                      
آن نوع احساس میان یک مرد و یک زن ، که در آن هر زنی دیگر ی و تمام زنان دیگر برای مرد خاص نفی می شود- بعبارت دیگر آن زن خاص بصورت تمام زنان دیگر و هر  زن  دیگر برای مرد خاص تجسم می یابد، وهم چنان تمام مردان و هر مرد دیگری برای  زن خاص نفی میگردد و یا بعبارت دیگر آن مرد خاص بصورت تمام مردان  و هر مرد دیگر برای زن خاص تجسم می یابد- مرد برای زن –  همه مردان  و یا نفی همه مردان دیگر و زن برای مرد – همه زنان و یا نفی همه زنان دیگر می شود . چنین است عشق . اینگونه احساس نمونه تیپیک  احساس کمونیستی در جامعه کمونیستی است ، زیرا فقط آنگاهی که فرد ، کل باشد وکل در فرد تجسم یابد ، انسان بصورت تیوریک از خود آگاهی می یابد و هنگامی که همه انسانها بصورت تیوریک از همه انسانها آگاه بشود ، جامعه کمونیستی  کامل ظهور می کند ، و فقط در آنصورت است که ازدواج  انسانی  میگردد . بنابر آن عشق انسانی ترین احساس های انسانی است ، از اینرو فقط در جامعه کمونیستی است ، که ازدواج می تواند واقعاً  انسانی می گردد.                                                  
تا هنگامی که مالکیت خصوصی وجود دارد ، هر خود جزء خود دیگر است ، یعنی انسان از خود بیگانه است ، با انسان دیگر تضاد دارد. بنابر آن وحدت انسانیت بصورت تجرد از خود بیگانه یعنی تجریدی خود مستقل  و غیر وابسته – خدا- ظهور می کند، بناً هنگامیکه  مالیکیت خصوصی چه در ساحه روبنا بکلی از میان برود، و در زمانیکه با از میان رفتن مالکیت خصوصی ، تضاد های طبقاتی نیز کاملاً  رخت بر بندد، در آن هنگام سیاست  و هم دولت وهم خدا لغو می شود، یعنی نفی نمی گردد، حتی ضرورت نفی آن نیز حس نمی شود بلکه محض  لغو می گردد.

                                 تابستان       ١٣٥٦

یکشنبه، 13 اسفند، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

زمانیکه جنایتکاران درمقام قانونگذار عمل میکنند ؟؟؟

                         زمانیکه جنایتکاران درمقام قانونگذار عمل میکنند ؟؟؟

     طرحی که اخیرا زیر عنوان " مصالحه ملی" توسط حلقاتی از " پارلمان افغانستان " ارائه وبطور شتابزده به تصویب رسید ، عاملان خیانت وجنایت طی سه دههء اخیر را از پیگرد حقوقی وقضائی معاف میدارد .این طرح چیزی نیست جز یک سند رسوای تاریخی ، وبار دیگر نشان میدهد که در دم ودستگاه دولتافغانستان از وزیر تا وکیل همه عروسکهائی اند که با تارهای سرانگشتان باداران استعماری شان که سر به 33 کشور میزند ، میرقصند .  

     این اولین بار نیست  که خائنان به ملت وجنایت پیشه گان از طیف های مختلف ومخالف از ترس دادخواهی مردم به یکدیگر پناه برده وباوجود اختلافات شان همدیگر را درآغوش میکشند . مردم فراموش نکرده اند که جهاد برحق شان علیه متجاوزین روس ودست پروردگانش بارها بوسیله ی رهبران جفا پیشه ی تنظیم های جهادی مورد معامله با اجانب قرار گرفته ودرنتیجه با به حاکمیت رسیدن تنظیم های جهادی به بازوی امریکا ومتحدینش بر سرنوشت مردم افغانستان ، به ازای عفوکردن همه ی جنایتکاران خلقی – پرچمی - ملیش  ومتجاوزین روسی به کمال خود رسید .

    در دوران حاکمیت جهادی - ملیشها که با جنگ های خانمانسوز داخلی توأم بود ، بارها همین قدرت طلبان برسر مقدار سهم هریک شان درحاکمیت به مقدرات مردم ، به جان هم افتاده و در این درگیریها جان ، مال و ناموس مردم را به بازی گرفتند . درآنحال امریکا برای اینکه منافعش بهتر تامین شود ، به هر وسیله ی پناه میبرد  تاجائیکه طالبان را به عنوان ناجیان ملت از دست جهادیها و گلم جم ها وارد میدان کرد که دمار از روزگار مردم برگرفتند . درجنگ میان طالبان وتنظیم ها نیز جنایات هولناکی برمردم افغانستان تحمیل گشته وافغانستان ویران شده به پایگاه وحشی ترین تروریست های بنیادگرای جهان مبدل شد . امریکا که سازنده و وارد کنندهء همه ی شان به افغانستان بود ، بیشرمانه به بهانه ی حضور آنها ، افغانستان را مورد تجاوز وحشیانه ی نظامی قرار داده ومکررا باندهای جهادی – گلم جم را به جای طالبان برکرسی های قدرت نشاند وخود ووابستگان جهادیش را منجی ملت معرفی کرد .

    مسئله زمانی جالب توجه میگردد که تنظیم های جهادی که تا چندروز قبل با دیده درآئی خویشتن را ناجیان ملت از چنگال وحشت وجنایت طالبان می خواندند ، امروز جهت رهائی از دادخواست مردم ، همان طالبان را به کمک میطلبند و با عفو همه ی جنایتکاران میکوشند خویشتن را از کیفر خواست مردم در امان نگه دارند .اینان شاید بتوانند به حمایت اربابان خویش این گونه اسناد جعلی را بیرون دهند . اما تامین عدالت حق مردم است . آنرا به همچو دستاویزها نمیتوانند سلب کنند .

    فروش مملکت به اجانب ، به تاراج بردن وبه نابودی کشاندن هستی مادی ومعنوی مردم ، ده ها هزار مورد اعدام اولادمردم بدون محاکمه، آواره ساختن مردم از خانه وکاشانه به داخل وخارج از کشور به مقیاسی کم نظیر در طول تاریخ ، به بازی گرفتن سرنوشت مردم درقمارهای سیاسی وجنگ های قدرت توسط خلقی – پرچمی ، جهادی، گلم جم وطالبان و. . . مگر آنقدر کم اهمیت اند که آقایان طی تصویب عجولانه میخواهند همه را نادیده انگاشته وبر یکدیگر ببخشند . وآنگاه معلوم نیست که جریان جنایات و زورگوئی، غصب اموال ، املاک ودارائی های شخصی مردم و دارائی های ملی که تا اکنون ادامه دارد ، با تصویب این طرح به کجا خواهد کشید !  با تصویب طرح          " مصالحه ملی" یکبار دیگر روشن میشود که اجرای عدالت در مورد جنایتکاران وخائنان به ملت در حال حاضر که کشور در اشغال اجانب است وخائنین وجنایتکاران بخش وسیعی از قدرت حاکمهء مستعمراتی را در اختیار دارند و درغیاب یک حاکمیت ملی و مردمی مقتدر خیلی دشوار بنظر میرسد . داشتن این توقع از دولتی که در میخ استعمار بسته باشد خیال باطلی است . آنچه تعجب آور مینماید برخورد دوگانه ی جامعه ی جهانی ومجامع بین المللی با مجرمین جنگی وجنایات ضد بشری میباشد . درعراق به دار میکشند ، ازیوگوسلاوی به زندان میبرند اما درافغانستان دست روی دست میگذارند ونظاره گر میشوند . برای اینان عدالت انتقالی که باری آنها خود آنرا عامل ایجاد تفاهم میخواندند ، چون درافغانستان با منافع شان سازگاری ندارد بی مفهوم میشود و زدوبند توطئه ی استعماری از کمال اهمیت برخوردار میگردد . اگر چنین نمیبود پارلمان نشینان افغانستان هم جرئت نمیکردند که باطرح مضحک آشتی ملی بر روی جنایات خویش پرده بکشند . 

    از موجودیت دموکراسی وارداتی حاکم بر افغانستان که ناتو ودرراس آن امریکا با اشغال کشورادعای آنرا میکند ، به گواه زنده ی زندگی روزمره ی مردم عمدتا جنگسالاران ، جنایتکاران جنگ ، مافیای مواد مخدر و صاحبان زر و زور منفعت برده اند وسرمایه های کلان بهم زده وتشکیلات عظیم و وسیع خودرا رونق بخشیده اند . وقتی نوبت به مردم میرسد تا حداقل زندگی معمولی خودرا آبرومندانه سامان بدهند و از فقر مزمن ، جنگ ، مرض وعقبماندگی رهائی یافته و از گرسنگی و بی سرپناهی نمیرند هیچ نهاد ملی و بین المللی به آن علاقه ای نشان نمیدهد .

    دموکراسی زمانی انسانی میگردد که عطیه ی بیگانه نباشد وهکذا جامعه فارغ از هرگونه سیطرهء استعمار واستبداد بوده ودرحاکمیت آن اکثریت قاطع مردم به حقوق خود دست یابند وعدالت اجتماعی درتمام زمینه های زندگی مردم به اجرا درآید ، درغیر آن فقط به درد ریکلام های فریبگرانه ی غربی ها و وابستگان شان میخورد . مگر در الفبای دموکراسی نیامده که شیوه ی حکومت داری متکی برحق وقانون است . بنأ وقتی دموکراسی وارداتی بدون هیچ گونه ملاحظه ی حق وقانون ، به بخشش جنایت پیشگان فرصت میدهد، باید گفت :  "مرحبا به این دموکراسی " ! 

    خواست برحق مردم افغانستان برای زیستن در صلح و صفا و درفضای فارغ از حضور و تسلط بیگانه و داشتن آزادی ملی وحاکمیت دموکراسی زمانی برآورده خواهد شد که سرنوشت مردم بدست خودشان باشد وعدالت اجتماعی درتمام ابعاد زندگی مردم متجلی گردد ، نه اینکه جنایتکاران شهیر و جفاپیشگان تاریخی و خائنان به مردم مورد عفو قرارگرفته وحاکمیت شان برزندگی مردم جاودانه گردد . وحدت ملی در طرد عدالت میسر نمیشود . دریک دموکراسی واقعی که مردم خود آنرا برپا بدارند و  عطیه ی اربابان استعماری نباشد و درآن به ارادهء مردم عدالت تحقق پیداکند ، بدون شک که درپناه آن وحدت ملی هم تامین میگردد . یکجا زیستن با جنایت پیشگان هرگز نمیتواند خشم وعدم اعتماد مردم را بزداید . عفو کردن کار مردم است ، مردمی که بر آنها ظلم رفته ، نه آن دهاره هائیکه تا دیروز بر روی مردم شمشیر میکشیدند وامروزه به یمن باداران خویش از سالن پارلمان سند عفو صادر میکنند .

                         محاکمهء جنایتکاران در دادگاه مردمی خواست برحق مردم است !

                         دست اشغالگران وعوامل بومی شان از افغانستان کوتاه !

                         زنده باد آزادی ملی ، دموکراسی وعدالت اجتماعی !

                                                                               

                               هواداران جنبش انقلابی مردم افغانستان ( هجاما)

 

 

 

 

 

پنجشنبه، 26 بهمن، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

گندم از گندم بروید جو ز جو

          

                      از : غلام محمد نادر  

 

                 مصوبه ی پارلمان فرمایشی افغانستان                

 

     بعد از پخش وانتشار"منشور مصالحه  ملی" مصوب 13 جنوری 2007 پارلمان  فرمایشی افغانستان ، سروصدای زیادی درمطبوعات ورسانه های گروهی بر علیه وله آن راه افتاد وتقریبا میتوان گفت فیصدی زیاد وقت وکار این رسانه ها ونویسنده های شانرا بخود اختصاص داده است . درین مدت دیگر کمتر کسی در مورد شکست سیاست های امریکا ومتحدینش در افغانستان یا درمورد فقر ، گرسنگی ، سرما وبیدادگری های حاکم بر جامعه ی ما که همه محصول تجاوز وستم امپریالیسم جهانی ومتحدین بومی آن است سخنی گفته ویا نوشته است . جالب اینجاست که این مسئله زمانی بمیدان کشیده میشود که امریکا برای تداوم تجاوزش به افغانستان وتامین مصارف نظامی آن از مجلس سنای آن کشور پول ویژه طلب کرده است واز سوی دیگر ناتو برای اعزام نیروی بیشتر وابزار جنگی بیشتر برای محکم تر کردن سلطه ی تجاوزگرانه ی خود در افغانستان تصمیم گرفته است . هکذا اتحادیه اروپا به جنرال مشرف برای تحکیم بیشتر خط دیورند وعده ی کمک داده است . بنظر من بیرون دادن چنین تصویبی ، درهمچو شرایطی اتفاقی نیست وجزئی از پلانهائی به شمار میرود که استعمارگران توسط ادارات مستعمراتی شان برای پرت کردن افکار مردم عملی میکنند وبا انجام آن خاک به چشم مردم میزنند ، تا پلانهای شوم شانرا بدون دغدغه به عمل در آورند .

    امروزدیگر ، بجز عناصر مزدور ویا مزدور مزدور(ویا احمق) ، دیگر همه میدانند که افغانستان کشوری اشغال شده ومستعمره است که درآن نیروهای مسلح وغیر مسلح خارجی در زدوبند با جنایتکارترین نیروهای جامعه ی ما حکومت میکنند .ارگانهای دولتی اعم از قوای سه گانه ، ارتش ، پولیس و. . . ابزاری هستند که برا ی تامین منافع استعمار ونیروهای ارتجاعی وابسته به آن عمل میکنند وهرگز نه قادراند ونه مایل که خلاف آن ازایشان سرزند . بنا هر فیصله  وعملکرد حکومت ، پارلمان ، قضا وسایرارگانها را باید درین چوکات دید ونه سوای آن . ازاین زاویه است که میتوان گفت از پارلمانی چنین ، فیصله ی چنان واین تعجبی ندارد . چه ، «گندم از گندم بروید جو زجو» . تعجب وقتی است که با فرض محال فیصدی کمی از فیصله های " پارلمان " به نفع ملک وملت می بود ( !! )

   پارلمان موجود افغانستان هم مثل حکومتش در وضعی است که بدون کمک امپریالیستهای متجاوز واشغالگر وطن ما        " نه قادر به زیستن است ونه توانائی مردن " دارد . ولذا فیصله اش نیز در راستای منافع مشترک استعمار – ارتجاع است ، هرگونه انتظاری سوای این ، انتظاری است غیر موجه .

    من درینجا میخواهم به عواملی که منجر به چنین فیصله ی شده مختصرا بپردازم تا بتوانیم به درک روشنی از رویدادها ، درست در لحظه ی وقوع آنها ، برسیم وادراک شایسته ی از تاریخ روزمره داشته باشیم .

    به استثنای ریزه خواران وخرده کارشناسان «تمدن» زده ی از خود رفته که به قول دانشمندی " کاردانی ، روشن بینی وخصال فکری شان از نوک بینی شان فراتر نمیرود " ، امروز دیگر همه میبینیم که امریکائی ها ومتحدین آنها در صدور دموکراسی مندرآوردی شان به عراق و افغانستان به گل مانده اند ، الگوئی از ناکامی هستند وبا هر حرکت ارابه ی شان فروتر میرود . بخش های "واقع بین تر" جوامع غربی خطر درهم شکستن چرخ وچنبر متجاوز خویش را در تهلکه ی عراق وافغانستان پیش بینی میکنند ، لذا میکوشند تا از رسوائی آن بکاهند . هم اکنون در امریکا انواع اعتراضات ازمجلس سنا واحزاب دموکرات وجمهوری خواه گرفته تا سطح جنرالها وصاحبنظران نظامی شکل گرفته است ؛ کمیته سازی هاوپیشنهاد بازی های در جریان است تا بوش وهمدستان ماجراجووجنگ طلبش را به عواقب وخیم عملکرد شان در عراق وافغانستان متوجه بسازند . ومیکوشند تا به نحوی راه عقب نشینی را به نیروهای شان هموار کنند . ولی بوش کاوبای وهمدستان جنگ طلبش به اعزام بیشتر نیرو وتشدید جنگ تاکید دارند . وضع موجود در امریکا هم اکنون دقیقا مشابه وضعی است که امریکا در مراحل پایان جنگ ویتنام داشت . یعنی امریکا در ارتباط با جنگ در عراق وافغانستان شکست خورده ودرنتیجه در بحران کامل فرورفته واین بحران منجر به تشدید تضاد محافل داخلی امپریالیسم امریکا گشته است .در همین هفته ی که گذشت در واشنگتن ودر مقابل کاخ سفید تظاهراتی با شرکت بیش از صد هزار نفر علیه جنگ عراق و افغانستان برپا گشت . 

    اروپا نیز درین بحران درگیر شده است ، در ایتالیا احزاب اپوزیسیون خواستار برگشت نیروهای نظامی شان از افغانستان هستند وطرحهای مذاکره با طالبان را پیشکش میکنند . درآنجا نیز بر سر تداوم حضور ویا عقبنشینی نیروهای متجاوز تضادهای عمیقی در حال شکل گیری است . تظاهرات عظیمی برضدجنگ درایتالیا نیزبرگزارگردید .

    اپوزیسیون دولت آلمان نیز به شرکت نیروهای شان درجنگ افغانستان مخالفت میکند . ولی دولت مداران آلمان برای اغوای مردم خود شرکت در بازسازی افغانستان وکشف مراکز طالبان را توسط طیارات جنگی خود عنوان میکنند .

      هسپانیه وفرانسه هم با چنین پرابلمی دست به گریبان هستند . با این حال دولت های متجاوز غربی زیر فشار امریکا میکوشند که از طریق ناتو وبه اصطلاح پایبندی به تعهدات شان با ارسال قوای بیشتر بحران را مهار کنند . در ساحه تبلیغاتی نیز در عراق وافغانستان ودرسطح جهان حادثه آفرینی میکنند تا پرده ای از ابهام بیافرینند وبحران وشکست شانرا در عقب آن مخفی نگهدارند . وسخن کوتاه جنگ درافغانستان ومخالفت با آن موضوع داغ جهان گشته است .

     در چنین جوی است که درافغانستان هیاهوی " منشور مصالحه ملی " را درپارلمان راه می اندازند وتمام نظرها ، قلم ها وافکار را متوجه دلقک بازی های یک مشت طرار جنایتکار شناخته شده ی خزیده در لانه ی رسوائی بنام پارلمان میسازند .

   درعراق موتر لاری پر از مواد منفجره را در شلوغ ترین منطقه ی شهر بغداد انفجار میدهند وصدها انسان بیگناه را به خون میکشند واز آن به تشدید تضاد شیعه وسنی بهره میگیرند تا خود با آرامش خاطر درعراق بمانند وهرچه بخواهند بکنند .

   جانب دیگر قضیه ی منشور مصوبه ای پارلمان فرمایشی افغانستان در لحظه ی کنونی اینست که امپریالیسم و چاکران بومی اش ( جهادی ها ، پرچمی- خلقی ها وشرکای جرم شان ) ضمن همسوئی منافع شان اینجا وآنجا تقابل هم دارند واین شکلی از مبارزه وهمگونی اضداد است .

   ما درهمسوئی های شان دیدیم که امریکا درتقابل با شوروی هم جناح الازهری اخوان المسلمین را که ربانی وگلبدین نماینده ی شان بودند ملیاردها دلار کمک کرد ؛ وهم جناح "ربیطاط العالم لاسلامی "که نماینده ی وهابیت سعودی بود توسط سیاف از کمک سرشار امریکا برخوردار شد . واما اصول مهمتر دوستی امپریالیسم ، اصول تامین منافع اوست . هرکس وهرآن که سود بیشتر برساند تقرب بیشتربه امپریالیسم می یابد .

    ماهمچنان دیدیم که با تامین بهتر منافع امریکا ومتحدینش توسط طالبان ، چاکران جهادی تنظیم های هفتگانه به زباله دانی افتادند . ولی چندی بعد باز با تعویض سیاست امریکا در منطقه ، مکررا به اجساد متعفن جهادی ها بجای نفس مسیحا نفس "بوش" دمیده شد ودوباره آنها را به مسند قدرت آوردند ؛ واما این بار باشرط وشروط ونوازش وتهدید و. . .

   امریکائی ها با کشیدن رهبران تنظیم های جهادی از سوراخ های پنهانی که بخاطر زنده ماندن شان درآن خزیده بودند ، ونشاندن شان بر کرسی های مختلف قدرت مشروط ، اهداف مختلفی را دنبال میکنند که ما از شرح همه درینجا میگذریم .

   واما یکی از برازنده ترین اهداف امریکا ترساندن مردم ما ازحضورجهادی ها واحیانا حاکمیت دوباره ی این هیولاهای مستبد ، خونخوار وبی پرنسیب است که در دوره ی حکومت مستعجل شان برهیچ کس وهیچ چیزی رحم نکردند ونشان دادند که در تامین اغراض پست شان به هیچ دین وآئینی ویا قوم وملیتی وحتی ملک وملتی  پایبند نیستند . بر دین وآئین مردم بدتر از کفارقریش تاختند واقوام وملیت هارا ظالمانه تر ازهر راسیستی بخون کشیدند وآبادانی ودارائی ملک وملت را برباد ، ویران وغارت کردند .

   آری ! امریکا از حضور اینان چون ارواح خبیثه بهره میگیرد وبا نشان دادن شان به مردم وگرفتن جلوشان بدست خود، خودش را ناجی مردم ازشر این هیولاها جلوه میدهد وبدین ترتیب حضور تجاوزگرانه اش را به سرزمین ما توجیه میکند . امریکا ،این سردمدار جهانی زور ونیرنگ، درپهلوی ترساندن مردم از جنایتکاران جهادی ، برا ی کنترول بیشتر برآنها دگمه های فشار مختلفی را در دست دارد که گاه وبیگاه بریکی از آنها فشار میدهد تا احتمال هرگونه سرکشی را از چاکران خود سلب کند . یکی ازین دگمه های فشار ، تهدید به محاکمه ی جنایتکاران جنگی است که در فرصت های معینی از طریق کمیته های حقوق بشر ومانند آن صحنه آرائی میشود . طرح این مسئله برای جنایتکاران جنگی افغانستان که مطیع ، همکار وهم کردار امریکا بوده وهستند ، تا حال بخشی از خیمه شب بازی های مشترک شان بود . ولی پس از اعدام صدام حسین در عراق ، رعشه ی مرگ اندام بیرخت جنایتکاران جنگی افغانستان را که عمدتا در پارلمان وبعضا در ادارات حکومتی دیگر نصب شده اند ، بلرزه درآورده واز اعتماد شان بر ولینعمتان غربی کاسته است . آنها دیدند که صدام حسینی که در دوران جنگ سرد بدستور امریکا وکمک سی آی ای کمونیست های عراقی را شکار وسربه نیست میکرد ، صدامی که بدستور وکمک امریکا به ایران حمله کرد وبا سلاح های شیمیائی و زهرآگینی که امریکا برایش داده بود با عث ویرانی وقتل ایران و ایرانی شد ، صدامی که بعد از سقوط شاه ایران به عنوان ژندارم امریکا در منطقه  بود و برای تامین منافع امریکا تلاش بیدریغ میکرد ، و رازهای زیادی ازامریکا ونیرنگهایش داشت ، فرصت گفتن یک کلمه برایش ندادند وچنان مفتضحانه بر سر دار رفت . پس جنایتکاران جنگی افغانستان ، این موجودات حقیر وبیمقداری که با امتیازات اندکی خودرا فروخته اند ، چه ارزشی برای امریکا خواهند داشت ؟ اینجاست که گاهی به قول معروف " گورکنانی را که میبایست جسد شانرا دفن کنند دم خانه ی خود منتظر میبینند " . لذا دور از امکان نیست که راه های نجات از محاکمه ومرگ را جستجو کنند . درجستجوی چنین راهی است که لحظه ای موجود را غنیمت شمرده با استفاده از بحران دامنگیر امریکا ودرگیر یهای داخلی وخارجی حکومت بوش وضعف حکوکت دست نشانده ی کرزی ، حملات پی در پی طالبان برآن ، فشار پاکستان بر کرزی وعوامل بیشمار دیگردرپی تصویب " منشورمصالحه ملی " برآمدند تا حد اقل در روی کاغذ هم که شده از عذاب روانی شان بکاهند .

   بنظر من بحث بر سر اینکه این مصوبه قانونی نیست ویا هست ما را از راه به بیراه میبرد . اگر ما قوانین حاکم در کشور مستعمره ی افغانستان را که بدون اراده ی مردم ودرتامین وحراست منافع استعمار وارتجاع سرهم بندی شده معتبر بدانیم ، این مصوبه هم بعد از طی مراحل بیروکراتیک اش شکل قانونی میگیرد . چون هیچ فرقی بین این پارلمان ولویه جرگه ی که قانون اساسی را تصویب کرد وجود ندارد . ولی ازآنجا که این جرگه ها وپارلمانهای نام نهاد کوشیده اند قوانین را متناسب با قرار ومدارهای که بین نیروهای اشغالگر خارجی به نمایندگی از امپریالیسم جهانی وفوندامنتالیستهای جهادی به نمایندگی از سیستم تاریخزده ی ارباب رعیتی صورت گرفته ، به نفع وسلیقه ی مشترک این نیروها ترتیب ، تدوین وتصویب کنند وطوری سیاه روی سفید بریزند که "برد با هردو باشد " . وچیزی که در آن به هیچ صورت درنظر گرفته نشده ونمیتوانست در نظر گرفته شود ، منافع کشور ومردم افغانستان وحقوق دموکراتیک این مردم است که هم اکنون متاع بازار مکاره ی جهانی شدن سرمایه گشته است . بنا چنین قوانین ومصوباتی درکل مورد تائید مردم افغانستان وعناصر مردمی آن نیست ودرقبول آن هم هیچ الزامی نه در حال ونه در آینده وجود دارد . درمصوبه ی " منشور مصالحه ملی " پارلمان فرمایشی نیز " کلمات فقط برای سرپوش گذاشتن بر حقیر ترین وشنیع ترین فرومایه گی ها هستند " که برای التیام زخم خونچکان وجدان آلوده ی جنایتکاران روی کاغذ ریخته شده واز هیچ گونه اعتباری نزد مردم برخوردار نیستند .

    با اینحال این مصوبه با تمام پلیدی هایش چند نکته ی جالب دارد :

    اول اینکه این سند یک اعتراف دستجمعی ورسمی جنایتکاران به جنایت شان است . آنهائیکه تاحال جنایات شانرا زیر نام دفاع از پیشرفت ( خلقی - پرچمی ها ) ویا جهاد مقدس ( احزاب جهادی ) میپوشاندند ، حال وقیحانه اعتراف میکنند که مرتکب جرم وجنایت شده اند ؛ ولی تقاضا میکنند که " مورد تعقیب عدلی وحقوقی قرار نگیرند " .

    دوم اینکه " جهادیون مقدس " برای جلب عفووبخشش مردم درین منشور خودرا همطراز کفار قریش دانستند که این اعتراف نیز برای مردم باید جالب باشد وتوضیح آن اینست که تصویب کنندگان "منشور مصالحه ملی" عملکرد خودرادر زیر پا کردن اصول وعقاید مردم درست معادل عملکرد کفار قریش قرار دادند واز مردم میخواهند که با تقلید از سیره ی پیغمبر اسلام آنهارا به بخشایند .

    در الگوی دیگری که ارائه میکنند به حق عملکرد شانرا در کشتار وظلم به ملیت های مظلوم افغانستان ،اعم ازپشتون ،هزاره ، تاجیک ، ازبک وغیره به کشتار وظلم سیاه پوستان توسط راسیست ها یا نژادپرستان سفید پوست افریقای جنوبی همانند ساخته وبا این اعتراف وقیح از مردم طالب عفو میشوند . واما درمورد ویرانگری ملک وخراب کردن اماکن وغارت اموال مردم توسط جنایتکاران پارلمان نشین ، منشور نویسان درکل جهان چنین نمونه ی وحشتناکی نیافته اند ولذا این بخش جنایت شان همچنان مسکوت وبی بدیل مانده وروی عفو خواستن از آن را هم ندارند .

    با تمام این اعترافات نه امریکا که همپیمان وشریک جرم جنایتکاران است ونه نهاد های بین المللی زیر فرمانش تا زمانیکه با جنایتکاران بومی در افغانستان منافع مشترک دارند ، هیچ کدام به فکر ویا درصدد محاکمه ی این جنایتکاران نمیشوند . فقط با طرد تجاوز اجانب وزیر کشیدن متحدین جنایتکار بومی شان از اریکه ی قدرت وگرفتن سرنوشت مردم افغانستان بدست خودشان است که با ایجاد نهادهای مردمی میتوان درحل وفصل عادلانه ی کلیه ی قضایای ملک وملت خود امیدوار بود .

                                              دست کلیه ی تجاوزگران وعمال جنایتکاربومی شان از افغانستان کوتاه !            

                  

دوشنبه، 23 بهمن، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قاتلان، خون هـزاران قربانی خود را به خال هندوی

   

             غلام جان رحمانی                                                           6 فـبروری 2007

قاتلان، خون هـزاران قربانی خود را به خال هندوی

همدگر و از کیسۀ خلیفه می بخشند

خوانندگان محترم اطلاع دارند که در اخیر جنوری 2007 شورای به اصطلاح ملی دولت دست نشانده زیر نام "مصالحه ملی" منشوری را در یازده ماده به تصویب رسانید، که بر اساس آن جنایتکاران جنگ های افغانستان از پیگرد قانونی معاف می گردند. این جنایت پیشگان برای فـریب مردم و با استفاده از اوضاع ذلتبار دولت دست نشاندۀ افغانستان و یاد آوری از جنگ مقاومت، که همینها آن رابه منجلاب وابستگی دیگری کشیده اند، مطلب اصلی خویش را در پردۀ مصالحه و یاد آوری روابط با پاکستان و تامین وحدت ملی پیچانیده اند، تا باشد به امید آب، مردم را به سراب بکشانند. سازندگان منشور "مصالحۀ ملی" با این طرح شان بر زخم های ملی که خود بر پیکر مردم با تیرهای سم اندود زده اند، نمک می پاشند. زیرا طراحان این مسوده کسانی اند که هـزاران افغان را کشته اند، جنایتهای بی شماری را مرتکب شده و فاجعه های فـراوان آفـریده و در ویرانی و بدبختی کشور چـها بود، که نکردند! گردانندگان این سناریوی شرم آور که اکثریت شان در ترکیب قـوای سه گانۀ "دولت" جا خوش کرده اند، صدها خیانت و پستی و پلشتی دیگر را مرتکب شده اند، که از یادآوری آن قـلم شرم دارد. بنا بر آن از این "نمايندگان" چيز ديگری جز این انتظار نمی رفـت و نمیرود. لذا فـیصله های این شورا به پشیزی ارزش نخواهـد داشت. دستگاهی که در خدمت بیگانگان قـرار دارد، چگونه میتواند منافع ملت را به کرسی عـدالت بنشاند؟ ترس از به محاکمه کشاندن گناهکاران و قاتلان مردم باعـث آن گردید، که گرگ های دهـن پرخون، قانون بسازند و خود را معاف نمایند. و هـیچ جای تعجب نیست که جانيان و آدمکشان که دست به نقـض صريح و آشکار حقـوق بشر زده اند و جنايت های وسیعی و عـمیقی را عـليه بشريت مرتکب شده اند، به این آسانی خود شان خویشتن خویش را ببخشند. ولی در تاریخ نزدیک کشور این قـضیه طرح تازه و عجيب نيست، بلکه دوام یک پروسۀ ننگین است که چند مثال زیر آن را تصدیق میکند.

1ـ آقایان ربانی و مسعود درغـیاب مردم طی سالهای جنگ، با روسها پیمان کرده و بارها پروتوکول امضاء نموده و قـرارداد دوستی بسته بودند. پیش از سقـوط دولت نجیب الله، روسها به مسعود وعـدۀ تاج و تخت کابل را داده بودند، مشروط بر آنکه زمینۀ خروج خلقـیها و پرچمیها را از افغانستان آماده بسازد. مسعود این تعهد را از قـبل پذیرفـته بود و توانست به کمک دوستم و پرچمیهائی چون نبی عـظیمی، آصف دلاور، عـلومی و "رفـقای" دیگر شان چون مزدک، کاویانی ، بریالی و ... قـدرت را غـصب کند. آنگاه به پاس نمک حلالیی که مسعود نسبت به روسها داشت، به عهد خود وفا کرده زمینۀ آنرا مساعـد ساخت که خلقـیها و پرچمها با پاسپورت ها بواسطۀ طیاره از افغانستان فـرار کرده و دارایی های عامه را که از قـبل دزدیده بودند، با خود به خارج بیاورند. مسعود با این کار خود نه تنها از جنایتکاران خلقی و پرچمی که به اثر جنایات شان یک و نیم میلیون افغان به شهادت رسید و مملکت از پا در افـتاد، بازخواستی نکرد، بلکه آن جنایتکاران را از خشم مردم نجات داده و زمینۀ فـرار آنها را صمیمانه آماده ساخت. اینک هـزاران تن از جنایتکاران خلقی و پرچمی و خادیست ها در اروپا، امریکا، کانادا، آسترلیا و غـیره جا ها لمیده و بر "روح پر فـتوح" این جنگسالار فـقـید اوراد میخوانند. همچنین در زمانی که آقای مسعود در برابر حملۀ طالبان فـرار را بر قـرار ترجیح داد، جنایتکاران احزاب مخالف و همتای خویش، من جمله آقای حکمتیار را که با هـزاران راکت کابل را ویران کرده بود، با خود به آن طرف هـندوکش برد. حتی آقای مسعود به توصیۀ روسها به نجیب الله گفـته بود، که اگر با او بیاید، امنیت او را تامین می کند، ولی نجیب به گفـتۀ او اعـتماد نکرده و به دلگرمی ملل متحد جواب رد داده بود. بنا برآن دیده میشود، که آقای مسعـود در رابطۀ سازش با جنایتکاران پیشقـراول است. به تعقـیب مسعود، حضرت صبغت الله مجددی بر اساس تبانی روس و امریکا عـفـو عمومی اعلان کرده و به گونۀ مثال جنایتکار مشهـور دیگری را که دوستم نام دارد، مجاهـد بزرگ دانسته و او را خالد بن ولید خوانده، لقـب ستر جنرالی برایش اعطاء کرد. در این رابطه آقای ربانی حتی از مطالبۀ غـرامات جنگی وارده از تجاوز شوروی، اباء ورزیده و آنرا به دیگران نیز مشوره داد.

2ــ قـرار احصاییه های معتبر ملی و بین المللی، در قـمارهای نظامی که احزاب به اصطلاح اسلامی به رهـبری حکمتیار، ربانی ــ مسعود، سیاف، دوستم، محقـق، خلیلی، مزاری و غـیره در جنگ های خونین کابل در دهۀ 1990 زدند، بیشتر از شست هـزار نفـر از ساکنان کابل کشته شده اند. علاوه بر این هـزاران خانه تخریب گردیده و میلیارد ها دالر ثروت مملکت بر باد فـنا رفـت. بعد از این همه قـتل و غارت، به دستور "آی اس آی" پاکستان، آقای حکمتیار و باقی جنایتکاران از بالای نعش قـربانیان خود و خرابه های کابل گذشته به دعوت آقای "رئیس جمهور" ربانی در هـوتل انترکانینتال کابل حضور به هم رسانیده و با یکدیگر "هم آغـوش" گردیدند. آنگاه آقای ربانی آقای حکمتیار را در بغل کشیده خون های بیگناهان را که در همکاری با هم ریخته بودند، به خال هـندوی همدیگر از کیسۀ خلیفه بخشیدند. سپس آقای ربانی در کرسی ریاست جمهوری تکیه زده و آقای حکمتیار به کرسی صدارت عظمای کشور نزول اجلاس فـرمودند و آقای مسعود وزیر دفاع در کابینۀ آقای گلبدین عـز تقـرر یافـت. در این فاجعه کسی از ربانی ــ مسعود و حکمتیار نپرسید، که وقـتی شما اینچنین هوای همخوابگی باهم در سر داشتید، چرا این همه انسان را به خاطر احراز یک چوکی شکستۀ دولتی زیر نام اسلام خواهی کشتید؟ آخر آن خون ها در دامان نا پاک شما به حیث لکۀ زننده تری، ابدالدهـر باقی می ماند.

عـین این کار را آقای محقـق و آقای سیاف در شورای به اصطلاح ملی انجام دادند و خون هـزاران پشتون و هزاره  را که در پای منافع ایران و عـربستان سعودی در کابل نذر "ولایت فـقـیه" و "وهابیت" کرده بودند، به عـبا و قـبای یک دیگر از کیسۀ مردم بخشیدند. هکذا عـین این جنایت را آقای دوستم با آقای مسعود و حکمتیار در قـبال وحدت طلبی ها و وحدت شکنی های متواتر شان، مرتکب شده اند.

3 ــ از بدو تولد نا میمون دولت دست نشاندۀ افغانستان که در ترکیب آن جنایتکاران به وسیلۀ امریکا جا بجا ساخته شده بودند، طرح سازش با جنایتکاران دیگر توسط دولت اسلامی افغانستان به مرحلۀ اجرا گذاشته شده است و تا حال جریان دارد. به گونۀ مثال سهم دادن جنايت کاران جنگی اعـم از جهاديها و خلقـيها در دولت، آوردن خاینان ملی در پارلمان و مجلس اعـیان، تقـرر یک پرچمی معلوم الحال به نام ظاهـر طنین به حیث نمایندۀ افغانستان در ملل متحد، عـفـو رهـبران طالبان بدون محاکمه و راه دادن آنان به شورا و ده ها مثال دیگر، جلوه هایی از سیاست دولت دست نشاندۀ افغانستان است ، که خود شریک این جنایات می باشد.

قابل یاد آوریست که دولتی که توسط ایالات متحدۀ امریکا و به خاطر اهـداف آن به وجود آمده و همدست جنایتکاران است، هـیچ نوع مشروعـیت ملی و مردمی ندارد. بنا بر آن این پارلمان زرخرید که اکثریت اعضای آن به زور پول و سلاح در آن جا بجا شده اند، صلاحیت چنین امری را هـرگز ندارد. این حق فـقـط از مردم ستم دیدۀ افغانستان است. فـیصلۀ جدید مجلس مصلحتی، بیدادگری دیگریست که در حق مردم کشور صورت می گیرد. به خاطر آن که قـربانی این فاجعه فـقـط مردم بوده اند، تنها ایشان حق عـفـو و گذشت را دارند و نیز می توانند در مورد پیگرد و مجازات آن نظربدهـند.

سؤال در این است که آنها چگونه به خود حق داده اند، تا خود را ببخشند؟ آيا مردم خواهـند توانست کسانی را معاف نمايند، که سرک های کابل و شهرها و قـریه های کشور را با خون اين ملت رنگ نموده اند و دامنۀ ظلم شان تا کنون در کشور ادامه دارد. میلیارد ها دالر ثروت کشور را تاراج کرده و میهن را در مزدوری اجانب به خاک و خون نشانده اند.

با در نظر داشت اینکه خون یک انسان را و آن هم انسانی را که بیگناه کشته میشود، جهان پرداخته نمی تواند، جنایتکاران بار ثقـیلی از جنایت بزرگ ضد بشری را به شانه و پشتارۀ بزرگی از گناه را به پشت میکشند. باید یاد آوری گردد، که جنایت های اقـتصادی آنها نیز بسیار بزرگ است و بقـرار تخمین وزارت تجارت و صنایع افغانستان، سر به دوصد میلیارد دالر میزند. به گونۀ مثال تنها مصرف اعمار مجدد قـصر دارالامان، صد میلیون دالر تخمین گردیده است (تصاویر 1 و 2). به همینگونه قـصر چهلستون، صد ها ساختمان دولتی، مکاتب، پوهـنتون، ادارات، فابریکه ها و خانه ها و کاشانه های مردم افغانستان همه و همه به اثر جنگ احزاب به اصطلاح اسلامی تخریب گردیده اند. بنا بر آن این گناهکاران باید نه تنها جواب خون هایی را که ریخته اند بدهـند، بلکه خسارات اقـتصادی را که همه ملکیت مجموع خلق افغانستان است، نیز بپردازند. به خصوص که آنها میلیارد ها دالری را که در جریان جنگ مقاومت به افغانستان سرازیر شده است، به تاراج برده اند و هـنوز هم میبرند. به گونۀ مثال قـرار اطلاع مطبوعات غـربی، تنها آقای سیاف در بانک های سویس صدها میلیون دالر اندوخته است. به مانند سیاف همۀ این جنگسالاران ثروت های عظیمی را در داخل و خارج کشور روی هم انباشته اند. و این در حالیست که در همین شب و روز (سوم فـبروری 2007) تنها در منطقۀ "یمگان" ولایت بدخشان، بیشتر از سی نفـر در اثـر سردی و گرسنگی جان خود را از دست داده اند. و این مصادف با زمانیست، که جنگسالارانی که در شورای ملی لمیده اند و هـزاران دالر از خوان گرسنگان و مظلومان افغانستان معاش میگیرند، تقاضای ازدیاد بیشتر معاش و ماکولات داشته و طالب آنند، که برای هـرکدام شان چهار محافـظ و بادی گارد مسلح گماشته شوند، تا آنها را از خشم خلق حفـظ کنند.

چرا هـنوز به جای مردم تصمیم گرفـته می شود؟ چرا از مردم پرسان نمی شود که درد و رنج این همه مصایب را کشیده اند؟ چرا حق شان پای مال شود؟ در هـیچ گوشه از این دنیا، هـیچ مجرمی نمی تواند در بارۀ جرم خود، خودش قـضاوت کند. بلکه این قـضاء است که باید حکم کند، بشرط آنکه آن کشور حاکمیت ملی داشته باشد. دریغا که در افغانستان مستعمره، سرنوشت انسان کشورما، تراژیدی ایست که به دست دشمنان بشریت رقم میخورد و مردم کشور همیشه در مدار این دور باطل چرخانده می شوند. بنا بر آن طرح به اصطلاح "مصالحۀ ملی" یعنی بخشیدن جنایتکاران، خیانت ملی بزرگ دیگری در افغانستان به حساب می آید. بخشیدن خون بی گناهان، که جان های شیرین آنها فـدای امیال جنایتکاران شده، به دست بازماندگان کشتگان به خصوص به دست یتیمان و بیوه زنان سر سفـید خواهد بود، که سال ها در رنج و در بدری و فـقـر بسر برده اند و در سوگ عـزیزان شان شب ها و روز ها را در ملال بی زوال سپری کرده اند. پس روشن است که عاملان غمنامۀ ملت سوگوار و به خون نشسته، که سالهاست در فاجعۀ سخت عمیق و دردناک میان هـستی و نیستی دست و پا می زند و در مظلومانه ترین حالت بر ایشان جفا و شقاوت روا داشتند همان خلقی ها و پرچمی ها و وارثان جنایت شان احزاب جهادی یا عاملان اسلام سیاسی است، که در سازش با قـدرت های جهانی و منطقه یی، قـرار دارند.

با تصویب این طرح خاینانه، جنایت رسمیت می یابد و به جنایتکار معافـیت داده می شود، یعنی کسی که یک بار جنایت کرده، می تواند به آسانی آنرا تکرار کند. به این ترتیب بايد منتظر جنايات بعدی شان بود. جنایاتیکه مانع اخراج قوای اشغالگر، حصول استقلال، ایجاد صلح بر مبنای اذعان به حقـوق دیموکراتیک احاد ملت و باز سازی کشور ویران ما خواهـد گشت. آنچه ایشان عملی می کنند، باعـث تحریک نسل فـردا شده و جنایت را قانونیت می بخشند. یعنی اینکه هـيچ آدمکشی بايد محاکمه نشود و در افغانستان قانون جنگل اجرءا گردد، تا قـوی بتواند حقـوق ضعيف را پامال کند و ضعيف هميشه برده و غلام قـوی باشد. در نتیجه افغانستان و مردم رنجـدیدۀ آن هـرگز روی امنیت و آرامش و صلح و عـدالت را نخواهـند دید و این سخت قابل تأسف است.

از جانب دیگر به قـول عارفی تصویب چنین طرحی به وضاحت نشان میدهد، که تلاش جنایتکاران جنگی برای جا گرفـتن در شورای کشور به هـدر نرفـته است. اما جنایتکاران جنگی یک حرف را به خوبی باید بدانند، که با طرح این منشور شاید خود را از چنگ قانون رها سازند ولی از نفـرتی که مردم نسبت به آنها دارند، هـرگز رها نخواهـند شد. این غاصبان حق ملت که در رسیدن به اریکۀ قـدرت و راه یافـتن به کرسی های پارلمان هم از هـیچ دغـل بازی دریغ نورزیدند، اینک فکر میکنند در موقعیتی هـستند، که بتوانند صدای ملت را در گلو خفـه کنند، ولی کور خوانده اند. ملت حق محاکمۀ جانیان جنگی را برای خود محفـوظ میداند. افـراد ملی و دلسوز افغانستان باید تصمیم بگیرند و این معضله را که بسیار حیاتیست از طریق مبارزۀ بی امان و استرداد حاکمیت کشور و فـشار بر محاکم بین المللی حل نمایند. شاید پارلمان زرخرید گمان میکند که با صدور یک کاغـذ پاره، جنایتکاران جنگهای داخلی بخشیده میشوند، اما تاریخ هـرگز آنها را نخواهـد بخشید.

اگر چه کمسیون حقـوق بشر که خود زیر تاثیر کشور های زورمند جهان است تا حال برای گرفـتاری این جنایتکاران اقـدام موثری نکرده، با آن هم افـرادی که در لیست سیاه کمسیون حقـوق بشر منتشر شده، شامل نمایندگان ولسی جرگه و مقامات بلند پایۀ دولت نیز میگردد. این جنایتکاران که همیشه زیر شعار اسلام، به قـتل بیگناهان می پردازند حتی به احکام شریعـت و قـوانین نافـذ اسلامی که "حق العبد" را جایز می شمارد، اعـتقاد ندارند و اگر نه به اساس این حکم هـیچ کسی و مقامی صلاحیت بخشایش آنان را ندارد.

عـدم پیگرد قـضایی وطنفـروش ها، جنایتکاران جنگی، مافـیای مواد مخدر، تفـنگ سالاران و کسانیکه از هـیچ نوع جنایتی در حق مردم ستمدیدۀ افغانستان دریغ ننموده اند، یکبار دیگر جفای نابخشودنی در حق مردم کشور است. پس خاینان باید محاکمه شوند تا درسی باشد برای دیگران. در غـیر آن فـرمان بعدی آنها چنين خواهـد بود، که به همه کسانی که در جنگهای داخلی کشور نقـش بيشتر بازی کرده و زياد تر خون هموطنان ما را ريخته اند، لقـب قهـرمانی و جایزۀ صلح داده شود. همچنانیکه برای آریل شارون به خاطر قـتل فـلسطینیان و برای گورباچوف به خاطر قـتل افغان ها از این نوع جوایز داده شده است. لذا تاریخ حکم می کند که کلیه جنایت کاران از خلقی ها و پرچمی ها که اساس جنایت را در کشور گذاشته اند، تا طالب و احزب اسلامی در یک محکمۀ مستقـل، محاکمه شوند. طراحان منشور آسوده باشند که کسی حق خود را نبخشيده و برای اين کار کسی را وکيل تعيین ننموده اند. اين جنايتکاران است که ترس و بيم ازآينده دارند و به همین خاطر است که میخواهـند به روی جنایات شان پرده سیاه بکشند. آنها شاید این گفـتۀ بزرگان را نمیدانند که :

"خون هـرگز نخسپد" و :

خون نا حق دست از دامان قاتل بر نداشت         دیده باشی لکه های دامن قـصاب را

همچنان:

چو کُشتی منتظر باشی که روزی کشته خواهی شد        که گویند قـرض دنیا را به دنیا بایدت پرداخت

روزی خواهـد رسید که تفـنگ های جنایت پیشگان از شانه هايشان پايين بیفـتد و قاتلان بی آزرم، به سزای اعمال ننگین شان رسانیده شوند. قابل یادآوری است که حکومت دست نشانده و بی کفایت کشور که همین جنایتکاران در آن دخیل اند، هـیچگاهی آرزوی محاکمۀ آنها را ندارد. چنانکه بی بی سی به تاریخ پنجم فـبروری 2007 چنین اطلاع داد: "زمانيکه "گروه ديده بان حقـوق بشر" نامهای افـراد متهم به نقـض حقـوق بشر در افغانستان را، که در ميان آنان رهـبران جهادی نيز وجود دارند، منتشر کرد، حامد کرزی، رئيس جمهور افغانستان، اين گزارش را نادرست خواند و از رهـبران سابق جهادی حمايت کرد." این واقعیت نشان میدهـد، که در این جنایت تاریخی دست بیگانگان، به خصوص دست اضلاع متحدۀ امریکا از اساس دخیل است. زیرا این امریکا بود که این فـراریان را از سوراخ هایشان از داخل و خارج کشور بیرون نموده و بر شانۀ مردم افغانستان سوار کرده با پول و سلاح تقـویت کرده و در مقام های دولتی نصب کرد. آنگاه این اقـدام شرم آور را دیموکراسی نام داد. وگر نه کیست که نه داند که صدام حسین با دار و دسته اش به خاطر صدور امر کشتار حدود یک صدو چهل نفر به دار آویخته می شود، ولی از قاتلان هـزاران هـزار افغان نه تنها پرسشی نمی شود، بلکه از آن ها در عمل پشتیبانی صورت می گیرد؟ و این کار را امریکا و دولت افغانستان به خاطر آن می کنند، که از یک جانب جان جنايتکاران داخل دولت و پارلمان افغانستان را حفـظ کنند و از جانب دیگر زمینۀ شرکت دادن ملا عـمر و گلبدين را در دولت آماده بسازند.

تسلسل واقعات نشان می دهـد که این طرح به اصطلاح "مصالحۀ ملی" زیر فـشار فـدراسیون روسیه و به مشورۀ اضلاع متحدۀ امریکا صورت گرفـته، تا از یک طرف زمینۀ ایجاد یک دولت ائتلافی خلقی ــ پرچمی را با اسلام سیاسی مساعـد سازند و از جانب دیگر امکانات اشتراک حزب اسلامی گلبدین و طالبان آماده گردد. پس زیاد قابل تعجب نیست، اگر ظاهـر طنین به حیث نمایند، مردم افغانستان  ــ مردمی که حزب منسوب به او به قـتل ایشان پرداخته ــ  در ملل متحد مقـرر میگردد. و یا تعداد زیاد از خلقی ها و پرچمیها و طالبان و منسوبان حزب اسلامی در دولت دست نشانده، جا بجا میشوند. همچنانیکه جنازۀ "محمود بریالی" برادر "ببرک کارمل" را آقای یونس قانونی به شانه میکشد و از او که قاتل هـزاران افغان است، به نام قـهرمان یاد کرده و بر مردۀ او جانگدازانه زار زار میگرید و از خداوند میخواهـد، که ای کاش به عوض او خودش میمرد. بنا بر آن زیاد حیرت انگیز نیست، اگر ربانی و شورای نظار ادعای جنگ به خاطر اسلام در برابر شوروی سابق را همه روز در ظاهـر به خاطر فـریب مردم نجوا میکردند و در عـمل در خفا و برملا به روسها عـشوه فـروخته و بر مردۀ مزدوران روسی زار زار گریه میکنند.

این واقعیات نشان میدهـند، که این جنایتکاران خلقی ــ پرچمی و اسلام سیاسی در عمل با همدیگر برادر اند و فـقـط در ظاهـر در سالهای جنگ مقاومت به مخالفـت ظاهـری می پرداختند، که در اثر آن هزاران افغان مظلوم در پای این جنگ های زرگری جان میباختند، بدون آنکه از اصل قـضیه واقـف باشند. بنا برآن بدیهـیست که منشور "مصالحۀ ملی" جنایتکاران، اعم از خلقی ــ پرچمی و پیش قـراولان اسلام سیاسی را "غـسل تعمید" میدهـد و خون صد ها هـزار افغان را از کیسۀ خلیفه می بخشند. و این خیانتیست بس عظیم و سترگ در حق مردم ستمدیده و کشور ویران ما. ولی آیا این ممکن است که خون هـزاران هـزار انسان به این آسانی فـراموش شود؟ نه! هـرگز نه!

این جنایتکاران که دست شان تا مرافـق به خون مردم بی گناه آغـشته است، بدانند که با این ترفـند ها نمی توانند خود را "بری الذمه" قـرار دهـند. دیر یا زود دست عـدالت گلوی شانرا خواهـد فـشرد و به سزای اعمال ننگین شان خواهـد رساند. و آنگاه روی "روشنفکران خود فـروخته" ای که جنایت را دیموکراسی می خوانند و در بزم جنایتکاران داخلی و خارجی به ساز چنین دیموکراسی کاذب می رقـصند برای همیشه سیاه خواهـد شد.

وکلای منتصب امریکایی و روسی !

شما می توانید هـر قانونی را که می خواهـید و منافع حقـیر اربابان تان آن را ایجاب می نماید، طرح و تصویب نمایید؛ مطمئن باشید گاهـی که ملت ما استعمار را طرد و پوزۀ ضحاک زمان را به خون کشد، چنین کاغـذ پاره هایی به جز آن که جرم شما را سنگیتر نماید، استفاده دیگری نخواهـد داشت.    به امید آنروز

پنجشنبه، 19 بهمن، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ضرورت افتتاح مسجد و یا مرکز فرهنگی

خوانند گان محترم!

ذیلاً توجه شما را به مصاحبهّ جلب میکنیم که گزارشگر تابش بایکی از اعضای اتحادیه پناهندگان ملی

ودیموکرات افغانهای مقیم اتریش ( حریت )  ، پیرامون ضرورت افتتاح مسجد و یا مرکز فرهنگی برای پناهندگان افغانستانی در ویانا انجام داده است.

                                 ضرورت افتتاح مسجد و یا مرکز فرهنگی

  گزارشگر:

رفیق محترم ، مدتی است که عده ای از پناهندگان افغانستانی در شهر  وین  در صدد تهیه و تدارک مسجد و یا مرکز فرهنگی برای شان هستند؛ که شما درجریان این موضوع قرار دارید. بنأ میخواهیم بپرسم نظر شما در این مورد چیست؟

  تابش:

ما درایجاد وافتتاح مسجد نظرخاصی نداریم، زیرا هدف وانگیزه مسجد سازی کاملأ روشن و مشخص است. مسجد یک مرکز نیایش های عبادی و بر پا نمودن مراسم مذهبی است، مهاجرین اهل تسنن افغانستان که از مسجد به عنوان یک مرکز عبادی استفاده مینمایند، دراین مورد کدام مشکلی ندارند، زیرا مساجد و یا مراکز عبادی در شهر وین به قدر کافی وجود دارد، چه این مراکز از طرف اهل تسنن افغانستان باشد؛ و یا مسلمانان ترک ، پاکستانی و غیره. اما آنچه به عنوان یک مشکل میتوان با آن برخورد کرد؛ مربوط به مسلمانان شیعه افغانستان است.

 چنانچه میدانید اهل تشیع همه ساله سالروز شهادت دومین امام شان را عزا میگیرند، این مراسم عزاداری با " شیون " و " زجهّ " خاصی برگزار میشود که بدون داشتن مالیکیت یک مرکز، اجرای آن در محل دیگری ممکن نیست ، شیعه های افغانستان تا حال مراسم تعذیه داری شان را در یک مرکز مذهبی بنام " مرکزاسلامی امام علی " که از طرف جمهوری اسلامی ایران اداره و کنترول میگردد ، اجرامینمایند. ازآنجائیکه سیاست جمهوری اسلامی ایران در قبال شیعه ها ( عمدتاّ هزاره ها ) در طول سه دهه اخیر نتیجه منفی و نا مطلوب به جا گذاشته است. اکنون شیعه های افغانستان تلاش دارند تا خود را از سیطرهّ جمهوری اسلامی ایران رها و مستقل سازند؛   همین امر سبب میگردد که پروسه مسجد سازی روی دست گرفته شود. اما در مورد مرکزفرهنگی که شامل مسجد نیز باشد ، مسئله فرق  میکند. افتتاح یک مرکز فرهنگی که شامل مراسم  مذهبی نیز باشد ، یک نیاز مبرم و عاجل در میان مهاجرین دیده میشود ، مسجد را میتوان بطور ساده و سهل توسط اقشار  سنتی جامعه ساخت ، اما مرکز فرهنگی را نمیتوانید توسط قشرسنتی بوجود آورد. به بیان دیگر: اقشار سنتی جامعه را نمیتوان درچهار چوب یک نهاد فرهنگی فیت کرد.

  گذارشگـر :

 منظور شما از افراد فرهنگی این است که با قشر سنتی در تضاد قرار دراند؟

  تابش:

 دیقیقاّ. بخش فرهنگی جامعه با علم و دانش سروکار دارد ، در حالیکه قشر سنتی با سنتها و ایده های نظام فیودالی. قشر سنتی غیر از خود اقشار دیگری را نه می بیند ؛ و نه توان در کش را بدلیل عقبماندگی فطری اش دارد، بهمین لحاظ شناخت و توقع آنها از مردمش به سدها سال قبل؛ آنهم در محدودهّ افکاری قبیلوی بر میگردد.

  گزارشکر:

 شما ترکیب شیعه های افغانستان در شهر ویانا را چگونه ارزیابی میکنند؟

  تابش:

 اگر شیعه ها را به صورت یک مجمع مذهبی مورد تجزیه و تحلیل قراردهیم واژهّ ترکیب بیک مجمع مذهبی از نظر علمی نادرست است، ما ترکیب آنها را در ارتباط با پروسهّ مسجد سازی که عمدتاّ توسط هزاره ها و باقی جوامع اتینکی شیعه مذهب در آن دخیل و سهیم است، مورد بررسی قرار میدهیم.

درپروسه هیاهوی مسجد و یا مرکز فرهنگی اقشار مختلفی قرار دارند و یا قرار داده شده است.  قشر سنتی و یا بنیاد گرایان ، مذهیی های محافظه کار و میانه رو ، لیبرالها ، دیموکرات ها و تعدادی از آخوندهای روشن و متعدل.

ترکیب نا متجانس به هدف ها و انگیزهای متفاوت در پروسه مسجد و یا مرکز فرهنگی سهیم اند ، قشر سنتی خواهان افتتاح و ایجاد مسجد ؛ به شکل  خاص و مطلق، است. ازآن جایکه این قشر از نظر اقتصادی امتیاز ویژه ای با باقی اقشار دارد ، غیر از مسجد و یا مرکز مذهبی هیچ پیشنهاد دیگری را نمی پذیرد.

مذهبی های محافظه کارومیانه رو؛ خواهان  یک مرکزی است که از آن بتواند هم استفادهّ مذهبی و  هم استفادهّ غیر مذهبی را ببرد. لیبرالها برایش مسئله بیتفاوت است اما بخش دیموکراتها و آخنند های روشن ومتعدل خواهان یک مرکز فرهنگی و مذهبی است ، آنها میخواهند از آن بعنوان یک محّور فرهنگی در رابطه با ارتقای سطح فرهنگی و هنری و همچنان برای نیایش ها و مراسم مذهبی نیز استفاده نمایند.

باوجود ترکیب مختلط این مجمع ، یگانه محدودیتی را در رابطه با پروسه فوق ؛ قشر سنتی ایجاد کرده و مانع اساسی سد راه پروژه فوق قرار دارد.

همانطور که عرض کردیم افتتاح و ایجاد یک مرکز که بتواند از آن برای برگزاری مراسم مذهبی و هم محافل هنری؛ فرهنگی بعمل آید در قالب اتحاد با قشرسنتی غیر ممکن بنظر میرسد. تنها قشر سنتی است که موقعیت مردمش را درک کرده نمیتواند ، بخش لیبرالها ،  دیموکراتها و آخندهای روشن و معتدل با وجودیکه با همدیگر اختلاف نظر دارند ولی موقعیت خویش و جامعه اش را درک مینمایند و بهمین دلیل طبق نیاز ها و واقعیهای عینی جامعه حرکت میمنایند.

  گزارشگر: 

اخیرأّ اطلاع یافتم که پروژهّ فوق توسط  " انجمن فرهنگی هزاره های افغانستان مقیم اتریش " میخواهد راه اندازی شود ، اما از آنجئیکه انجمن ... در شرایط فعلی منفعل است، آنها ( فعالین پروژه فوق ) تصمیم گرفته اند که انجمن فرهنگی هزاره ها را فعال نموده و ازاین طریق پروسه فوق را دنبال نمایند، شما تا چه حدی در جریان امور قرار داشتید؟

  تابش: 

بخشی از اعضای اتحادیه که از نظر ملی به هزاره ها  تعلق داشت؛  فعالین« انجمن فرهنگی هزاره» ها را در مورد باسازی و فعال شدن انجمن تحریک و تشویق نموده و حتی عملاّ در جلسات آنها شرکت کردند ، اما بنا به دلایلی باز سازی انجمن نیز با مشکلاتی مواجه است.

  گزارشگر:

 شما به عنوان اعضای اتحادیه و عضو هیئت تحریر تابش که یک نشریه ملی- دیموکرات و مترقی است؛ شرکت بعضی از اعضای هیئت تحریر تابش را که متعلق به ملیت هزاره است؛ در جریانات ناسیونالیستی چگونه توجیه می نمائید؟

  تابش: 

 اتحادیه پناهندگان ملی و دیموکرات افغانهای مقیم اتریش ( حریت ) یک نهاد و تشکُل ملی – دیموکرات و مترقی است، اساسنامه اتحادیه ... هم از مطالبات ملی گرایانه حمایت میکند  و هم دید گاه و طرز تفکر دیموکرات و روشنفکری را تبلیغ و ترویج مینماید.

دفاع و پشتیبانی ازناسیونالیسم مترقی هرملت ، یکی  از وظایف عمده اتحادیه پناهندگان... است؛ درست بر عکس ، مبارزه با ناسیونالیسم ارتجاعی و کور کورانه نیز یکی از آماج مبارزه ما را تشکیل میدهد. اتحادیهّ ....همانطوریکه مخالف ناسیونالیسم ارتجاعی پشتون به رهبدی گلبدین، ملا عمر است ، مخالف ناسیونالیسم ارتجاعی تاجک به رهبری ربانی ، مسعود و فهیم و همینطور مخالف نا سیونالیسم ارتجاعی ازبک برهبری دوستم و ملک و همچنان مخالف ناسیونالیسم ارتجاعی هزاره به رهبری محقق، خلیلی و غیره نیز هست.

عکس مسئله درین مورد نیز صدق میکند ، اتحادیهّ ... از ناسیونالیسم مترقی تمامی ملیتها واقلیتهای ملی حمایت و پشتیبانی مینماید. ناسیونالیسم مترقی جزُ، ناسیونالیسم دیموکرات و سکولار چیزی دیگری نمیتواند باشد. یکی از خصوصیات بر جسته ناسیونالیسم مترقی و ناسیونالیسم ارتجاعی دراین است که ناسیونالیسم ارتجاعی نفاق و دشمنی میان ملیتها و اقوام را دامن زده ، و از آن بهره برادری سیاسی مینماید. اما ناسیونالیسم مترقی در خدمت پیوند عمیق میان توده های زحمتکش تمامی ملتها و اقوام میباشد.

برای توده های زحمتکش هزاره چی فرق میکند که آنها را پیروان ولایت فقیه غارت و  چپاول نماید و  یا شواری نظار و عبدالرحمان خان. برای توده های پشتون چه تفاوت میکند که بر آنها خاندان درانی ، گلبدین ویا طالبان ستمگیری  نمایند و یا ائتلاف شمال.

ناسیونالیسم ارتجاعی چی در وجود گروههای اپوزیسیون و چه درشکل کسب قدرت سیاسی و حاکمیت ناسیو نالیزم خودی ، اصلاّ نمیتواند و  نمیخواهد که توده های زحمتکش ملیت خودی را بر عرش برین برساند. ثمره و کارنامه سیاه ناسیونالیسم ارتجاعی را، مردم ما چه در وجود گروههای قوماندان سالار منطقوی و چه دروجود حکومت های ناسیونالستی ، خوب مشاهده کرده اند. طبقه حاکمهّ ملیت پشتون بر علاوه ایکه ستمگری ملی بر سایر ملیتها اعمال میکرد، لحظه ای ازسرکوب و ستمگری بر توده های پشتون دست برنمیداشت.

به استشنای طبقهّ حاکمه ، هیچ تفاوتی میان توده های زحمتکش پشتون با سایرتوده های ملیت های غیرپشتون دیده نمیشد ، تنها تفاوتی که وجود داشت ، دلخوشی مصنوعی و کاذب تودهای زحمتکش پشتون از طبقهّ حاکمه و دربارخودی بوده و  این دلخوشی های توهُم افگنانه محصول تبلیغات عوام فریبانه طبقات حاکم بوده است. درست مثل اینکه تعداد  از توده های هزاره ، تاجیک،ازبک و غیره در شرایط فعلی از قوماندان سالارش دلخوشی های داشته باشد و آرزوی بهبود شرایط زندگی را در وجود حاکمیت های ناسیونالیستی ملت خودی بنمایند.

اجازه دهید درمورد ناسیونالیزم هزارگی کمی بیشتر توضیع دهم.

ناسیونالیسزم هزارگی را به دوبخش میتوان تقسم کرد، ناسیونالیسیم ارتجاعی و ناسیونالیسم مترقی.

کارنامه سیاه وننگین ناسیونالیسیم ارتجاعی هزاره به مراتب مخرب تر از ناسیونالیسم ارتجاعی باقی ملیت ها بوده است ، قسمیکه این ناسیونالیسم نه در تدارک کار و زار بینش و تفکر ناسیونالیستی ولو درشکل ارتجاعیش، بلکه درست در جهت محو هویت هزاره ها و در خدمت هویت زدگی ملی قرار داشته است.

بنیاد گرائی رژیم آخندی در ایران وصدور اید ئولوژی ولایت فقیه در " هزاره جات " سبب شد که هویت ملی هزاره ها تبدیل به هویت مذهبی گردد. نیروهای پیرو خط امام و ولایت فقیه بیش ازدو دهه،

هزاره ها را سرکوب کرد تا از حق خواهی ملی یعنی حق خواهی هزاره ها دست بردارند و  بر حق خواهی خواهی شیعه ها تأ کید نمایند.

جریانات ملی گرائی و ناسیونالیستی که در وجود «شورای اتفاق» و " تنظیم نسل نو هزاره " شکل گرفته بود و میخواست هویت هزارگی را تقویت داده و «هزاره جات» را به شش ولایت بخش بندی نمایند ، بی رحمانه توسط نیروهای« پیرو خط امام»  سرکوب شد و به تعقیب آن  به ترور شخصیت های ملی دیموکرات و روشنفکران دست زد.

چنانچه میدانیم در طول سه دههّ اخیر درافغانستان و حتی " جامعه جهانی " بجای استفاده از " ملیت هزاره " از واژه « شیعه های ،، افغانستان»استفاده میگردید ، اطلاق نام " شیعه " بجای "هزاره" ازیک جانب لطمه زدن به هویت ملی هزارها بعنوان یک ملت است، و از جانب دیگر در خدمت سلطه  و استعمار مذهب شیعه گری در ایران محسوب میگردد.

استفاده از واژهّ «شیعه» بجای «هزاره» نتنها خشم هزاره های روشنفکر و دیموکراتها را بر انگیخت، بلکه بر احساسات ملی طرفداران رژیم آخندی نیز خواهی نخواهی تأثیر گذاشت و این تأثیرات ثمرهّ مبارزهّ ملی گرائی خود هزاره بود، ما دامیکه« شیعه گری ولایت فقیه» در هزارجات دیگر کاملاّ رنگ باخته گردید ، حتی « عبد العلی مزاری» نیز مجبورشد علیه این واژه طغیان کرد و اظهار داشت: ،، شیعه یعنی هزاره.

مزاری از طرح این فورمول دو هدف داشت ، اول اینکه بر " خواست ملی گرایی" هزاره ها الترناتیف ارایه نماید؛ و ثانیا هویت اقلیت های ملی باقی شیعه ها را نیز انکار نماید. بنأ اتحادیه پناهندگان ملی و دیموکرات افغانهای مقیم اتریش ( حریت  ) بعنوان یک  ارگان انعکاس دهنده نظرات ملی – دیموکرات و روشنفکری به این دلیل از« انجمن فرهنگی هزاره » ها دفاع می نماید که آنها بتواند هویت ملی شان را که توسط استعمار مذهبی «شیعه گری ولایت فقیه» لکه دار گردیده؛ مجددأ احیا نمایند ، به این مفهوم کی هزاره ها قبل از اینکه شیعه ، سنی و  یا هر دین مذهبی دیگری داشته باشند و یا نداشته باشند ، «هزاره باشند» ، اطلاق یک ملیت و اقلیت ملی بنام شیعه و یا سنی ، هم از نظر جامعه شناسی نادرست است. و هم نمیتواند  در پشت این اصطلاح ، انگیزهّ خاصی وجود نداشته باشد ، ما قبول داریم که اکثریت ملیت هزاره ازنظر مذهبی شیعه اند ،همانطوریکه هر شیعه را هزاره نمیتوان خطاب کرد، قاعد تأ هر هزاره را نیز بصورت مطلق نمیتوان شیعه معرفی کرد.

اما بخش سنتی شیعه های هزاره مقیم اتریش چنین حکم مینمایند که هر هزاره مطلقأ باید شیعه باشد ، شیعه نبودن هر هزاره از نظر قشر سنتی به مفهوم مشرک بودن آنهاست. درست بهمین دلیل است که آنها شعار کلیشه ای پیروان خط امام را که قبلأ در هزارجات سرمیداد استفاده مینمایند که ،، ملی گرائی کفراست ،،.

مبارزه با افکار ارتجاعی بنیاد گرائی سر لوحهّ اساسنامه اتحادیهّ پناهندگان ملی و دیموکرات افغانهای مقیم اتریش ( حریت ) است. خواه این افکار قرون اوستائی و ضد ملی توسط بنیاد گرایان شیعه علم گردد ویا سنی ، و یا هر مذهب دیگر. ولی در جامعه مهاجرین افغانستانی مقیم اتریش این بخش سنتی شیعه هاست که با پشتوانهّ ولایت فقیه سعی مینمایند هویت ملی هزاره ها را از آن گرفته و  به آن رنگ و لعاب مذهبی از نوع " شیعه گری ولایت فقیه " بزند.

تاجائیکه ما در جریان قرار داریم ، هیچ نهاد و یا انجمن مذهبی توسط افغانها دروین افتتاح نگردیده است. اما بیش از یازده تشکُلات و نهاد های سیاسی و فرهنگی توسط روشنفکران پشتون ، تاجک ، ازبک و باقی مردم افغانستان دراتریش ایجاد گردیده است که هیچ کدام آنها نه نام مذهبی با خود دارند و نه هم نام نا سیونالیستی ، لهذا مرکز ثقل و ظایف اتحادیهّ ... را در شرایط کنونی مبارزه علیه افکار قرون اوستائی بنیاد گرئی شیعی تشکیل میدهد.

  گزارشگر:

از صحبت های شما چنین استنباط میگردد که شما از ناسیونالیزم مترقی هزاره ها پشتیبانی نموده و مخالف بنیاد گرایی مذهبی هستید. پس چه طرحی  در رابطه با کمبود یک مرکز مذهبی که شامل تغزیه داری شیعه ها باشد در نظر دارید؟

  تابش:

 درانجمن فرهنگی هزاره های مقیم اتریش بصورت مشخص هزاره های افغانستانی مقیم وین یک سرمایهّ انسانی نهفته است، این سرمایه که شامل سرمایهّ مادی و معنوی را در بر میگرد توان سازماندهی بزرگ ترین امورات را بعهده گرفته میتواند ، ما فکر مکنیم که ایجاد یک مرکز مذهبی کار تعدادی از افراد مُخییر میباشد ، آنها میتواند مشکلات اقتصادی شانرا ازطریق اعانه های مذهبی بشکل تحمیلی نه ، بلکه بصورت تشویقی جمعی آوری نمایند. و در صورت لزوم میتواند از مراجع مذهبی دیگری درین باب کمک بطلبند ، اما اگر بخواهند که هزاره های مقیم وین  بصورت عمومی در آن شرکت نمایند ، باید یک مرکز فرهنگی ایکه هم مراسم مذهبی را در آنجا اجرانمایند و  هم  کدام محفل علمی – هنری دیگری بر گزار گردد، ضرورت ایجاب مینماید که بخش سنتی را متقاعد سازند تا از خود انعطاف بیشتری نشان دهد. مثلأ اگر مرکزی را بنام " کاتب هزاره " نامگذاری نمایند فکر میکنم به استشنای بخش سنتی ، مخالف دیگری نخواهد داشت ، در صورتیکه یک محوریت برای وجه مشترک کلیه هزاره های مقیم اتریش وجود داشته باشد ، بسادگی توانائی مصارف اقتصادی آنرا خواهد داشت. یکی از اقدامات  نادرستی  که مطرح شده این است که آنها کمک ها و اعانه اقتصادی را بر اساس درک جامعه فیودالی و قبائلی روی دست گرفته وکمک اقتصادی را بر معیار« دود » (فی خانه) درنظر گرفته اند. طبق این معیار یک خانه یازده نفری هم باید مبلغ 500 یورو بپردازد ویک خانه یک نفری نیزهمین مبلغ را. 

   گزارشگر:

 آنها بخش هزارگی اعضای هئیت تحریر تابش و اعضای اتحادیهّ پناهندگان ملی و دیموکرات افغانهای مقیم اتریش ( حریت ) را به انتقاد می گیرند که با پشتونها همکاری مینمایند.شما ازین موضوع اطلاع دارید؟

  تابش:

 بله ما با حدودی در جریان این موضوع قرار داریم و ازین بابت به آن حق میدهیم که طبق دیدگاه و طرز تفکرخود شان علیه ما قضاوت کنند. بقول شاعر:

           همز بانی گره از مشکل ما نگشاید       همدلی حل معماست اگر بگزارند

درجامعهّ طبقاتی هرفرد بنا بر موقف طبقاتی، طرز تفکرو جهان بینی اش اشیأ و پدیده ها را مورد تجزیه و  تحلیل قرارمیدهند ، ما این حق را به آنها میدهیم که طبق ذهنیت هایش قضاوت نموده و  حکمی نیز صادر کنند ولی ما یقین داریم که رفقای اتحادیه و هیئیت تحریر تابش از ذهنیتهای تاریک اندیشانهّ دیگران در قبال مسئله بر خورد نخواهند کرد.

تا جائیکه ما میدانیم ، اتحادیهّ  پناهندگان .... نتنها اساسنامه اش مربوط به قوم و ملیت خاص نیست بلکه از نظر ترکیب اعضای آن از سطوح بالائی گرفته تا پائین متعلق به تمامی افغانستانی هاست. ما هنوز به این فکر نیفتاده ایم تا آمار و ارقام ارایه نمائیم که مثلاّ پشتونها در اتحادیه اکثریت اند یا تاجکها ، ازبکها و یا هزاره ها. کمیت اعضأ و ترکیب ملیتها در آن از نظر ما نمیتواند معیار ناسیونالیستی بودن یک نهاد باشد، یک تشکُل و یا نهاد سیاسی – فرهنگی را در برنامه و اساسنامهّ آن باید مورد شناخت وارزیابی قرار داد.

اینکه از درون یک مجمع سیاسی تشکیلاتی فردی و یا افرادی بدلیل فعالیتهای خدماتی، سیاسی و اجتماعی اش محبوب و معروف میگردد؛ یک پدیدهّ طبیعی است. اما معروف و محبوب شدن فرد در درون یک نهاد و ارگان جمعی منحصر به فرد نیست ، بلکه به جمع تعلق دارد، افراد در درون یک مجمع سیاسی – تشکیلاتی – فرهنگی ؛ محدود و منحصر به فرد نمیتواند باشد ، زیرا در تشکیلات جائی برای منافع فردی وجود ندارد. منافع افراد دریک مجمع و یاتشکُل سیاسی – فرهنگی همان منافع جمعی را تشکیل میدهد ، زیرا بی غرض ترین منافع فردی همان منافع جمعی است و منافع جمعی جز در خدمت خلق و توده های رنجبر چیزی دیگری نمیتواند باشد.

اکرم یاری میگویند : ،، یگانه خدمت به خلق آگاهی دادن سیاسی توده های زحمتکش است ، تا بتواند خود را از زنجیر های اسارت وبردگی آزاد کنند ، بردن آگاهی به درون توده های زحمتکش بی غرض ترین خدمت به خلق است،،.

بنیان گزاران اتحادیه ... از روشنفکرانی اند که با تحمُل هزاران مشکل ، از چنگ مرگ آفرین خلق و پرچم و بییاد گرایان موفقانه نجات پیدا کرده اند. اینها خدمات قابل توجهی مخصوصاّ به نسل جوان کشورما جهت زدودن زنگاره های جهل و تاریک اندیشی در اتریش انجام داده که ثمره تلاش و مبارزه آنها در شرایط فعلی ، تشکُل اتحادیه و یکی ازغنی ترین کتابخانهّ دری – فارسی زبان در اتریش محسوب میشود که سالانه ده ها تن از هموطنان ما بصورت مجانی از آن استفاده نموده و افکار روشنگری را برای نسل جوان امروز و  فردا انتقال میدهند که این طرز کار آنها در صف جوانان جایگاه بخصوصی دارد.

کسی که از نزدیک در جریان قرار داشته باشد می بیند که هموطنان ما در مسائل پناهندگی از قبیل ترجمانی و مشکلات بروکراسی دولتی با چه پروبلمهای مواجه اند که درین میان اتحادیهّّ پناهندگان ملی و دیموکرات افغانهای مقیم اتریش ( حریت ) بیشترین وقت شانرا وقف خدمت به هموطنان پناهنده مینمایند. البته ما چنین توقعی نداریم که اقشار سنتی و طرفداران آنها اهمیت کتابخانه و خدمات فرهنگی اجتماعی رادرک کنند و از آن استقبال نمایند ، بلکه بر عکس ما از آنها انتظار داریم که طبق سرشت و خصلت طبیعی اش در قبال آن موضعگیری داشته باشند که هم اکنون دارند.

حافظ میگوید:

         عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت     که گناه دیگران با تو نخواهند نوشت

      

آنها نتنها علیه ما زهر پراگنی مینمایند بلکه تعدادی از اساتید و معلمان ، تکنو کراتها وحتی آخند های روشن و معتدل را نیز تحت فشار قرار داده و به مارک زنی مشغول اند. اما متاسفأنه استعداد هـــــای شایسته ای عده ای از جوانان بخاطر تعلقات قومی ایکه دارند درزدودن جامعهّ  فیودالی و سنتی خفه و نابود میگردند، آنها بجای درک واقعیتهای عینی و علمی به دامان ناسیونالیسم ازتجاعی و یا بنیاد گرائی اسیر میشوند. 

  گزارشگر:

 رفیق گرامی ، برای اینکه بحث ما بر محور مورد نظر بچرخد لطفأ بفرمائید که ناسیونالیسم مترقی دارای چه خصوصیاتی اند که شما از آن حمایت میکنید ، و آیا انجمن فرهنگی  هزاره های مقیم اتریش را هم میتوان یک تشکُل ناسیونالیست مترقی دانست ؟

نخیر ، « انجمن فرهنگی هزاره های افغانستانی مقیم اتریش»  یک تشُکل ناسیونالیست مترقی نیست ، اما ناسیونالیسم ارتجاعی هم نیست. میتوان این تشکل را مخلوطی از هر دو دانست. یعنی میشود آنرا مترقی اش ساخت ، زیرا فعالین آن از سطح و سویهّ علمی و دانش بالاتری بر خودار اند. ولی متأسفانه در مسائل سیاسی و فرهنگی آگاهی و تجربهّ کافی ندارند و بهمین لحاظ قشرسنتی ازآنها بهره برداری می نمایند. تعدادی از برو کراتهائیکه جزُ فعالین آن هستند اصلاّ به اساسنامهّ انجمن ....اهمیت نمیدهند و آنرا اورق زاید و بی خاصیت میدانند ، که حتی اساسنامهّ آنها در طول حیات انجمن بشکل دستخط باقی مانده و آنرا تایپ و تکثیر نیز نکرده اند.

اساسنامه  انجمن .... بهیچ و جه سکولارنیست ، زیرا مسائل مذهبی و ناسیونالیستی را کاملاّ باهم خط کرده است ، بطور مثال دراساسنامه آمده است که از شخصیتهای ملی و مذهبی تجلیل بعمل آید و به مراسم مذهبی و ملی نیز پرداخته شود، منظور از شخصیتهای ملی روشن است ، مثلاّ " کــــــاتب هزاره " ، عبدالخالق شهید  " ، " ابراهیم گاو سوار " و " شرین " و غیره. اما هدف آنها تجلیل از شخصیتهای مذهبی چه کسانی اند ؟ معلوم است ! از " سید بلخی " گرفته تا " پروانی " ، " کابلـــی "، " مزاری " ، خمینی و غیره. در تجلیل شخصیتهای ملی ، تمامی اعضای انجمن که هزاره اند سهم میگیرند ولی در تجلیل شخصیتهای مذهبی اختلاف نظر وجود دارد بخشی از اعضای انجمن اجازه نمیدهند که مصارف تجلیل این اشخاص از بودجه مالی انجمن تأمیین گردد. بنـأ اختلاف از همین جا آغاز میگردد.

منظور ما این نیست که شیعه ها از رهبران مذهبی شان تجلیل بعمل نیآورند ، ولی تجلیل روز ها و شخصیتهای مذهبی را پیرون آنها با بودجهّ خودش و بنا به سازماندهی مستقلانهّ شان فراهم نمایند و این مسئله باید در اساسنامه گنجانیده شود و در عمل نیز ازآن استفاده گردد.

این مسائل ممکن است از نظر بعضی ها چپ روانه تلفی گردد اما جامعهّ انسانی با تجربیات سیاسی – اجتماعیش به به ما می آموزاند که به این مسائل ارج نهیم. ما در جامعه ای زندگی میکنیم که مسائل سیاسی – اجتماعی و مذهبی کاملاّ از هم تفکیک گردیده است ، در اتریش مراسم مذهبی نه توسط دولت اجرأ میگردد و نه توسط احزاب سیاسی و ملی گرایان. این وظایف بخش ها و شبعات مذهبیون کریستین است ، همینطور افراد مذهبی اجازه ندارند که درامور سیاسی مداخله و مسائل خاص و عام را ازدید "  " پسر خدا " توجیه و تفسیر نمایند.

از این گذاشته چنانچه تذکر دادیم ، مراسم و محافل مذهبی توسط هیچ ارگان و نهاد های سیاسی – فرهنگی افغانستانی ها در اتریش گرفته نمیشود ، اما پیرون ولایت فقیه از جامعهّ هزاره میخواهند از سالروز رحلت امامش رضوان الله تعلی علیه تجلیل بعمل آورند! .

  گزارشگر:

عده ای بر این باورند که وابستگی های مذهبی به رژیم شیعه گری ایران موجب گردیده که مذهب شیعه در افغانستان ماهیت ملی بودنش را از دست بدهد  و مارک یک مذهب وارداتی را بخود بگیرد. بنأ پروسهّ مسجد سازی میتواند آنها را از وابستگی مذهبی ایرانی ها آزاد نماید، اینگونه استدلال ها را چگونه اززیابی میکنید ؟

  تابش:

 اگر قرار باشد که دین و مذهب را به ملی و غیر ملی تقسیم نمائیم ( که این اصطلاح ناردست است) باید اسلام را مذهب ملی عربها و شیعه را مذهب ملی ایرانیها خطاب کنیم. چرا که مذهب شیعه در مخالفت با اعراب در ایران توسط شاه اسماعیل صفوی تیوریزه و رسمیت یافت و بعدأ برسنی مذهب های ایران و سایر کشور های همسایه تحمیل و صادر شد. تنها در شهر تبریز چهل هزار اهل تسنن نسبت امتناع از مذهب شیعه توسط صفوی ها بقتل رسیدند. چرابه تاریخ مراجعه کنیم ، مگر در سالهای 1365 – 1359 گروه های پیرو خط امام در هزاره جات نیروهای ملی گرا و روشنفکران را قتل عام نکرد؟. مگر شخصیتهای ملی و روشنفکران هزاره توسط نصریها ، سپاهیها و باقی نیروهای و فادار به امام امت خمینی بت شکن کشته و تاراج نگردید؟ مگر 95 % از مهاجرین آواره در هزارجات ثمرهّ سگ جنگی گروهای پیروخط امام نبود ؟ از همه مهمترمگر مردم هزاره حتی در کشورهای اروبائی قربانی صدور جهل و فقر فرهنگی رژیم آخندی ولایت فقیه نیست؟.

برگردیم به بخش دوم سوال تان. افتتاح مسجد یا مرکز فرهنگی میتواند تا حدودی پای هزاره را از لانهّ جاسوسی ولایت فقیه بگیرد ، اما هرگاه هزاره ها خود را به زبور علم و دانش و آگاهی سیاسی مسلح نکنند هرگز توانائی آزادی از استعمار مذهبی را نخواهند داشت.

  گذارشگر:

 رفیق عزیز ازاینکه پیرامون موضوع مورد بحث روشنی انداختید از شما تشکر میکنم و در شمارهّ سوم تابش بازهم در مورد مسائل مهاجرین افغانستان در شهر وین با شما بحث خواهیم کرد.

سه‌شنبه، 17 بهمن، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جهانی شدن جنایت

    

                         نوشــــــه ی : فــــــاروق فــــارانــــی

            

                        جـــهانی شدن جــــنایت

جهان ما در آغاز زندگی بشریت جهانی ( گلوبال) بود هرچند ارتباطات امروزی وجود نداشتتند، اما موانعی که امروزه جهان را از جهانی شدن باز داشته،نیزکمتر درکمین بودند.

بشریت با پیشرفت خود جهانی شدن را خود، دچار مشکل کرد یا منحرف نمود. اما بسیاری از ارزشها جهانی شده ویا جهانی ماندند.با وقوع انقلاب صنعتی جهان دوباره در مسیر جهانی شدن به جهش بزرگتری پرداخت .نظام جهانی سرمایه داری وتکامل آن به عصرامپریالیسم جهانی شدن را وسعت بخشیده ، اینک درعصرانقلاب انفورماتیک جهان ازیک ضلع، کاملا جهانی شده است.

فکرجهانی شدن ، همواره درمخیله انسان بوده است. افسانه ها ، جهانگیری جهانگیران، اندیشه های مذهبی ، خودنوعی ازتفکربرای جهانی شدن را بازتاب می بخشیده است.

مسیحی کردن ومسلمان کردن جهان، نوع دیگری ازجهانی شدن بوده ، انترناسیونالیزم ها کوسموپولیتسم ها گونه دیگری ازظهوراین آرمان بوده اند.

 بانگاهی گذرا به نظرمی رسد، جهان کنونی بیشترازهرزمان دیگری ، جهانی شده باشد اما واقعیت ها چه می گویند ؟ ما پرسش های زیادی داریم:

آیا تمام بشریت چه ملت ها وچه افراد به اندازه هم به حقوق بشری رسیده اند؟

آیا عدالت ورفاه جهانی شده اند؟

سیستم واقتصاد نئولیبرالی که بعدازفروپاشی اتحادشوروی واقمارش به سیستم و  سیاست حاکم نظام سرمایه داری تبدیل شد. جهان را به سویی کشانده است که گرچه ابعاد اقتصادی – سیاسی وروابط همه جانبه به مقیاس بزرگی جهانی شده اند اما به همان اندازه ، عدالت ، آزادی و رفاه ، محدود وغیرجهانی اند که نظیرآن را حتی درقرن گذشته نیز کمترمی توان یافت.

امروزه حتی آن بعد"جهانی" شده نیز، محتوی یونیورسال خودرا ندارد. این ناسیونالیزم افسارگسیخته نوع هیتلری – آمریکایی است که جهانی گردیده است. ارزش های امریکایی ، حقوق امریکایی ، منافع امریکایی ، امنیت امریکایی ، سربازوجاسوس امریکایی، ماشین جنگی ونیازامریکایی است که جهان باید خودرا با آن منطبق کند.

تلاش اتحادیه اروپا ، جاپان ، روسیه وچین نیزاین نیست که روابط نابرابرکنونی برچیده شده وجای آنرا یک سیستم جهانی عادلانه بگیرد. آنان درجستجوی اند که امریکا حد خودرا بشناسد وموقعیت وسهم آنهارا درنظربگیرد و یا نهایتا آنکه درجایگاه امریکا قرارگیرند.

ناسیونالیزم امریکایی درسیمای نوین خود، ظاهرزمینی مارارنگ جهانی بخشیده است. اینکه دراین نوع جهانی شدن نیزعناصری وجوددارند که  برای جهانی شدن آینده می توانند سنگ بناهای پابرجای باشند ، یکطرف قضیه است. اما واقعیت اینست که ناسیونالیزم امریکایی که ارزش های تنگ وترش آن حتی نسبت به ناسیونالیزم اروپایی وتفکراروپامرکزی نموداراست. به شکل پندیده وآماس کرده ، سراسرجهان راپرکرده وهرچه بیشترجلو جهانی شدن را آنطوریکه این مفهوم باید بازتاب یابد، گرفته است. ناسیونالیزم یکجانبه جهانی شده .

 اگر" انسان فقط خوکی نیست که تنها طلا می خورد" پس باید بسیارچیزها دراین جهان تغییریابند. هنوزبشریت آرمان خودرا برای یک جهان پرازعدالت ازدست نداده است. روشنفکرانی که برای این جهانی شدن ، هلهله سرمیدهند ورسیدن به پایان جهان وبه "پایان تاریخ "را بشارت میدهند. اگر صرف ازسرساده لوحی شان باشد، باید بدانند که نه این" جهانی شدن" ، جهانی شدن به مفهوم گسترده آن است ونه بشریت به جامعه شبه مصرفی بسنده خواهد کرد. انسان با آزادی تولد شده وبا عدالت وپیشرفت به کمال خواهد رسید. جهانی شدن امروز، انسان را ازآزادی وعدالت به دورنگه می دارد. جهان را به ارباب وبردگان تقسیم کرده وپیشرفت را منوط به یک گوشه جهان وتابع یک بخش می سازد.

سهم جهانی شدن دردهه هشتاد ونود قرن بیستم برای کشورما تنظیم ها وطالبان بود ودرآغازقرن بیستم بازهم تنظیم ها ، ملیشه ها وطالبان" دموکرات" شده ویک تکنوکراسی فاسد که با نیروهای تاریخ زده درمغازله است. یک زمان تنظیم ها وطالبان  ، زنان را درحریم خانه ها می پوساندند واینک ان جی او ها ، روان شان را پوسانده وبدن های شان را می خرند وبفروش می رساند. جهانی شدن برای افغانستان صد سال عقب رفتن ازمقیاس خود کشوررا به ارمغان آورد.

 معلم ، انجنیر،شاعر، نویسنده وطبیب اش را کشت. مکتب ، فابریکه ، خانه وشفاخانه اش را ویران کرد وبه بخش بزرگ بازمانده روشنفکرانش را که ازقصاب خانه های خاد، پیشاور و مشهد به هردلیلی نجات یافته بودند چنان بلعید که دربدل نان ، نام شان را به ننگ آلوده ساخت. 

جهانی شدن برای ما تفنگ وتریاک وتروررا به ارمغان آورد. زمانی هم که ترورپدیده "بدی" شد وباید برچیده می شد ، فقط آن دَم آنراکه اربابان جهان را زخمی می کرد کند کردند ودَم دیگرآنرا که مردم افغانستان را چارشقه می کرد ، قاضی القضات، مارشال،قهرمان ملی ، اربابان لویه جرگه ، اختیارداران کل وطالبان" میانه رو"ساختند ودرسینه مردم فروبردند.

درعرصه دنیا این بارجهانی شدن ، مستقیما ازطرف خداوند دیکته می شود." پیغمبری "که این بارخدا برگزیده دلقک کوبای تگزاسی است. این" رسول" می خواهد دموکراسی را گسترش دهد. کارخانه های تانک وطیاره ، شرکت های نفتی وهزاران نهاد مافیایی سرمایه ، همه وهمه پیام آور"دموکراسی " شده اند. دموکراسی که باید براستخوان ملت ها مرعی الاجرا گردد.

جهانی شدنِ ناسیونالیزم امریکایی ، جانی شدن خودرا نشان می دهد. جنایت برهنه شعاروشعورامپریالیزم را می سازد. نوام چامسکی ، اندیشمند امریکایی به درستی عقیده دارد که اگر جلو امپریالیزم گرفته نشود ، امپریالیزم جهان را به نابودی خواهد کشاند.
 جهانی شدن برای تمام جهان برنامه خودرا دارد . این نظام برای عراق میلیون ها طفل ازگرسنگی ومرض جان داده ، صدها هزارغیرنظامی کشته شده ، ویرانی زیرساخت کشوروتاراج وویرانگری نشانه های تاریخ وتمدن گذشته را پیشکش کرده ، برای جنوب شرق آسیا واروپای شرقی گرسنگی ، سقوط اقتصادی وروسپی گری ، برای آمریکای لاتین ورشکستگی وسقوط درورطه فقررا به ارمغان آورده است.

درکشورما ، اینک ماه عسل فسادهمه جانبه ، کورفکری بنیادگرایانه ، تروریسم ضدمردم ، مافیای بنگ ، جست وخیزتوجیه گرروشنفکرانه وتکنوکراسی فاسد وبیکاره درزیرچترامریکا درکجاپایان می یابد ویا به کجامنتهی می شود، ازهم اکنون نشانه های خودرا تبارزمی دهد.

 مردم می بینند که این جهانی شدن برای آنها چیزی را به ارمغان آورده است که نه تنها برای آنها آینده روشنی را نشانه نداد بلکه حتی آن چیزهای را هم ازآنها دزدید که قرن ها به آن افتخارمی کردند وبه آن می نازیدند.

شهرهای ما به سرعت جهانی می شوند. هم اکنون ازشینواری تا کمپوتر، ازخلیلی تا پیشرفته ترین وسایل دیجیتل ، ازسیاف وربانی تا پیشرفته ترین موترهای مدل سال ، ازشورای علما تا روسپی خانه ها ، ازمجاهد- طالب تا مجهزترین روبوت هایی که نام شان سربازان مبارزه ضد تروراست. ازثروت های بادآورده تا انسان های بربادرفته ، ازخیانت وجنایت تاصبرومقاومت ، همه چیزرا می توان درشهرهای ما یافت. دولت- ادارهِ ( نه اداره دولت) جهانی ما به همه جهان ارتباط دارد جزبه مردم افغانستان .

با موج مهاجرت های دهه ی هشتاد و نود وآغوش گشایی امریکا واروپا وغیره درمقابل آن ، هم اکنون ما شاهد یک پدیده جدید می باشیم. زمانی بود که دولت ها ازبعد خارجی خود ، یا اداره استعماری داشتند ویا وابسته بودند و یا مستقل . ولی حالا ما ناظرپدیده جدیدی دراین عرصه ، یعنی " دولت پیوسته " می باشیم. اگر تئوری " دومینو"ی آمریکا به تحقق بپیوندد که هم اکنون برای آن قدم به قدم تدارک دیده می شود، "دولت " های پیوسته ی " دموکرات" یا اداره های شبه دولت ، دراین منطقه یکی پی دیگری سرخواهند کشید تا زمینه را برای تدارک کارارزان وبرای پذیراشدن آزمایشات وزباله های خطرناک ، پایه گذاری شبکه های تولیدی که به آلودگی محیط زیست وتخریب آن می انجامد، وحتی برای تولید وصدورآدمکش های حرفوی آماده  گردانند.

بشریت این نوع جهانی شدن را نمی خواهد . انسان های آزاددربرابراین نوع جهانی شدن می ایستند. باید آزادی ، عدالت ، رفاه وحق زندگی شرافتمندانه جهانی شوند. احترام به حقوق وحیات انسان ها جهانی شود. پس باید تمام موانعی که این جهانی شدن را سد می گردند نابود شود.

 جنگ افروزی ، زراد خانه های اسلحه واسلحه سازی ، ویرانگری وتجاوزوتمام انواع ستمگری وافکارپوسیده ومرتبط به آن هم باید آماج حمله باشند.

این" باید" ها چه زمانی درعمل پیاده می شوند ، یکطرف قضیه است. اما اینکه درمسیراین "باید" ها گام گذاشته شود. مربوط به امروز واین لحظه ماست.

 

پنجشنبه، 12 بهمن، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مــــــرگ ســـــاخــــت آمــــــریـــــکــــا

                      

                            مــــرگ ســاخــــت آمـــریــکــا

                                    از : Mohammed daud Miraki  

                                تــــرجمــه : حســــــین فــــرهنـــــگ

                                         تسلیحات اورا نیومی:

  براثر استفاده گسترده از سلاح های اورا نیومی که در شروع بمباران توسط قوت های الایات متحده صورت گرفت ، منتج به تعداد زیادی از بد شکلی های مادرزادی در افغانستان شده است. میزان سرطان های گوناگون به شدت بالا رفته است. سرطان خون وسرطان مری درمیان اطفال شایع شده است. بنابه گفته دوکتران در شفاخانه ولادی ونیسائی کابل ، نرخ بد شکلی های مادرزادی از شروع تجاوزالایات متحده بدین طرف، چندین برابرشده است. درحقیقت، گستردگی ایزوتوپ  (ISOTOP)های دست ساز انسان بعد از اینکه «URANIUM MEDICAL» سفرتحقیقاتی به افغانستان انجام داد، به اثبات رساندند که میزان ایزوتوپ های ساخت دست انسان در بعض مواد مورد آموزش تا 200 برابر، در مناطق بمباران شده و نواحی اطراف آن بالا رفته است.

 بد ین ترتیت ، نیرو های الایات متحده مطمئن ساخت که نسل های بعدی انسانها در افغانستان از سرطان و بد شکلی رنج خواهند بُرد. این نه تنها باز سازی نیست، بلکه در حقیفت ، بزرگ ترین جرمی است که تا هنوز در تاریخ بشر ارتکاب یافته است.

                                  بـــــازســــــــــــازی:

محبت  در مورد بازسازی زیاداست. اما این مسئله تنها وقتی فهمیده می شودکه لفاظی ها وتبلیغات را با مبلغ اختصاص داده شده برای به اصطلاح بازی، مقائسه کنیم. تنها نتیجه بوق و کرنای بازسازی، افتتاح جاده کابل قندهار توسط رژم دست نشانده است. این دست آورد که توسط ایالات متحده لاف زده می شود % 40 آن در زمان حکومت طالبان تکمیل شده بود. در حالیکه جاده افتتاح شده است، اما کار های مهم بیشتری باید روی آن آنجام گیرد تامدتی را دوام آورد. این افتتاح یک ترفند سیاسی است، تا بدینوسیله منتقیدین را خاموش سازند که بازسازی را وعده های میان خالی میدانستند.

وقتیکه ازپاکستان وارد افغانستان شدم ، فقدان پیشرفت ها آشکار بود. طی سه سال گذشته، جهت قرریزی سرک تورخم که نقط دخول از پاکستان به افغانستان است، تلاش های صورت گرفته است متاسفانه ، تکه دارن پاکستانی بیشتر به فکر نوشیدن چای باشند تا کار،من موضوع را در کابل با مقامات درمیان گذاشتیم، اما هیچ کسی به آن توجه نکرد.

بعد ازاینکه به جلال آباد رسیدم ، ازدیدن جاده ها با حفره های عظیم، جاده های آسفالت ناشده گرد  و غبار های زیادی که ازآن به هوا  بر می خواست، بیشتر متعجب شدم . دلیل فقدان کار در جلال آباد، مثل هر جای دیگر افغانستان فساد مقامات است که بیشتر به بدست آوردن پول علاقه دارند تا نگران بهبود وضعیت زندگی مردم باشند. اگر کسی به مقام شهرداری منصوب میشود، باید برای بدست آوردن این مقام چهل هزار دالر بپردازد.اما پس از رسیدن به این مقام باید چهار صد هزار دالر از طریق فروش زمین های دولتی به دست آورد. شیوع فساد محدود به ولایات نه میشود، مقامات حکومت مرکزی در کابل نیز؛ بطوروسیع درفساد دست دارند. بطور کوتاه اشاره به آن میکنم. ازآن جایکه سرک عمده به طرف کابل تحت بازسازی قرار داد سه سال گذشته را باید از گذرگـــاه کوهســـتانی «لته بند»عبورمیکردم. این گذرگاه صعب العبور دارای سخره ها و دره های عمیقی است که فرسنگ ها توسعه یافته است. چون به کابل رسیدم،  با دیدن جاده های آسفالت نا شده آن، به استشنای چند جاده بسیار محدود، مشکلات را که در"لته بند" دیده بودم فراموش کردم. حکومت هیچ کاری در ساحات زیر بنا، شهرسازی، امورصحی وآب آشا میدنی آنجام نداده است. اینها ابتدای ترین عنا صر بقا در شهر است. دلایل چندی را میتوان برای فقدان پیشرفت امور ذکر کرد. بعضی عوامل اساسا ناقص اند، ولی بعضی دیگر دشواری های بوروکراتیک وفساد می باشند. نواقص اساسی، ریشه در رویکرد به بازار آزاد دارد که برافغانستان تحمیل شده است.

درمورد قرارداد ها باید بگویم وقتیکه قرارداد آسفارات یک جاده بسته شده شرکت های خصوصی قرارداد کننده تا کتیک های به تا خیر اندازی را پیشه میکند تا امکان باز گشت دوباره شان را تقویت کنند. این تا کتیک در خدمت به نیازمندی های مردم نبوده و جاده ها نیز آسفارت ناشده باقی می مانند. بطور مثال جاده که قصر ریاست جمهوری را به میدان هوای کابل وصل میکند، سه سال قبل قرارداد آن امضا، شده بود، که هنوز اعمارنشده است. این نوع قرارداد های بیکاری را فزایش میدهد . اگر حکومت شیوه های متفاوت را اتخاز میکرد، مانند استخدام کارگران محلی و به کار نگرفتن ماشین های مربوط ، بیکاری مزمن کاهش می یافت، بد ین ترتیب ، مردم نان خشکی در دسترخوان میداشت.

سه سال بعد، کرزی اعلان کرد که جاده دشت برچی اصطلاح وباز سازی خواهد شد. برای این کار ده ملیون دالرامریکای درنظر گرفته شده است.این یک عمل شنیع است. ده ملیون دالر آمریکای میتواند جاده های تمام کابل را باز سازی و آسفارات کند، در صورت که این پول بطور درست توسط وزارت فواید عامه به کار گرفته شده است.

                                           یاوه بازارآزاد:

بمنظور خوشحال ساختن دولت آمریکا، دولت کابل از اقتصاد بازارآزاد طرفداری میکند. چنانچه گوی این تصور به مثابه نوش داروی اقتصادی ملی خواهد کرد. برعکس، این طرح که در گذشته روی آن عمل شده است. منجربه مصرف گرای بی ثمر کالا های وارداتی گشته است، که درغیر آن صورت میتواند در داخل تولید شود. علاوه براین، مصرف کالا لوکس تقدُم اختیار کرده است نسبت به سرمایه گزاری سکتورها با بازده بیشتر اقتصادی. یک مشت تاجران و سرمایه گزاران ثدوتمند تر شده است. در حالیکه باقی مردم کشور هم چنان فقیر و بی نوا مانده است. امروز در افغانستان بعد از طالبان، صرف کالا های مصرفی از قبیل تلویزون و آنتن های ماهواره بیسار مهم تراند تا نگران بودن برای آب آشامدنی و تعلیم مناسب. رویهمرفته، از زمانیکه سرمایه داری فرهنگ فساد و خوشگذارنی را به ارمغان آورده است، ضرورت های اولیه جنبه ثانوی پیداکرده است. درهمین حال، کسانکه با پول اموال را وارد میکند، سود حاصله ازآن را به جیب زده و راه خود را میگرد. علاقه رژیم دست نشانده به جمع آوری مالیات گمرکی کمک میکند تا عقب ماندگی های مضرهم چنان ادامه پیداکند.

فساد نقش مهم را در ادامه واردات بازی میکند تا سرمایه گذاری در زیر بنا های مثمر بطور مثال طی دوسه سال اخیر بالای  100.000 تن سمینت وارد شده است در حالیکه پلان بازسازی چهار فابریکه سمینت سازی گرد شد و به هوا رفت. توجیه رسمی درین مورد این است که کشور تا هنوز قانون معادن ندارد. تنها امسال 380.000 تن سمینت وارد شده است. سوال ایجا است که چه مدتی را در برخواهد گرفت تا قانون معادن فوموله گردد، تا هنوز سه سال از موضوع گذشته است. سود تجاران سربه فلک کشیده است در حالیکه دور نمای پیشرفت دراز مدت با وارد کردن هر کسیه سمینت به افول می گراید.

                       جنایات امریکا و جنایات سازمان یافته:

با سقوط  طالبان، یک بخش سود آوروکثیف اقتصاد به اوج جدیدی رسیده است. جرایم سازمان یافته، که عامل آن جنگ سالاران و باند های مسلح آنان است. جنگ سالاران که مقام های عالی رادردولت اشغال کرده اند، ملیشه های شان را با سلاح های جدید و موترهای تویوتا و لیند کروزرمجهزکرده اند. آنها افراد را اختطاف کرده و بعد در مقابل پول آزاد  میکند. هنگامیکه پول از این طریق بد ست آمد، مقامات دولت که این باند ها را خود شان رهبری میکند. 80% پول را برای خود شان نگهمیداند و 20% آنرا به افراد نشان میدهند.  کارمند کمک رسانی آیتالیای که درروزروشن در کابل احتطافات شده بود، قربانی همین باند های سازمان یافته بود. بعد ازاینکه این  کمک رسان آزاد شد، حکومت ادعا کرد که این آزادی از طریق مذاکره با این با ند صورت گرفته است. اما حقیقت این جا است که اختطلافات کننده گان 5 ملیون دالر آمریکای دریافت داشته بود ند. آن اختطاف شده گان که توانایی پرداخت پول را ندارند؛ باید به استقلال مرگ بروند. بعضی گروپ های جنابت کاردیگر، اطفال را برای پول یا برای اعضای بدن شان اختطلاف میکنند. این اپیدمی است که به خاطر آن، دراواسط دهه نود. مردم از طالبان حمایت کردند. بهر صورت، هویداست که آین موضوع، بیشتر از این، برای قوت های اشغالگر ایالات متحده و رژیم دست نشانده اش مشکلی به حساب نمی آید. قبل ازهه، وقتی صحبت از جرایم به میان می آید، چه چیز ها میتواند مجرمانه ترازاستعمال M D W علیه عامه باشد. نیرو های آمریکایی سلاح  های اورانیومی را علیه مردم افغانستان استعمال کرده است و به ارتکاب این  جرم دوام میدهد. این موضوع، برای مردم افغانستان ثابت می سازد که جرایم سازماندهی شده چطور کار میکند. واقعات بعدی مثال های است که خشونت های وحشیانه امریکای ها را در افغانستان نشان میدهد.

              تجاوزجنسی وقتل توسط  نیرو های الایات متحده امریکا:

درمنطقه بگرام کابل، نیرو های امریکا بر یک چادرکوچک کوچی ها هجوم برند. هیلوکاپتر قوت های مذکور بالای این چادربه پرواز درآمده، زنان کوچی را نزدیک چادر شان مشاهده کردند. آنان با هیلوکاپتر شان به زمین نشسته و با نشانه گرفتن تفنگ به طرف آن زنان، آنان را با خود برند.زنان بر اثر تجاوز دسته جمعی مردند. نیروهای آمریکایی جسد آنان را به باز مانده گان شان در چادر ها باز گرداندند. بهر صورت، این بارهلیکوپتر نتوانیست به زمین بنشید. بنابراین، اجساد زنان را از هلیوکاپتر به زمین آنداختند. اینها تنها ، موارد برای نیرو های امریکای نیستند. آنها جرایم مشابه را در ویتنام نیز انجام دادند. قوت های امریکای بسیار بزدل می باشند ، آنها نتوانستند به روی زمین بنشیند، چون دراین صورت به خاطر انتقام به قتل میرسیدند. حادثه دیگر زمان به وقوع پیوست که هلیوکاپتر نیروهای آمریکای چوپانی را هنگام چراندن مواشی اش، برروی زمین دیدند، چوپان هفتاد ساله بود، اما این موضوع نیروهای امریکای را ازانجام ارتکاب این عمل باز نمی داشت. هلیوکاپترامریکائیان به زمین نشست و چوپان را مورد تجاوز جنسی قراردادند. اقارب  این چوپان به من گفتند از یک طرف بسیار خشمگین می باشیم از اینکه این جرم توسط این ددمنشانی ارتکاب یافته است. از طرف دیگر بسیار کنجکاو، که« امریکائیان چقدرفاسد و بد اخلاق می باشند».

درواقعه دیگر، راننده لاری، لاری اش را به طرف شمال کابل می راند. وی در حالیکه ازپوسته های امریکائیان که در نزدیک میدان هوای بگرام قرار دارد عبورمیکرد، توسط پیره داران امریکائی توقف داده شد. در چوکی پهلوی راننده لاری بچه جوانی نشسته بود. این جوان میخواست رانندگی بیاموزد. ازبخت بد وی، سربازان امریکائی اورامشاهده کرده وفرمان دادند پائین شود. جوان ازلاری پائین آمد. سربازان اورا به طرفی برده و مورد تجاوز دسته جمعی قراردارند. وقتی جوان به طرف لاری برگشت، می گریست و عصبانی بود. روز بعد از آن او دست به خود کشی زد. این تحفه دیگر دمکراسی آمریکایی است. در بگرام، پایگاه نظامی امریکائیان در شمال کابل 15 ترجمان در حالیکه برای نظامیان امریکای کارمیکردند از طرف سربازان مذکور مورد تجاوز دسته جمعی قرار گرفتند. با وجود اینکه من برای آنهایکه برای سربازان امریکای کارمیکنند دل نمی سوزانم ، بهر صورت، هیچ کس نباید مورد چنین توحش بزرگ قرار گیرد. یکی از مترجمین گفت: « در حدود 25 سرباز امریکایی داخل محلی شدند که ما، در آنجا می خوابیدم وبر ما شروع کردند به تجاوز. من تا سومین سرباز که بالایم تجاوز میکرد، به هوش بودم و بعد بی هوش شدم». (حامد، ترجمان نیرهای آمریکای، جون 2005).

درولایت بدخشان، سربازان امریکای چهل زن راگرفته داندان های آنان رابرای سکس ازراه دهان ، کشیدند. یکی از نمایندگان پارلمان، که متحد نزدیک کرزی می باشد گفت:« مسئله این زنان که با این وضع رقت بار با آنان رفتار شده بود، نزدیک بود درمیان مردم شایع بشود: اما مقامات امریکای اطمینان دادند که اعمالی از این قبیل تکرارنه خواهد شد. ( عضو پالمان نمی توانم نام وی را فشاۀ کنم).

درواقعه دیگر، نیروهای امریکای خانه های محل رادربین شهر های کابل و جلال آباد جستجو میکردند. وقته کی آنها داخل یکی از خانه ها گردیدند، بازنی مواجه شدند. از آنجائیکه آن زن بسیار زیبا بود، سربازان امریکای تصمیم گرفتند او را با خود پایگاه امریکای ها انتقال دهد. شوهراو در خانه نبود. وقتی اواز پیشاوربرگشت، رفت تازنش را با خود بیاورد. وبه زنش گفت، « بعد ازین تویه مثابه خواهر ومادرم می باشی» من بعد ازاین نمی توانم به تودست بزنم، اما به من بگو آیا آنها به حیثیت توتجاوز کرده است؟ زنش جواب داد: آنها به من تجاوز کردند. تا سه نفر اول حواسم کارمیکرد، ولی بعد، هوشم رااز دست دادم. ( شوهرزن مذکور که نمی توانم اسمش را افشارکنم. بعد به طالبان پیوسست و من نمیتوانم اورا مقصربدانم).

مرد جوانی ، بعد ازآنکه امریکائیان خواهراورا ازیک .N. G. O « ربودند » در لیسه مریم واقع درخیر خانه دست به خودکشی زد. این ها کمترین مثالها است ازآن جرایم که توسط نیرو های امریکایی، درافغانستان ارتکاب می یابد، اما متاسفانه، مقامات رژیم دست نشاانده، این را بازسازی میخوانند. با افزودن توهین به اجحاف ، دوسرباز امریکایی که دو زندانی را درمیان هوای بگرام به قتل رساند، به خاطر جرم که از طرف طب عدلی امریکا قاتل شناخته شد، فقط به دو سه ماه زندان محکوم شدند. دو زندانی فوق الزکر، در حالیکه با پاها  از سقف آویزان شده بودند، به اندازه برپاهای شان ضربه وارد آمده بودند که خورد و خمیر شده بودند. اصطلاح « خوردوخمیر» توسط مقامات طب عدلی امریکا به کار برده شده است تا عظمت ضربات وارده و شیوه ضد ا نسانی این قتل ها به وضوع نشان داده باشند. وقتی یکی از قربانیان تقاضای آب کرد، سرباز آب را بروی او ریخت، در نتیجه مرد بیچاره جانش را از دست داد. این است باز سازی آمریکای افغانستان.

                                    زندگی مردم عادی:

برای مردم افغانستان مطلقاً امیدی وجود ندارد. ملیارد ها دالر کمک برای باز سازی هیچ نفعی برای مردم عادی افغانستان نرسانده است. قفر شدید معمول روز است. اطفال و بیوه گان برروی خیابان ها گشت می زنند تا از طریق گدایی نان بخور و نمیری به دست آورند. N.G.O  ها و مشاورین خارجی به انتهای درجه از زندگی لذت می برند. به آنها ضدها هزار دالر پرداخت می شوند، دارای خانه ها و موتر های لوکس اند، درحالیکه مردم عادی افغانستان از بی سرپناهی، گرسنگی و امراض می میرمند. این یک تراژدی با ابعاد بزرگ است که حتی کسی جرات ابراز نفرتش را از آنچه زنده گی خوانده می شود. ولی مرگ آن اجتناب ناپذیر است، ندارد. این زندگی که توسظ بمب های یورانیومی آمریکاومتحدین اش هدیه شده است. در هر گوشه به چشم می خورد. معاونین به اصطلاح خود فروخته افغانستانی آنان فوق العاده خوشحال هستند ازاینکه به روی دوش هوادااران شان بپرند و از آنان اظهار سپاس کند برای اینکه اجازه داده اند یکبار مصروف شده و به دور انداخته شده اند،در حالیکه حیات هم آنان براثر استعمال سلاح های اورانیومی در خطر قراردارند. ببینم  به «توافق بن» به اطفالیکه ازسرطان خون و مری رنج میبرند و به زنان و حیوانات که به سقط آنی جنیین مواجه می شوند چطور رسیدگی خواهد کرد.

ره آورد دیگر این رژیم فساد و رشوه است، که توسط مقامات رژیم دست نشاندۀ مشتاق به دالر، اخذ میگردد. آنها پول افغانی را نمی پذیرد و فقط دالرمی خواهند. مطابق به اظهارات یک کمسیون افغانستانی، مبلغ رشوه دراین کشور آز بیست افغانی گرفته تا 15 ملیون دالری میرسد. در کشوریکه درآن یک داکتر مجّرب ماهانه فقط چهل دالر پرداخت می شود، ملیون ها دالر رشوۀ پرداخت شده به افراد و  کمپنی ها عظمت سودی را بیان می دارد که قراراست به جیب زده شود.

فقر مفرط دامن گسترده است، ولی امید بقا رخت بربسته است. ملیارد ها دالر کمک پرداخت شده به جیب. N.G.O ها ومقامات قدرتمند ردولتی می ریزد. در حالیکه فقیران هم چنان فقیر تر می گردند. مشکل دیگر، آمریکایی سازی سیستم است، یعنی اخراج تمام متخصیصن که دها سال تجربه دارند، به بهانه کارآمد سازی شفاخانه ها ودفاتر. حقیقت این است که آمریکا ی ها می خواهند سرمایه داری را درافغانستان به مورد اجرا بگذارند و بازارآزاد را معمول دارند، در حالیکه واقعیت تلخ این است که هیچ کسی نه برای خوردن غذا دارند نه پول برای معالجه، کمبود متخصیصن صحی به خاطر فضله های « بازارآزاد» نا دیده گرفته میشود. شرکت های خصوصی نیرو وجود  ندارد تا این متخصصین اخراج شده را که دها سال تجربه دارند استخدام کنند. بسیار خوشحال می شدم اگر درآن جا فرصت دیگری موجود می بود اما هیچ چیزی وجود ندارد. در افغانستان امروز، تعدادی بسیار کم، بسیارثروتمنداند  وباقی به غایت فقیر، تشکراز ایالات متحده امریکا!

                      مقاومت مردم افغانستان و شکست امریکا:

نیروهای مقاومت، کلاُ شامل پشتون ها می باشند. شرق، جنوب شرق، جنوب و جنوب غرب، غرب و قسمت های ازمناطق مرکزی افغانستان ازمناطق بسیار بی ثبات و نا مطمئن می باشند. نیروهای ایالات متحده، سربازان زیادی را در این مناطق از دست داده اند. در حقیقت، مردم عادی افغانستان، در مورد ضایعات انسانی امریکای ها معتجب می شوند. آنها به دین باور خیالی رسیده اند که گویا نیروهای ایالات متحده همگی از یتیم خانه استخدام شده، به جنگ ها فرستاده می شوند. بدین صورت، مرگ سربازان مذکور هیچ کسی را غمگین نمی سازد. برای مردم معمولی افغانستان، این بی معنی است وقتیکه این تعداد عساکر جان شان را از دست میدهند، اما باعث اعتراض شدید خوانواده های آنان نمی گردند. نبابراین مردم عادی درافغانستان فکر میکنند که سربازان امریکایی کشته شده در جنگ های از یتیم خانه ها سربازگیری میشوند. پس برای مردم افغانستان، این تنها دلیل منطقی است که توانسته اند بیابند.

قبل ازاینکه به افغانستان بروم، می شنیدم که جنازه های سربازان امریکای کشته شده در جنگ افغانستان در یخچال کشتی های جنگی واقع در بحیره عرب در شرق میانه نگهداری می شوند. وقتیکه به افغانستان رفتم، تعداد از مقامات وزارت دفاع افغانستان عین داستان را برایم بازگفت، که سربازان کشته شده امریکا در افغانستان، را کانتینرهای یخچالی کشتی های جنگی در پایگاه های دریایی امریکا در بحیره عرب نگهداری می شوند. مترجمی که با نیروهای امریکایی کار  میکرد گفت که اوسرد خانه های مملو از جنازه های سربازان کشته شده امریکا درافغانستان رادیده است. دو واقعه آنی میتواند نگاه اجمالی باشد هر تلفات امریکائیان و دروغ آنان در مورد این تلفات .

در حدود 12 جون 2005  یکی ازمقاومت گران موتر پرازمواد منفجره را به وسایل نقلیه نظامی امریکائیان در قندهار کوفت، در ابتدا رسانه ها گذارش دادند که پنج سرباز امریکایی کشته شده اند. بعد ارقام مذکور به چهار سرباز زخمی تعدیل یافت. واقعیت کا ملا متفاوت بوده یک شاهد عینی، حاجی حبیب چیزی کا ملا متفاوت ازرقم تلفات را برای ماگفت:

« یک انتحاره کننده حامل بمب، وسیله اش را به وسایط نقلیه امریکاییان کوفت. وسیله حامل بمب باید پراز مواد منفجره بوده باشد، چون سدای انفجار آن بسیار قوی و تائیر آن بسیار خرد کننده بود. وقتیکه دود و غبار پراگنده شد، من اجساد نیم سوخته را شمردم. 39 جسد سوخته درآنجا بود. تیم پاک سازی آمریکایی ها با جر ثقیل رسیده و قبل ازآنکه عکاسان پیدا شوند، جسد های سوخته و عراده جات زرهی خرد شده را برداشتند. ( HAJI HABIB . JUN, 14.2005) در واقعه دیگر، در حدود (05،May،22، نیروهای امریکا 75 سرباز، سه تانک و سه عراد وسایط زرهی را در ولایت هلمند در جنوب افغانستان از دست داد. این واقعه زمان رخ داد که نیروهای امریکایی برای دست گیری یکی از فرماندهان جهادی وارد آن ولایت شدند. شاهد عینی، مترجمی که وقعه را از نزدیک مشاهده کرده و جنازه ها را در میدان هوای قندهار بعد ازاینکه از هلمند انتقال داده شونه حساب کرده بود، موضوع را چنین تعریف کرد: « سربازان امریکایی برای دستگیری یکی از قومندانان سابق وارد هلمند شدند. هنگامیکه آنها اورا دستگیرکردند، اهالی روستا و باقی قومندان مجاهدین سابق راه عقب گرد امریکاییان را سد کردند. نیروهای امریکایی برروی مردان که در نزدیکی ایستاده بودند آتش گشودند و شش تن ازآنان را کشتند.  تا این وقت باقی جنگجویان درسنگرهای شان قرارگرفته بودند. نیروهای امریکایی توسط R.P.G.7 وتیربارهای سنگین زیرآتش قرارگرفتند. در نتیجه این تبادل آتش قومندان دستگیر شده کشته شد. از جانت امریکایی ها 75 سرباز کشته شده وسه عراده نفربر زرهی آنان نیز تخیریب شدند. وقتیکه نیروهای تقویتی آمریکائیان رسیدند، جنجویان محل را ترک گفته بودند. هیلوکاپتر های امریکایی به جای آنان مردم عادی را بمباران میکرند. ،، ( عبدالعلی _ شاهد عینی صحنه جنگ)

در اخیر فبروری 2006، درولایت ارزگان یک قطار نظامی آمریکاییان مورد کمین قرارگرفته، 29 سرباز کشته شدند، در حالیکه آنها، رسما فقط کشته شدن چهار سرباز را تائید کرند. این موارد فقط گوشه های از تلفات گذارش ناشدۀ سربازان امریکایی در جنگ افغانستان است.

                                             2006-12-07

 

سه‌شنبه، 10 بهمن، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مردم افغانستان و موسیقی در اتریــــــــــش

  

   از:  نــــــادر نظری                     

اکثریت مهاجرین افغانستان ؛ کمتر از یک دهه  میشود که در اتریش اسکان یافته اند. چه آنهائیکه تبعه  اتریش اند و چه افرادی که در مراحل پذیرش  پناهندگی ویا متقاضی پناهندگی قرار دارند؛ با مشکلات ناشی از عدم انطباق  با جامعه دست  وپنجه نرم میکنند.

از آنجائیکه افغانستان از لحاظ اقتصادی  یک کشور عقب مانده  و انکشاف نیافته است؛ طبعاً که  از نظر علمی و  فرهنگی نیز در ناذل ترین سطح  وسویه قرار دارد. امروز فراگیری علم و دانش صرفاً استفاده از وسایل و ابزار آلات مدرن نسیت؛ بلکه در تحول  افکار و جهان بینی اشخاص نیز نقش تعین کننده دارد. انقلاب صنعتی در اروپا همانگونه که راه را بسوی  تکنولوژی  هموار کرد؛ طلیسم سنت و یک نواخت اندیشی را نیز شکست.علیرغم اینکه دولت ها بدلیل انگیزه های خاص؛ حد اکثر بهره برداری را مینمایند؛ اما دیگر انسانها  بدلیل داشتن رنگ، پوست،ملت ،اعتقاد و مذهب مورد تحقیر و اهانت قرار نمیگیرند. بناً یکی از مشکلات عمده بیسوادی  همان انجماد اندیشی سنتی است. بر اساس همین دگم اندیشی است که آزادی اندیشه، عقیده و بیان از افراد  سلب گردیده « دیکتاتور اندیشی»  و  یا « انترو جکشن» اندیشی میدان باز تری پیدا نموده است.

بر اساس همین بینش عقب گرایانه است که عده ای به خود حق میدهند تا اشیا وپدیده ها را از پشت عینک های دودی  اش مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. قضیه ازین قرار است که تعداد قابل توجهی از هنر مندان و آواز خوانان در اتریش بسر میبرند،آنها دربرگزاری  محافل سرور وشادی ، اشتیاقانه برای مردمش میخوانند و نقش مثبتی در زندگی شادی مردمش بازی مینمایند. همان قسمیکه در ابتدا یاد آور شدم؛ موسیقی نیز بعنوان بخشی از هنر شادی آفرین در افغانستان؛ هم طراز با بقیه بخش های هنری و فرهنگی از رشد و نوآوری باز مانده است. یکی از رسالت هنر مند و آواز خوان در این است که  هنرش از بطن  زندگی عینی  جامعه بر خواسته ، مشکلات ناشی از زندگی را توام با شور و امید واری  به زندگی، برای مردمش منعکس نماید. هر گاه  آواز خوانی چنین ابتکاری نداشته باشد؛ نمیتواند هنرش مردمی گردد.تعدادی از آواز خوانانی که فاقد چنین ابتکارند؛ نتوانستند جای پائی در میان مردمش باز نماییند؛ که متاسفانه گوشه گیر و منزوی  شدند. آنها بجای اینکه نقش رسالتش را درک نموده  در پی اصلاحش بر آیند؛ تعدادی را باخود همنوا ساخته دست به تبلیغات ضد مردمی میزنند، آنها میگویند:« مردم در سطحی نیست که  اهمیت و ارزش مو سیقی را درک بتوانند» .

طبق دیدگاه آنها مردم از موسیقی چیزی نمیداند، بناً برای کسانی باید خواند؛ که توانائی استعداد« موسیقی فهمیدن» را داشته باشند؟!.

این یک دید گاه کاملا غلط و ارتجاعی است، ارتجاعی به این مفهوم که از تیوری « هنر برای هنر» دفاع و پشتیبانی مینماید. طبق بینش تیوری «هنر برای هنر»، «هنر نه برای توده ها» بلکه برای  جمع خاصی از « هنر فهم» ها ارایه گردد. من درین مقاله میکوشم؛ بی پایه بودن دید گاه فوق  را  به بحث بگیرم.

اگر به تاریخ تکامل جامعه انسانی نظر افگنیم؛ موسیقی از همان آوان ظهورش از کار و فعالیت  تولید جمعی بوجود آمد. وقتیکه در کشش محموله های کشتی  توسط کار جمعی خللی ایجاد میگردید، ضرورت هماهنگی در تمرکز انرژی  برای کارگران دیده میشد ؛ بناً برای عیار ساختن نیروی کشش در محموله، از« دهل» استفاده  به عمل می آمد. در جریان پیشرفت  کار و تولید،  در عرصه های کشتی رانی ، دامداری  و کشاورزی، برای تنظیم و عیار سازی کار دسته جمعی ؛ علاوه بر دهل ؛ وسایل دیگر تولید صدا مثل «تار» و غیره  اختراع گردید.

ما هرچه با زندگی ماقبل صنعتی نزدیک شویم؛ به موسیقی های «عامی» (فولکلوریک) بیشتر نزدیک میشویم، در افغانستان موزیک و موسیقی کوچی ها؛ شاد تر و زنده تر از  موسیقی مردمان ساکن آن است.«اتن ملی» را در باری های پیروان «هنر برای هنر» نساخته است،بلکه توسط همان مردم عامی ساخته شده وبدلیل کیفیت هنریش ؛ در سطح ملی راه یافته است، در واقع خیلی از هنر مندان آواز خوان خود محصول هنر آواز خوانی فولکلوریک و پاپ  هستند.« داوود سرخوش » با خواندن: « جره جو» ، « پریجو» و « پاتو» بود که بعنوان یک آواز خوان شهرت کسب  کرد. همین خواندن ها را  مردمی ساخته است؛ که داوود ادعا دارد؛ مردم خواندن هایش را درک نمیتواند؟! 

بر عکس نظر داوود، مردم زیبا ترین و  شایسته ترین ذوق و استعداد هنری  را دارا میباشد، هر گاه هنر مندی بتواند درد های مردمش را در آمیزه ای از هنر آواز خوانی بیان دارد؛ و دریچه ای از شور امید واری رابه زندگی مبارزاتی آنها در جامعه و طبیعت بگشاید؛ مردم آنرا با جان ودل می پذیرد.

هنر مند متعهد و مردمی نه تنها همگام با مردم؛ بلکه  در پیشاپیش مردمش  و در جهت ارتقای سطح و دانش فکری آنها پیشرو است، هر گاه هنر مند دارای چنین صفاتی نباشد لااقل میتواند؛ با جریان موج خود را همنوا سازد. « سرور سرخوش» یگانه سمبل هنر مند مترقی و مردمی بود؛ که برای مردمش میخواند و در جهت روشنگری جانش را برای مردمش  قربانی کرد.  داوود بجای اینکه  میراث دار رسالت روشنگری  «شهید سرخوش» باشد؛ درست برعکس، دشمنان سر خوش را ستود و بجای پرورش دادن انگیزه های ملی گرائی هزاره ها، به مداحی رو کرد که « قومندونی هزاره ...» را  سرود!

داوود تا آنجا پیش رفت که افتخارات ملی گرایانه را از هزاره ها گرفت و  نهیلیزم  یا بی کسی هزاره ها را مخته خوانی کرد. در آهنگی که از خود بجا گذاشته است، شکوه مینماید؛ که دیگران اگر رهبر و  سیاست مدار دارند؛ هزاره ها هیچ غم و غصه ای بدل راه ندهند؛ چرا که هزاره ها « مولا علی» را دارند! به این ترتیب او حتی سعی کرد، انگیزه های ملی گرائی و ناسیونالیستی را نیز از«هزاره» ها گرفته، از ذهنیت « شیعه های در بار» در قبال موضوع برخورد نمود. او بجای اینکه ملی گرائی و یا حد اقل ناسیونالیزم مترقی را تقویت و انگیزه بدهد، به «هزاره» ها آدرس قبرستان اعراب  هزار وچهار صد سال پیش را میداد؛ تا هزاره ها از آنها زعیم داد خواهی ملی و مذهبی درست کنند!

 او از لحاظ اعتقادات خصوصی حق  دارد تا ذوق و افکار هنری اش را، به هر شکلی که دوست دارد جولان دهد، اما حق ندارد اعتقادات خصوصیش را بر یک ملیت تعمیم داده  و به نمایندگی از «هزاره» ها استمداد طلبی نماید.

اینکه اکثریتی از هزاره ها از نظر مذهبی «شیعه » اند جای شکی نیست؛ اما همین شیعه های هزاره در طول تاریخ صرفاً به استمداد طلبی مذهبی اکتفا نکرده  بلکه قهر مانان ملی ای نیز برایش پرورانده؛ و در مواردی  بعنوان سمبل مقاومت ملی از آنها استمداد طلبی کرده اند.

تاریخ  هزاره جات خاطره شومی از استعمار دارد. هر باریکه مبارزات ملی و طبقاتی در بتن ملیت هزاره جوانه زده است؛ فوراً توسط استعمار  غصب گردیده جایش را « شیعه گرائی» میگیرد. داوود  که  ابتدا  خود  در و صف   قهرمانانی  چون  « خالق»  و « شیرین» ،شجاعانه و هنر مندانه  سروده  بود؛ بعدها حرفش را پس گرفته برای جلب اعتماد شیعه گری در بار « یا مولا علی» را پیش کش کرد.

گرچه از بحث مورد نظر  تا حدودی دور رفتیم اما  تاکید یک مورد را ضروری میدانم وآن اینکه مبحث فوق به هیج وجه کم رنگ جلوه دادن اعتقادات مذهبی « شیعه » ها نیست. هدف صرفاً این است که ملی گرائی و مذهب گرائی با هم خلط نشود. همانطوریکه ملی گرائی پشتونها ، تاجیک ها و باقی ملیت های ساکن افغانستان صاف و سچه باقی مانده است؛ «ملی گرایان هزاره» نیز خود را از زیر آوار هویت مذهبی بیرون بکشد. مادامیکه مطالبات ملی گرائی در میان پشتونها مطرح میشود؛ آنها« احمد شاه بابا» (احمد شاه درانی) را بعنوان سمبل« وحدت ملی» شان معرفی نموده وبه هیج وجه پای  رهبران مذهبی مثل ابو بکر، عمر و عثمان را در میان نمیکشند، با آنکه میدانیم که هم افراد نامبرده  از لحاظ  شخصیت مذهبی مقام  پائین تری از مولا علی شیعه ها  ندارند، و هم پشتونهای  سنی مذهب کمتر از شیعه ها به مذهبش اعتقاد ندارند.

خلط کردن مطالبات ملی و

 مذهبی، در واقع در خدمت در باری های  مذهبی و طبقه حاکمه شیعه ها قرار دارند؛ و نباید توسط هنر مندان و آواز خوانان اشاعه و تقویت گردد.

گرچه این بحث مربوط سالهای قبل است اما از آنجائیکه داوود و همنوایانش معتقدند که مردم از موسیقی چیزی نمیداند؛ منباب یاد آوری؛ از« کار نامه هنریش»  مطرح گردید.

اینکه مردم  افغانستان مقیم اتریش قادر به درک موسیقی نباشد، یک ادعای بیجا و غیر علمی است. اگر موضوع  را از نظر« جامعه شناسی هنر» به بحث بگیریم، « هنر» یک پدیده « زیبا» است . زیبائی خواهی و زیبائی ستائی طبیعت جامعه انسانی است. به بیان بهتر « انسانها در ذات خودش ؛ زیبا پرست»  است. خواه خالق این زیبائی خود انسان بوده ؛ یعنی آثار زیبا بیافرینند؛ و یا اینکه از زیبائی های طبیعت استفاده کنند.هنر نیز یکی از نماد زیبائی است.حال اگر شخصی قادر به خلق این زیبائی گردد، هنر مند است. خواه این هنر در قالب فلم و نقاشی جلوه گر شود،یا به شکل آواز خوانی و موسیقی.همانگونه که انسانها در استعداد ذهنی و قابلیت فنی در کار و تولید دارای تفاوت های کمی و کیفی ای هستند، تاثیر پذیری آنها در عواطف روانی جامعه نیز تعین کننده است.بطور مثال فکاهی « زلمی آرا» را افراد عادی  قادر نیست که به سبک شیرین و پر جاذبه که او ادا مینماید؛ اجرا کند. اگر کسی مضمون و محتوای فکاهی او را تقلید نموده  و بعدا در حضور جمعی با همان کیفیت و جاذبه ای که زلمی پیشکش مینماید؛ اجرا کند؛ هنر مند است. در غیر آنصورت مردم صرفاً به مضمون داستان فکاهی او نخواهد خندید!

جامعه انسانی همیشه شور ، سرور و زیبائی را میشناسد و می ستاید. با وجودیکه طرفداران هنر برای هنر که در واقع  در صدد مخدوش کردن زوق زیبائی پرستی انساها هستند، سعی مینمایند سبک های  جدیدی  بیافرینند و هنر را نیز در خدمت « سود» قرار دهند.

همانگونه که زندگی فردی مدیون و محصول زندگی اجتماعی است، هنر نیز محصول زیبائی پرستی های جامعه انسانی  است. هر گاه هنری که صرفاً از ذهن فرد تراوش نموده  و یا توسط در بار، خلق شده باشد، جائی در میان مردم باز نخواهد کرد.

اینکه مردم افغانستان مقیم اتریش به هنر مند ارج نمیگزارد؛ واقعیت ندارد.  این موضوع بارها ثابت و  تجربه شده است. در محفل نوروز 1385 که به ابتکار « کانون فرهنگ افغان در اطریش» بر گزار گردید ، یک بار دیگر به ثبوت رسید  که مردم  واقعاً زوق زیبائی شناسی  ژرف و عمیقی دارد. بعضی ها بر این باور اند؛ که مردم برای  شنیدن موسیقی نمی آید و بهمین دلیل در جهت صحبت با دوستانش خللی در نظم و نسق محفل بوجود می آورند. ولی این مسئله یک طرف قضیه میباشد. طرف دیگری قضیه این است که آواز خوانان افغانستان مقیم اتریش بدلیل ضعف هنریش قادر به جلب توجه مردم نیست، وقتیکه موسیقی جذاب و  پر شور نبوده فاقد کیفیت هنری باشد، نمیتواند تاثیرا ت روانی- عاطفی از خود به شنوندگانش بر جای بگذارند، طبعاً که شنیدن موسیقی سرد وبی روح  خسته کننده است؛ عامل اساسی  اختلال در نظم محفل همین مسئله  است. موقعیکه یک هنر پیشه هندی در پرده محفل ظاهر شد؛ با وجودیکه توسط موزیک غیر زنده میرقصید ولی چنان نظم و آرامشی بر فضای محفل سایه افگنده بود که جمعیت تماشاچی به فلم های ایستا و راکتی شباهت داشت!. صدای دلنواز موزیک؛ و رقص زیبا و دل انگیز هنر پیشه هندی، جمعیت  را ا سیر خودش ساخته و در واقع فضائی بوجود آورده بود؛ که تماشاچی با تمام وجودش زیبائی های هنری  را با تاثیرات  روحی - روانی  اش عمیقاً احساس میکردند.

همین مردمی که به ادعای بعضی ها« هنر فهم » نیست ضرب المثل دارد که: « موسیقی حتی« مار» را رام میتواند». آواز خوانانی که نتوانند توجه کسی را جلب کنند، باید بداند  که عیب کارش عدم تسلط و چیره دستی هنری اش است.

من فکر میکنم « کانون فرهنگ افغان در اطریش» موضوع را دقیق درک نموده و به همین دلیل از رقاصان عربی و ایرانی نیز دعوت شده بود . تا زمانیکه هنر مندان خارجی در روی صحنه بود، فضای  محفل رونق خاصی داشت، اما وقتی «خانم افسانه» وارد سالن گردید؛ علیرغم اینکه از ایشان استقبال پر شوری به عمل آمد، ولی در نهایت فضای محفل به سردی گرائید.دلیلش هم روشن است.مردم افغانستان و در واقع تمام انسانها، زوق پذیرش هنری دارد. هنر به مفهوم واقعی کلمه نه مرز میشناسد و نه زبان.

متاسفانه در طول سه دهه جنگ و بر بادی کشور نه تنها موسیقی در افغانستان رشد نتوانست، بلکه موسیقی کلاسیک کشور نیز تا حدودی از میان رفت. با وجودیکه در بیرون مرزی ده ها خواننده و آواز خوانانی در عرصه موسیقی کشانده میشود؛ ولی به استثنای معدودی از آنها بقیه چندان موفق بنظر نمیرسند . آواز خوانانی مثل افسانه و غیره علیرغم اینکه از هنر مندان قبلی اند و تا حدودی از امکانات کافی نیز بهره مند است اما؛هیچ کوشش و ابتکاری در بهبود کیفیت کار شان دیده نمیشود.اولین ترانه  نوروزی ایکه او به محفل پیش کش کرد:

« سری کوه  بلند  فریاد  کردوم ،الا صبا  نو روزه

«علی  شیر خدای  خو یاد  کردوم،الا دنیا دو روزه

 در پهلوی دوستی که نشسته بودم به ایشان گفتم ، حیف این صدا و موزیک! اگرخانم افسانه به موسیقی و مردمش علاقه میداشت؛ لابد  کمی زحمت به خود داده؛ یک شعر جدید که در ارتباط نوروز سروده شده باشد؛ میخواند تا  ضجه خوانی و مداح به مراسم سرور نوروزی راه نمیداد .او بعداً در ترانه دومی باز هم شعر عاشقانه را با همین مداح  قاطی کرد:

«سری کوه  بلند  فریاد  کردوم،  الا شا  کوکو جان» ! 

«علی  شیر خدای خو یاد کردوم ، الا شا کوکو جان» !

آنچه که برای هنر مندان سنتی کشور قابل تشخیص نمیباشد، مخلوط نمودن آهنگ های عشقی، و مذهبی است. گرچه قبلاً خوانندگانی که علاقه داشتند در وصف رهبران مذهبیش بسرایند؛ به « قوالی» می پرداختند، ولی حالا دیگر این موضوع نیز رعایت نمیگردد.

یکی از ویژه گی جامعه افغانستان در این است که ذهنیت سنتی تنگ نظرانه؛ بر افکار عمومی تسلط کامل داشته؛ علاوه بر هنر مندان، اقشار تحصیل یافته و روشنفکران نیز بی نصیب از آن  نیست . در محفل نوروزی مذکور، « هارون یوسفی» ، بعنوان" شاعر طنز نویس" نیز دعوت شده بود؛ که تا حدودی فکاهی های خنده داری به حضار ارایه کرد.اما او در اشعاری طنز مانند « پارلمان» اش صرفاً به جنایت کارانی حمله کرد که با وجود « کوبیدن میخ بر سر انسانها» باز هم به پارلمان راه یافته اند.

افشای کار نامه سیاه و ننگین جنایت کاران و دشمنان سوگند خورده مردم؛ یکی از وظایف  و رسالت افراد آگاه و روشنفکران است، اما مشروط بر اینکه  این  افشا گری در خدمت  آگاهی به مرد م قرار داشته ، غرض از آن آماج قرار دادن کلیه جنایت کاران باشد. اینکه بخشی از جنایت کاران با وجود ارتکاب« کوبیدن میخ» بر سرهم وطنان بی دفاع ما؛ اینک به پارلمان شرکت کرده اند، یک واقعیت است؛ که باید از آقای هارون به خاطر طرح چنین افشاگری استقبال کرد، ولی متاسفانه تحلیل وی از موضوع بنا به دلایلی که برای خودش موجه است، کاملاً جانب دارانه بوده، جزاینکه  آب در آسیاب  بخش اعظمی از ار تجاع حاکم بریزد، هیچ هدفی را دنبال نمیکند. از نظر او، پارلمانی  که فعلاً  در افغانستان اشغال شده  سر هم  بندی  گردیده « خوب » است.منتها عیبش در این است که بعضی از جنایت کاران در آن راه یافته است! به این ترتیب او آ گاهانه ؛ صرفاً از جنایت کارانی ناراض به نظر میرسد که «میخ بر سر هم و طنان ماکوبیده» ؛ اما از آنهائیکه هزاران هم وطن مارا بر اثر راکت بارانی به شهرها؛ و خانه هایش شهید کرده اند ، از کسانیکه«  فاجعه افشار» و دها فاجعه دیگری آفریده اند، از دسته های که جنازه ها و استخوان مقتولین را به وارثانش میفروخت، از راه زنان و چپاولگران اموال مردم، از آنهائیکه به خاطر قلع و قمع مردم و حریفش فتوای های مذهبی صادر میکردند، و غیره هیچ یادی نمی نماید.

وقتی جنایات  بخشی مطرح گردد؛ اما بر بخش اعظمی از جنایات ارتجاع حاکم مسکوت گذاشته شود، سوال اینجاست که چنین افشاگری در خدمت چه کسانی قرار دارد؟ طبعاً که در خدمت کسانی قرار خواهند گرفت که از جنایت کاری صرفاً «کوبیدن میخ بر بدن انسانها»؛ کمبود دارند؟!

آقای «هارون یوسفی» سعی میکند به مردمی خط تعین کند؛ که آنها خود قربانی آوارگی سگ جنگی های قدرت طلبی ارتجاع گردیده اند. ولی حضار شنونده ؛ چنین اشعار طنز نما را با سکوتش تحریم کردند. شاعر که انتظار داشت حضار برایش کف بزنند، از روی انتقام گفت که آنعده ای که برایش کف زده اند، از  شعرش خوشش آمده اما کسانیکه از شعرش استقبال ننموده ؛ برایش کف نزده اند؛ مهم نیست زیرا سلیقه ها متفاوتند!

از این مقاله گذارش گونه  به این نتیجه میرسیم که؛ ما متاسفانه راه دور و درازی را  برای زدودن افکار سنتی وتعلقات قومی- قبایلی؛ در جهت تحقق دیموکراسی مردمی و احترام به حقوق و کرامت انسانی؛ پیش رو داریم. هدف ازین مقاله ً ارایه تصویر منفی از نقش هنر مندان، آواز خوانان ، شاعران و غیره بصورت مطلق نیست بلکه مطرح نمودن یک سلسله نواقص وکمبوداتی است که از لحاظ معیار های حقوق انسانی؛ مغایرت دارد. تا زمانیکه انتقادات و کمبودات ارایه نگردد طبعاً که ارزش های « سنتی » همچو « تابو» بصورت دست نخورده بر ذهنیت ها باقی خواهند ماند.

دوشنبه، 2 بهمن، 1385 - | لینک دائم | پيام هاي ديگران | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تجاوز و مقاومت ... و اعلامیه ضد بوش

   

 از : نـــــــادر

         تجاوز و مقاومت درحاشیه ی سیاه روز ششم جدی

    ازآوانیکه انسان این سازنده ی تاریخ پا به عرصه ی هستی گذاشت ، لحظه ای آرام نیاسود که در جدال وستیزبا طبیعت قرار گرفت وبمحضی که این جدال به درجه ی معینی از تکاملش رسید ، پیکار انسان با خودش یعنی با همنوعش که  بیعدالتی میکرد ودربندش کشیده و"گرگ انسان " گشته بود، نیز آغاز گشت . این دو در کنار هم ودر نبرد باهم رشد نمودند که با گذشت زمان این نبرد انواع واشکال کاملا گونه گونه بخود گرفته است .

    شورش وستیزه ی انسان با خودش ، یعنی باهمنوع متجاوزش ، تا کنون دردو بعد مرتبط با هم جریان یافته است . زمانی بین گروهها ، اقوام ، ملت ها وکشور های جدا از هم وزمان دیگر بین فرا دستان وفرو دستان یک قوم وقبیله وملت واحد . انسان درتکامل خود دراین نبرد ویژگی های کاملا بغرنجی را بوجود آورد که با دگرگونی اوضاع وشرایط وعلل وانگیزه هایش ، اشکال این جدال وستیزه را نیز دگرگونه ساخته ودر مضمون وشکل آن پیشرفت وتکامل ایجاد کرد تا مارا بدینجا رهنمون گشت . در فراز وفرود این  پیکارهای بغرنج انسانیست ( بین حاکم ومحکوم وانسان وطبیعت ) که جوامع انسانی از پله های تکامل به بالا خزیده وبه نردبان پیشرفت وترقی اجتماعی دست یازیده است .

    شرایط متفاوت رشد تولید وتکامل اجتماعی ومحیطی ، عوامل مساعد ونامساعد جغرافیائی ، وفرت وقلت مواد ارزانی شده ی طبیعت ، شدت وضعف درجه ای ارتباطات اجتماعی - فرهنگی ، دستبرد به منابع دیگران همه وهمه عواملی بودند که زمینه ی رشد ناموزون جوامع مختلف را فراهم نمودند . تا اینکه کشورها وملل زورمند وضعیف را درعرصه ی گیتی پدید آوردند . درنتیجه کشورهای زورمند وپیروزمند ، جنگهای غارتگرانه وهستی برانداز را براه اندختند وملیونها انسان را بخاک وخون کشیدند .

    این جنگهای تجاوزی در اوایل بطورعریان وبرهنه ودر تکامل امروزین خود درپناه به  اصطلاح "صلح و برادری" ، " ترقی وپیشرفت" ، "ایجاد تمدن" و "دفاع ازسوسیالیسم  و یا دموکراسی"با استفاده ازامکانات پیشرفته وگسترده ی مالی ونظامی برای غارت دیگران  براه انداخته شده وتادگرگونی بنیادین جهان کنونی براه انداخته خواهد شد .

    در متن این حرکت است که انسان " دوزخی " وعصیانگر در زادگاه وقبیله وکشورش مورد ستم وبهره کشی قرار میگیرد . واز همینجا است که نبرد انسان با انسان نیز در دو جهت جریان مییابد . نبرد انسان زحمتکش با ظالم وستمگر خودی ونبرد انسان مورد تجاوز با ستمگر متجاوز وبیگانه . بیجا نیست تا در زمینه ی نبرد انسان دربند با ستمگر بیگانه مکث نمائیم ودرین رابطه از ملت مظلوم ودربند خود وتجاوزاتی که براو روا داشته شده صحبتی بمیان آوریم .

    ملت قهرمان افغانستان در تاریخ درخشان وپر افتخارش حماسه های خونینی را در مبارزه بر ضد تجاوزگران ثبت نموده وهر باریکه مورد تجاوز اجنبی قرار گرفته به دفاع از هویت خویش به آوردگاه مرگ وزندگی شتافته است .

    ازاسطوره های اعجاب انگیز مقاومت پیشینییان ما که بگذریم حماسه های جاودان پیکار نجات بخش ضد متجاوزان روسی رزم نامه ایست که با خون ثبت کتیبه ی خارائین تاریخ گردیده است . این تاریخ گواهی میدهدکه مردم دلیر ما در تمام نبردهای آزادی خواهانه ی شان در درازای تاریخ ،علیرغم جذر ومد وفراز ونشیب ها تا آخرین رمق رزمیده اند وننگ اسارت را نپذیرفته اند . آنها مثل هرآزاده یی میدانند که :

        " زندگی در پنجه ی عفریت استعمار ننگ است

                                    شیوه ی آزادگان با ظلم واستبداد جنگ است "

    آری ! ویژگی برازنده ی ملت ما در این است که هربارازهمان نخستین روز تجاوز کینه ونفرت آشتی ناپذیروبرحقش را علیه متجاوزین بیان داشته است. اما بدون توجه به چنین تاریخی سیه روزششم جدی 1358 ش در نوع خودش تازه آزمونی بود که ارتش اشغالگر تزاران نوین در پیش پای ملت ما قرار داد واز بازار وطن فروشان ، ببرک حقیر را بنام "دموکرات وملی"  و " تازه مسلمان " از میان تانک جهانگشائی اش گرفته برتخت نشانید وصدهزار تجاوزگر مسلح  را مهمان این حقیر رسوا خواند . وهمه دیدیم که :

    حزب فریبکار وگروهی وطن فروش          درگاه روس را زغلامان حلقه گوش

    از بار ننگ و نام سبکبار کرده  دوش          بر آبروی  ملت ما   پشت   پا  زدند

                                 بیگانه را به خانه ی ملت صلا زدند

 لیکن ملت بپا خاسته ی ما جواب این تجاوز را نیکو میدانست . از آبروی خویش مردانه دفاع کرد ودربسا نقاط کشوربه همراهی فرزندان پاکبازش با شلیک گلوله های آتشین بر سینه ی تجاوزگران از آنها استقبال نموده وفریاد برآورد که :

                         روسها از ملک ما بیرون شوید

                                                    ورنه غرق رودبار خون شوید !

    ملت قهرمان افغانستان درین نبرد نابرابرظرفیت شگفت انگیزجان نثاری و  فداکاری اش را در راه آزادی به نمایش گذاشت .

   آری ! " ما افغانها در راه آرمان جاودانه ی بشریت مترقی وآزادیخواه در شکم نهنگ فرو رفتیم تا با پاره کردن آن یونس گونه ی تاریخ خود باشیم " . وبا جان نثاری ومقاومت خود باورنکردنی را به باور گنجاندیم . استعمارگران روسی وعمال خلقی - پرچمی شان نیز به بینظیرترین توحش وکشتار وویرانی دست زدند . وبه شیوه های مختلف کوشیدند تا حلقه ی بردگی شانرا برگردن افراشته ی ملت ما بیاویزند واین ملت را منقاد خود سازند ؛ ولی مثل سایرتجاوزکاران به این سرزمین ، توفیقش را حاصل نکردند . تحلیل وارزیابی علل وعوامل داخلی وخارجی این تجاوزومقاومت ، جوانب مختلف اثرات وپیامد های آن درساحات نظامی - سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی واجتماعی کاریست بسیار بزرگ وضروری که باید صاحبنظران ومتخصصین به آن بپردازند . این نوشتار کوتاه برای یادآوری جنایات متجاوزین وعمال خلقی – پرچمی شان به گوشه ای از مسایل نظامی- سیاسی آن اشارتی میکند تانسل امروزی مابدانند که زاهدنمائی ، دموکراسی گوئی ، وطنخواهی وبشردوستی امروزی خلقی- پرچمیها فریب دغلبازانه ی بیش نیست .

  تجاوزگران روسی وعمال شان با تمام قوا وامکانات نظامی  کوشیدند عقابان تسلیم ناپذیر سرزمین مارا اسیر خود سازند . واما مقاومت ودلیری مردم ما این آرزوی شوم متجاوزین روسی را بخاک یکسان کرد . ولی آنچه گفتنی است اینست که خلاف ادعاهای مزورانه ی آدمکهای دیده درای ودروغگویی مثل کشتمند ، پنجشیری ، توخی وغیره ، روسها وعمال خلقی – پرچمی شان هرگزبه مردم ما رحم نکردند . برعکس در برآورده شدن مقصد شوم خود در تهدید وکشتار مردم هرچه میتوانستند انجام دادند. کشتارهای دسته جمعی ، ویرانی شهرها وروستاها ، به زندان افگندنها واعدامهای بیشمار، نقض تمام حقوق انسانی و ... هزاران جنایت دیگرکه قلم ازبیان آن عاردارد گوشه ای ازجنایات شان است. آنها درین راستا چندین باراستراتیژی نظامی عوض کردند که بطور کلی میتوان آنراچنین برشمرد  :                                                                                 

1- استراتیژی زمین های سوخته : در آغاز روسها وعمال شان فکر میکردند که با پیاده کردن این استراتیژی یعنی با تبدیل کردن قریه ، شهر ، کشتزار وخانه وکاشانه ی ما به تلی از خاکستر میتوانند به اصطلاح چشم مردم را بسوزانند ، بر اراده ی شان غلبه کنند ومقاومت مردم را در برابر خود بشکنند . به تصور آنها در پیامد این شکست مردم است که به رویا های امپریالیستی خود خواهند رسید . بااجرای همین استراتیژی بودکه به مشوره وراه نشان دادن وباشرکت حزبی ها روستائیان بیگناه ما دستجمعی قتل عام شدند ، باغ وتاک ، کشت وزراعت، خانه وکاشانه وخلاصه هست وبودمردم مظلوم وغریب ما به آتش کشیده شده وبه خاکسترمبدل شد. واما که ظرفیت مبارزاتی وتوان شگفت انگیز مقاومت مردم ما ، کلیه محاسبات جامعه شناسانه واستراتیژیک تجاوزگران را بهم ریخت واولین استراتیژی نظامی استعماری " زمین های سوخته " بعد از دوسال وحشت به شکست ننگین مواجه گشت . امپریالیسم جنایتکار روس برای تحمیل اغراض شوم خود وعمالش وارد ستراتیژی دیگری شد .

2- ستراتیژی جنگ فرسایشی : وقتی روسها نتوانستند از طریق ستراتیژی زمینهای سوخته به سرکوب سریع مقاومت مردم دست یابند ، ناگزیرأ با پذیریش شکست آن ستراتیژی تن به جنگ فرسایشی دادند وبه تدوین " ستراتیژی جنگ فرسایشی " پرداختند . این ستراتیژی در واقع اعتراف به شکست ستراتیژی" زمین های سوخته " و ناتوانی سوسیال امپریالیسم روس وعمال خلقی – پرچمی اش در سرکوب سریع مقاومت بود . روسها همپای ستراتیژی جنگ فرسایشی به سیاست تطمیع وفشار نیز روی آوردند واز سوئی هم رهبران مست ولایعقل حزب دموکراتیک خلق را به نماز وتوبه در مساجد وتکایا واداشتند تا ازین طریق به اغوای مردم دست زنند وجلو مقاومت مردم را بگیرند . ولی این مضحکه بازی ها نیز کارساز نشد ومردم آنرابه مسخره گرفتند چنانکه درمورد به اصطلاح "جبهه ی پدروطن " ببرک میگفتند :

              ببرک عجب از وطن سخن میگوید     بیهوده سخن به مکرو فن میگوید

              این بچه حرامی زکدامین پدر است     کزبی پدری " پدر وطن "میگوید

     روسها ونوکران بومی شان روز تا روز زیر ضربات محکمتر مقاومت مردم قرار میگرفتند . تاآنجاکه مجبور شدند به قرارگاهها واستحکامات شان پناه ببرند وستراتیژی شانرا به "ستراتیژی جنگ استحکامات" تبدیل کردند .

3 – ستراتیژی جنگ استحکامات : درین مرحله بود که امپریالیسم حیله گر روس برای فرارازضربت به پایگاههای استحکاماتی خزید وازبمباردمانهای وحشیانه وسلاحهای ثقیله بیشتراستفاده میکرد . درعین زمان با عده ای از به اصطلاح مجاهد ین وارد معامله شد واز آنها برای ضربه زدن دیگران کارمیگرفت . روسها درین مقطع گویا ازسیاست    " مشت ونوازش" و یا " فشار وجذب " نیز استفاده کردند . به اختلافات درون گروهی نیروهای جهادی دامن زدند . این به اصطلاح انترناسیونالیستهای آتییست اختلافات قومی ، منطقه ای وحتی اختلافات مذهبی را دامن زده وتشدید کردند .عده ای را زیر ضربت وفشار گرفتند وبه عده ای مانند مسعود وامثالش امتیاز دادند . انقلابیون کاذب کودتاچی نقاب ریا را دورانداخته بارجعت به اصل خود ، قانون اصلاحات ارضی را تعدیل کردند تا فئودالان را به خود جذب کنند . در اسلام نمائی ومسجد سازی از بنیادگراترین بنیادگراها پیشی گرفتند وبه ملاها وچلی ها معاشهای بلند وامتیازات فوق العاده  قایل شدند تاوسیله ی اغوای مردم شوند. خلقی- پرچمیها همه ی این رسوایی هارا پذیرفتند ولی ازمیهن فروشی وغلامی دستبردارنشدند . با این حال مردم آزادیخواه ما به چیزی کمتر از آزادی کشورشان وخروج کامل قوای اشغالگر راضی نمیشدند و دست ازمقاومت نکشیدند .  نتیجه اینکه روسها و مزدوران خلقی – پرچمی شان با اعمال هیچگونه ستراتیژی نظامی وایجاد وحشت وکشتار، علیرغم ویرانگری ها وسوختاندن هستی مادی مردم ما نتوانستند مقاومت مردم غیور مارا درهم شکنند . همه ی ستراتیژی های نظامی شان به شکست روبرو شد . روسها که ازفشارتوانفرسای اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و... رنج میبردند تداوم چنین جنگ پرمصرفی برای شان ممکن نبود لذا حیله گرانه  به " صلح وآشتی ملی" پناه بردند واز دهان خون آلود نجیب ، قاتل خادیست وسادیستی  که بدست خود بهترین فرزندان مارا سربه نیست کرد ، نغمه ای کریه " آشتی ملی " سر دادند .طرح "آشتی ملی" برخلاف ادعای سفسطه گران امروزین طرح نجیب وحزبش نبود .نجیب مثل سایررهبران خلقی- پرچمی نوکرگوش به فرمانی بود که درریاست خادش مانند یک آدمکش حرفه ای بهترین فرزندان سرزمین مارا قتل عام کرد و بعدازشکست رسوای اربابانش بیشرمانه نغمه ی کریه " آشتی ملی " سرداد .واماکه مردم ما این جلادرا میشناختند و بمصداق

             پدر کشتی وتخم کین کاشتی              پدر کشته را کی بود آشتی

هرگز به ننگ آشتی با قاتلین پدران وفرزندان شان تن ندادند .

    روسها با حیله ونیرنگ های اسلام نمائی وصلح گوئی وآشتی جوئی نیز قادر نشدند بر اراده ی این مردم غلبه کنند تا اینکه سرانجام با ارتش خونخوار بیش از صد هزار نفری وباداشتن اسلحه ی مدرن خود تن به ذلت دادند وبا دادن تلفات وپذیرش ننگ شکست بشکل رسوا ومفتضحی در 15 فبروری 1989 م به ترک کشور ما مجبور شدند . در پیامد آنهم اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی به زباله دان تاریخ فرو رفت وباندهای خلق وپرچم بشکل خفتباری ازاریکه ی قدرت پوشالی بزیر کشیده شدند ورهبران این باندها در پی بدست آوردن قلاده ی ارباب دیگری به تقلا برآمدند . این بود نتیجه ی شرم آور تجاوز ششم جدی 1358 ش  برای متجاوزین روسی ونوکران خلقی – پرچمی شان که باید درسی باشد به کلیه ی متجاوزینی که هم اکنون افغانستان را در اشغال دارند  وهمچنان عوامل بومی که میخواهند باز بدست اجانب به " قدرت وجاه وجلالی" برسند .

    واما این جنگ در ذات خود یکی از بزرگترین ، همه جانبه ترین وخونبارترین جنگهای تاریخ بود که جانب برحقش ملت بلا کشیده ی افغانستان است . رقم قربانیانش فوق العاده است واز طفل نزاده ازبطن مادر تا پیر زن وپیرمرد در حال نزع را احتوا میکند .

     شگفتا که چه خونین است وپر افتخار! پهنه ی قربانگاهش از میدان نبرد تا صحن مدرسه ی کودکان ، ازستیغ کوهپایه های غرورانگیز تا بستر بیماران نیازمند امداد در بیمارستان ، ازپهن سنگرهای ستیزگز وپرخروش دشمن سوزدردشتهای سوزان تا محراب همیشه آرام وتسلیمگاه انسان به عبادت ، ازکشتزار دهقان رنجبر تا فابریک محل تجمع کارگر ستمکش و . . . دامن گسترده است . بالاترین شمار پناهنده گان وزندانیان سیاسی واعدام شدگان را در دوران خویش عرضه کرده است . . .

    سخن کوتاه جنگی بود بینظیرکه افتخارش به ملت افغانستان - اعم از پشتون ، تاجیک ، ازبک ، هزاره ، بلوچ ، پشه ای ، هندو و . . . میرسد وننگش – داغ سیاه ننگش به آدمکشان لجام گسیخته ی روسی ومزدوران بی آزرم و وطنفروش خلقی – پرچمی شان در دل تاریخ گیتی تا ابد حک خواهد شد .

    کودتای منحوس 7ثور خلقی – پرچمیها ودر تداوم آن سیاه روز ششم جدی 1358 ش یکی از عوامل مهم دست درازی های امپریالیزم جهانی برهبری امریکا وارتجاع منطقه در کشور ما بحساب میآید ، که درین ارتباط ایجاد باند های بنیادگرای تروریست مسلح بنام تنظیم های جهادی وطالبان نیز یکی از دست آوردهای شوم آن است . بنابرین حوادث خونبار پس از سقوط حاکمیت خلقی – پرچمی ها تا کنون نیز بنحوی تداوم همان پروسه ی ذلتباریست که اساس آنرا میتوان در اثرات کودتای 7ثور وششم جدی جست . 

    با این حال سوگمندانه یادآور میشویم که ملت قهرمان ما با دادن همه ی این قربانی ها وپذیرش همه ی مشقات نتوانست از پیروزی نظامی اش بهره ی سالم وسازنده بگیرد . نتیجه ی این همه قربانی را اجانب خونخوار دیگر مثل امپریالیسم امریکا ومتحدین اروپایی اش ، ارتجاع منطقه - اعم از پاکستان ، عربستان سعودی ، ایران ، چین ودیگران به وسیله ی عمال جنایتکار فوندامنتالیست اسلامی شان در قالب تنظیم های جهادی وپس ازآن طالبان به یغما بردند . واینک یک بار دیگر ملت مظلوم ما هنوز نفس تازه نکرده زیرنام "استقرار دموکراسی" مورد تجاوز دیگری توسط این جنایتکاران قرار گرفت . درین تجاوز نیز تجاوزگران ، ما وتاریخ ما را در نظر نگرفتند وبه قول معروف پای در باتلاقی گذاشتند که با هر حرکت خود در آن فروتر میروند .

    بحث روی عوامل این تجاوز جدید وعواقب آن ایجاب تحلیل وتجزیه ی مفصلی را میکند که از حوصله ی این مختصر بیرون است . وما از هم اکنون نشانه ی فرورفتن متجاوزین امریکائی ومتحدین شانرا در باتلاق افغانستان شاهد هستیم . وآنچه وضاحت دارد اینست که :

     " ملت  ما  زیر  چرخ   آبنوس             سال ها  زد  بر دم  شمشیر  بوس

       نشنود گیتی زما جز این  صدا            مرگ برامریکه ونفرین به روس "

******************************************************

  

                 اعــــــلامیـــــــــه ضـــد بوش

           رئیس جممهور آمریکا نوکر انتخابی شرکتهای نفتی جهان ( بوش )

رئیس جمهور آمریکا جورج بوش که بتاریخ اول مارج 2006 سفرش را به صوب کشور های آسیایی آغاز کرد .این سفرها اهدافی را به دنیال خود داشت که در سر لوحه اش عمدتاً تحت تسلط در آوردن ایران وگسترش اختلافات بین کشورهای هند و پاکستان ، پاکستان و افغانستان بود .

مرام از رشد اختلافات افغانستان با پاکستان وپاکستان با هند در گام نخست اینست که اگر این سه کشور آسیایی در استحکام صلح در مرز های خویش به توافق برسند ،دست امپریالیسم آمریکا ارز آسیای میانه کوتاه خواهد شد و هرگز توان فشار بر کشور های آسیایی را نخواهد داشت.این بود که با وعده های فریبنده ومیان خالی مالی و تسلیحاتی ،حسادت پاکستان علیه افغانستان را بر انگیخت وهمچنان با وعدۀ فروش وسایل مدرن دستگاه های مدرن اتومی بر هند . صلح نیم بندی را که در سالهای اخیر بدست آورده بودند از هم پاشید .همچنان با وعده فروش هواپیمای جنــگی ( اف _ 16) به پاکستان نه تنها ثبات  صلح را درکشور های آسیایی بر هم میزند بلکه خطر ه